WEBVTT

00:00.000 --> 00:10.000
<b>هدیه     :مترجم</b>

00:00.000 --> 00:10.000
<b>رسانه‌ی آیوفیلم تقدیم می‌کند</b>

00:00.000 --> 00:10.000
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>

00:04.000 --> 00:06.610
،کشوری که تمام قدرتش رو از دست داده
ارزشی نداره

00:06.940 --> 00:09.740
بالاخره از بین می‌ره

00:09.740 --> 00:12.490
تنها سوال اینه
که چجوری ضربه‌ی نهایی رو بزنی

00:13.190 --> 00:15.620
ازتون یه درخواست دارم شاهزاده کایل

00:17.150 --> 00:21.830
چرا اول با من متحد نمی‌شین؟

00:23.220 --> 00:25.820
<b><i>برای جلوگیری از آینده‌ای
،که توش کویولز نابود می‌شه</i></b>

00:25.820 --> 00:28.710
<b><i>با شاهزاده کایل متحد شدم</i></b>

00:29.360 --> 00:30.220
<b><i>...اگرچه</i></b>

00:31.430 --> 00:35.720
،حس می‌کنم اگه آرنولد هین بود
به طور موثری ازش استفاده می‌کرد

00:37.280 --> 00:39.100
،منظورم ترکیبی که ساختمه

00:39.760 --> 00:42.310
که بهش پودر سیاه می‌گم

00:43.600 --> 00:45.600
<b><i>،هدف پروفسور میشل</i></b>

00:45.600 --> 00:49.300
<b><i>،اینه که بفهمه پودر سیاه
چه تأثیری روی دنیا می‌ذاره</i></b>

00:49.770 --> 00:51.850
<b><i>،پروفسور برای رسیدن به این هدف</i></b>

00:51.850 --> 00:55.400
<b><i>،قطعا به شاهزاده آرنولد
پودر سیاه رو معرفی می‌کنه</i></b>

00:57.070 --> 01:00.120
<b><i>،هر جور که شده
باید راهی برای متوقف کردن آزمایشش پیدا کنم</i></b>

03:02.530 --> 03:04.540
<b><i>این‌ها کرم شب تاب «لتو»‌ان</i></b>

03:04.540 --> 03:06.310
<b><i>!چقدر خوشگل‌ان</i></b>

03:34.400 --> 03:36.300
<b>عصرتون بخیر</b>

03:37.400 --> 03:38.140
<b>همچنین</b>

03:46.680 --> 03:47.820
<b>این‌ها چی‌ان؟</b>

03:48.260 --> 03:49.470
<b>کرم‌های شب تاب‌ان</b>

03:50.050 --> 03:50.890
<b>.کرم‌های شب تاب</b>

03:54.080 --> 03:58.210
<b>،اگه می‌خوای نابود شن
دستورش رو می‌دم</b>

03:58.210 --> 03:59.710
<b>چی؟ چرا؟</b>

04:00.060 --> 04:02.880
<b>،اگه کرم‌های شب تاب باشن
حشره محسوب می‌شن، درسته؟</b>

04:02.880 --> 04:06.350
<b>،درسته که حشره‌ان
ولی نباید بدون فکر نابودشون کنین</b>

04:07.220 --> 04:12.430
<b>،همه‌ی حیوون‌ها از جمله انسان
بخشی از یه چرخه‌ی بزرگ‌ان</b>

04:15.940 --> 04:17.110
<b>...به علاوه</b>

04:20.320 --> 04:22.820
<b>!می‌بینین؟ خیلی زیبان</b>

04:28.160 --> 04:29.330
<b>بله، درسته</b>

04:33.840 --> 04:36.020
<b><i>چه احساس عجیبی</i></b>

04:36.020 --> 04:41.080
<b><i>،تمام نگرانی‌هام به خاطر اعلی‌حضرته
...با این حال</i></b>

04:47.200 --> 04:50.470
<b>،به نظر میاد همه‌شون سمت اعلی‌حضرت می‌رن
این‌طور نیست؟</b>

04:50.470 --> 04:52.380
<b>پس باید بیای این‌ور</b>

04:53.940 --> 04:56.020
<b>فکر کنم درست می‌گین</b>

04:56.320 --> 04:57.830
<b>...احتمالا بشه</b>

04:59.900 --> 05:01.320
<b>...هی، تو که نمی‌خوای</b>

05:34.830 --> 05:37.020
<b>...شاهزاده آرنولد</b>

05:37.810 --> 05:39.320
<b>...من</b>

05:41.560 --> 05:44.660
<b>متاسفم اگه ترسوندمتون</b>

05:45.250 --> 05:46.840
<b>...ولی من</b>

05:48.850 --> 05:51.070
<b>می‌دونستین دیگه نه؟</b>

05:51.070 --> 05:55.350
<b>از همچین فاصله‌ای به راحتی می‌تونم بپرم</b>

05:57.350 --> 06:02.840
<b>،درسته. هرچی نباشه
می‌تونی از بالکن قصر به زمین بپری</b>

06:03.320 --> 06:04.920
<b>...پس، چرا</b>

06:08.370 --> 06:13.350
<b>.با وجود این که می‌دونستم، حرکت کردم
دست خودم نبود</b>

06:35.680 --> 06:37.570
<b>ممنونم</b>

06:38.580 --> 06:43.380
<b>می‌دونستی که می‌تونی به راهرو بری
و از در وارد شی دیگه؟</b>

06:44.910 --> 06:46.140
<b>از در؟</b>

06:46.420 --> 06:47.500
<b>.از در</b>

06:49.160 --> 06:50.130
<b>!درسته</b>

06:51.610 --> 06:55.560
<b>،درست مثل اون موقع
بازم کوتاه‌ترن مسیر رو انتخاب کردی</b>

06:56.000 --> 06:57.850
<b>منظورتون چیه؟</b>

07:01.070 --> 07:03.740
<b>راستی، چرا شمشیر همراه‌تونه؟</b>

07:05.520 --> 07:09.350
<b>نور کرم‌های شب تاب رو با مشعل اشتباه گرفتم</b>

07:12.000 --> 07:13.570
<b><i>،حالا که حرفش شد</i></b>

07:13.570 --> 07:16.380
<b><i>!نورشون شباهتی به مشعل توی میدون جنگ نداره</i></b>

07:20.010 --> 07:24.820
<b><i>،خاطرات جنگ
به وضوح و به طور عمیقی در درونش جا گرفتن</i></b>

07:43.510 --> 07:44.860
<b>...واقعا</b>

07:45.320 --> 07:47.090
<b>چشم‌های زیبایی دارین</b>

07:52.430 --> 07:54.960
<b>رنگشون همرنگ چشم پدرم‌ـه</b>

07:55.550 --> 07:58.860
<b>،مدرکی‌ان که نشون می‌ده خون پدرم
یعنی امپراتور، توی رگ‌هام‌ـه</b>

07:59.580 --> 08:04.440
<b>،وقتی بچه بودم
خیلی دوست داشتم چشم‌هام رو دربیارم</b>

08:05.170 --> 08:06.190
<b>...اعلی‌حضرت</b>

08:07.190 --> 08:12.300
<b>چیزی نیستن که اون‌جوری بهشون زل بزنی</b>

08:14.170 --> 08:19.480
<b><i>خصومت عمیقی بین شاهزاده و پدرش وجود داره
که بی حد و حصر به نظر میاد</i></b>

08:22.450 --> 08:27.580
<b>،اولین روزی که به این کاخ اومدی
گفتی این کشور رو تحسین می‌کنی</b>

08:28.720 --> 08:33.900
<b>من نمی‌تونم چنین احساسی رو داشته باشم</b>

08:34.350 --> 08:36.720
<b>نور کرم‌های شب تاب شبیه شعله‌های جنگ‌ان</b>

08:36.720 --> 08:39.240
<b>،و از اینجا</b>

08:39.240 --> 08:41.890
<b>منظره‌ی پایتخت برام آزاردهنده‌ـست</b>

08:41.890 --> 08:45.320
<b>احتمالا به خاطر این چشم‌هایی‌ـه
که از پدرم به ارث بردم</b>

08:45.320 --> 08:46.930
<b>...یا شایدم به خاطر طبیعتم‌ـه</b>

08:47.920 --> 08:51.500
<b>،در هر صورت
این واقعیت که نفرت انگیزـه رو تغییر نمی‌ده</b>

08:55.360 --> 09:01.420
<b>،نورها از دور، ممکنه شبیه آتش جنگ
.یا نور کرم‌های شب تاب باشن</b>

09:01.420 --> 09:04.980
<b>،ارزش‌های ذاتی چنین برداشتی
،از والدین به ارث نمی‌رسه</b>

09:04.980 --> 09:08.340
<b>بلکه از طریق تجربیات یه فرد به دست میاد</b>

09:10.000 --> 09:12.230
<b>که در این صورت، فقط باید یاد بگیرین</b>

09:12.650 --> 09:16.750
<b>درباره‌ی زیبایی این کشور و چیزهای باشکوهی
که توش زندگی می‌کنن، یاد بگیرین</b>

09:17.530 --> 09:20.240
<b>،در آینده‌ی پیش رو
می‌تونین هرچقدر دوست دارین انجامش بدین</b>

09:21.340 --> 09:23.330
<b>به همچین چیزهایی نیازی ندارم</b>

09:23.780 --> 09:27.040
<b>،تا وقتی چیزهایی وجود داره که ازشون
برای رسیدن به اهدافم استفاده کنم، کافی‌ـه</b>

09:27.040 --> 09:28.010
<b>...اعلی‌حضرت</b>

09:28.550 --> 09:32.670
<b>،حتی کسایی که برام عزیز بودن
با دست‌های خودم کشتم</b>

09:33.170 --> 09:36.880
<b>،حتی تو. اگر روزی به یه مانع تبدیل بشی
کنارت می‌ذارم</b>

09:37.920 --> 09:42.070
<b>،درباره‌ی کویولز
نمی‌دونم توی فکرت چی می‌گذره</b>

09:43.130 --> 09:46.410
<b>ولی کاری نکن که مجبور بشم از شرت خلاص شم</b>

09:50.080 --> 09:52.200
<b>نمی‌تونم بهتون همچین قولی بدم</b>

09:52.200 --> 09:57.440
<b>،حتی وقتی همسرتون بشم
بازم برای رسیدن به اهدافم تلاش می‌کنم</b>

09:57.440 --> 10:00.220
<b>حتی اگه به معنی کنار گذاشتنم توسط شما باشه</b>

10:03.230 --> 10:04.210
<b>...اگرچه</b>

10:05.290 --> 10:08.540
<b>،اگه همچین اتفاقی بیفته
بازم اینجا برمی‌گردم</b>

10:08.540 --> 10:09.380
<b>چی؟</b>

10:10.040 --> 10:14.210
<b>حتی اگه من رو کنار بذارین
،و نامزدی رو لغو کنین</b>

10:14.210 --> 10:18.430
<b>مصاحبه می‌دم تا یه خدمتکار شم
و به این قصر بیام</b>

10:19.530 --> 10:22.000
<b>،اگه اون هم جواب نده، مثل یه مرد
لباس می‌پوشم و یه شوالیه می‌شم</b>

10:22.000 --> 10:24.430
<b>،حتی اگه اون هم جواب نده
به عنوان یه گیاه‌شناس میام</b>

10:24.960 --> 10:28.270
<b>هر مهارتی که بهم اجازه بده
،تا به قصر برگردم رو به دست میارم</b>

10:28.270 --> 10:30.440
<b>و میام که دوباره و دوباره ببینم‌تون</b>

10:31.280 --> 10:33.270
<b>پس لطفا نگران نباشین</b>

10:33.270 --> 10:37.440
<b>همین‌جوری نمی‌ایستم و اجازه نمی‌دم
که از شرم خلاص شین، اعلی‌حضرت</b>

10:45.410 --> 10:49.830
<b>برای من، این چشم ها، چشم‌های شمان اعلی‌حضرت</b>

10:50.510 --> 10:53.480
<b>،حتی اگه خودتون ازشون متنفر باشین</b>

10:53.480 --> 10:55.760
<b>،می‌خوام بهتون بارها و بارها این رو بگم</b>

10:57.970 --> 11:02.550
<b>،که فکر می‌کنم چشم‌هاتون
زیباترین چشم‌ها توی دنیان</b>

11:10.560 --> 11:13.210
<b>دیروقته. برو استراحت کن</b>

11:16.020 --> 11:17.350
<b>شب بخیر</b>

11:18.100 --> 11:18.830
<b>شب بخیر</b>

11:27.160 --> 11:32.420
،وقتی بچه بودم
خیلی دوست داشتم چشم‌هام رو دربیارم

12:11.850 --> 12:13.580
<b>لطفا به این‌ها نگاه کنین</b>

12:16.080 --> 12:19.050
<b>!روش‌های کویولز واقعا معرکه‌ست</b>

12:19.050 --> 12:20.640
<b>ممنونم</b>

12:20.640 --> 12:24.810
<b>و فلزات پودرشده‌ای که درخواست کردین، اینجان</b>

12:25.490 --> 12:27.940
<b>راستش غافلگیر شدم</b>

12:27.940 --> 12:32.350
<b>،حتی شرکت بازرگانی‌ای که ازش حمایت می‌کنم
توی به دست آوردن اینها مشکل داره</b>

12:32.670 --> 12:35.300
<b>ما یه اتحاد تشکیل دادیم</b>

12:35.300 --> 12:37.360
<b>طبیعتا باید هرکار ازم برمیاد انجام بدم</b>

12:37.760 --> 12:39.340
<b>ممنونم</b>

12:39.900 --> 12:41.570
<b><i>،همچین حسی دارین</i></b>

12:41.570 --> 12:45.400
<b><i>،چون با خیلی از تاجرها
روابط صادقانه‌ای برقرار کردین، شاهزاده کایل</i></b>

12:46.270 --> 12:50.770
<b>،موفق شدم یه بار دیگه
با شاهزاده آرنولد قرار ملاقات بگیرم</b>

12:51.900 --> 12:55.500
<b>ولی واقعا برای راضی کردنشون کافی‌ـه؟</b>

12:56.320 --> 12:57.630
<b>نمی‌دونم</b>

12:57.630 --> 13:01.340
<b>ولی مطمئنم
که برای ترغیبشون به گوش دادن، کافی‌ـه</b>

13:01.850 --> 13:04.120
<b>چطور می‌تونین بااطمینان این رو بگین؟</b>

13:04.120 --> 13:05.840
<b>معلومه که ازش مطمئنم</b>

13:06.560 --> 13:10.560
<b>!چون همسر آینده‌ی شاهزاده آرنولدم</b>

14:01.110 --> 14:03.140
<b>این دیگه چیه؟</b>

14:03.880 --> 14:04.910
<b>...چه خبرـه</b>

14:14.350 --> 14:17.870
<b>ممنونم که امروز برام وقت گذاشتین</b>

14:17.870 --> 14:19.900
<b>،اول از همه باید بگم</b>

14:19.900 --> 14:22.880
<b>که قصد ندارم دوباره یه مکالمه رو داشته باشم</b>

14:23.320 --> 14:27.570
<b>،هنوز هم فکر می‌کنم اتحاد با کویولز
ارزشی نداره</b>

14:28.470 --> 14:30.200
<b>موضع‌تون رو درک می‌کنم</b>

14:30.200 --> 14:31.510
<b>...اگرچه</b>

14:31.510 --> 14:35.270
<b>فکر می‌کنم پیشنهاد ارزشمندی دارین؟</b>

14:35.270 --> 14:37.020
<b>البته اعلی‌حضرت</b>

14:38.030 --> 14:39.980
<b><i>نباید به خودم اجازه بدم که بترسم</i></b>

14:39.980 --> 14:42.510
<b><i>این یه مذاکره‌ـست. یه نبردـه</i></b>

14:43.400 --> 14:47.160
<b>شما هم بشینین. بیاین شروع کنیم</b>

14:47.160 --> 14:48.720
<b>...قبلش، اعلی‌حضرت</b>

14:49.590 --> 14:53.660
<b>،می‌تونین دقیقا بگین که امروز
چه تفاوتی با خود همیشگیم دارم؟</b>

14:58.030 --> 14:59.790
<b>گوشواره، دستبند</b>

15:00.300 --> 15:01.670
<b>گردنبندها</b>

15:02.000 --> 15:03.800
<b>هیچ‌کدوم برام آشنا نیستن</b>

15:03.800 --> 15:06.420
<b>تاحالا جلوم نپوشیدی‌شون، درسته؟</b>

15:07.610 --> 15:09.090
<b>درسته</b>

15:09.440 --> 15:13.540
<b>همه‌شون، جواهرات کویولز هستن</b>

15:13.540 --> 15:17.260
<b>،علاوه بر تولید فلزات و جواهرات</b>

15:17.260 --> 15:20.710
<b>،ارتباط کشورم بیش از نیمی از سال
توسط برف قطع می‌شه</b>

15:21.240 --> 15:23.790
<b>،با توجه به شرایط ذکر شده</b>

15:23.790 --> 15:27.120
<b>،ما هنر جواهرسازی که می‌شه داخل خونه
،انجام داد رو پیشرفته کردیم</b>

15:27.120 --> 15:29.860
<b>و تعداد زیادی صنعتگر عالی پرورش دادیم</b>

15:30.440 --> 15:33.140
<b>،حتی اون دسته از اقلامی که کشورهای دیگه
،در تولیدشون مشکل دارن</b>

15:33.140 --> 15:37.490
<b>،می‌تونن به سرعت و به خوبی
توسط صنعتگرهامون تکمیل بشن</b>

15:37.890 --> 15:41.360
<b>ما در کویولز با افتخار مقابل دنیا ایستادیم
و می‌گیم که این گنجینه‌ی ماست</b>

15:53.590 --> 15:55.440
<b>...اینجا اعلام می‌کنم</b>

16:13.570 --> 16:16.120
<b>این رو می‌شناسین، درسته؟</b>

16:16.120 --> 16:17.740
<b>خب، مال منه</b>

16:18.230 --> 16:19.520
<b>که چی؟</b>

16:20.680 --> 16:21.160
<b>...این</b>

16:21.160 --> 16:22.160
<b>صبر کن</b>

16:23.720 --> 16:26.920
<b>امکان نداره. هرگز فکر نمی‌کردم متوجه بشین</b>

16:28.120 --> 16:32.170
<b>،این چیزی نیست که اعلی‌حضرت بهم قرض دادن</b>

16:32.170 --> 16:34.300
<b>بلکه یه بازتولید از اون ساعته</b>

16:35.680 --> 16:38.440
<b>شاهزاده آرنولد، ساعت شما اینجاست</b>

16:39.760 --> 16:44.650
<b>ما تجهیزات جواهرسازها رو قرض گرفتیم
و تونستیم تمام قطعات رو بازسازی کنیم</b>

16:45.120 --> 16:48.560
<b>،کسی که این رو ساخته
یه جواهرساز از کویولزـه</b>

16:50.520 --> 16:54.720
<b>،برای ایجاد چرخ دنده‌ها و پیچ‌ها
از فلزکاری پیچیده استفاده شد</b>

16:54.720 --> 16:58.230
<b>،همون‌طور که صنعتگر کشورم
،این قطعه رو بادقت بازسازی کرده</b>

16:58.230 --> 17:00.470
<b>حالا می‌تونیم تعمیرش هم بکنیم</b>

17:00.470 --> 17:05.080
<b>،شاهزاده آرنولد
شما از قبل، از شکوه این ساعت آگاه‌این</b>

17:05.760 --> 17:08.020
<b>این ساعت‌ها توی جهان کمیاب‌ان</b>

17:08.020 --> 17:10.620
<b>ولی تاحالا آرزو نکردین
که تعداد بیش‌تری ازش داشته باشین؟</b>

17:11.350 --> 17:17.150
<b>،یا شاید تصور کردین که از مهارت تولیدشون
برای کارهای دیگه استفاده کنین؟</b>

17:17.720 --> 17:22.600
<b>تحقیقات فناوری‌هایی که ممکنه از چرخ دنده
و ساعت استفاده کنن، از قبل آغاز شده</b>

17:22.890 --> 17:25.120
<b>...کالسکه‌هایی که بدون اسب حرکت می‌کنن</b>

17:25.120 --> 17:27.180
<b>کشتی‌هایی
...که بدون باد هم می‌تونن حرکت کنن</b>

17:27.760 --> 17:31.290
<b>،در آینده‌ای نه چندان دور
ممکنه مردم چنین رویاهایی داشته باشن</b>

17:31.770 --> 17:33.360
<b>،اگرچه وقتی اون زمان برسه</b>

17:33.360 --> 17:37.480
<b>تنها کشوری که مهارت‌هایی
برای تحقق این رویاها داره، کویولز خواهد بود</b>

17:38.900 --> 17:40.870
<b>...و شاهزاده آرنولد</b>

17:41.230 --> 17:43.620
<b>مطمئنم که شما هم چنین چیزی رو می‌خواین</b>

17:44.050 --> 17:47.140
<b>،مطمئنم که می‌خواین
!مهارت فنی‌شون رو به گالکهین بیرین</b>

17:51.970 --> 17:53.210
<b>تموم شد؟</b>

17:55.090 --> 17:57.330
<b>کایل مورگان کلورلی</b>

17:57.920 --> 18:00.250
<b>دقیقا سعی داری اینجا چیکار کنی؟</b>

18:01.400 --> 18:06.300
<b>قبول دارم که مهارت‌های کشورتون استثنایی‌ـه</b>

18:06.860 --> 18:09.660
<b>و چیزی‌ـه که کشور ما کم داره</b>

18:11.610 --> 18:16.110
<b>،واسه همین، بیش‌تر و بیش‌تر
از ساده‌لوحی‌تون خشمگین می‌شم</b>

18:17.290 --> 18:21.430
<b>،برای به دست آوردن فناوری یه کشور
،دیگه نیازی به تشکیل اتحاد نیست</b>

18:21.430 --> 18:24.780
<b>،چون همه‌چی رو می‌شه با نیروی نظامی گرفت
متوجه‌این؟</b>

18:25.500 --> 18:28.550
<b>بدون ذره‌ای فکر به اینجا اومدین؟</b>

18:28.550 --> 18:30.750
<b>فقط کاری که همسر آینده‌ـم ازتون خواست
...رو انجام دادین</b>

18:31.370 --> 18:33.440
<b>و به عنوان سلطنتی زینتی، به اینجا اومدین؟</b>

18:34.940 --> 18:37.770
<b>ریشه، تو هم همین‌طور</b>

18:37.770 --> 18:40.390
<b>فرض کن این فناوری رو بدست آوردم</b>

18:40.820 --> 18:43.750
<b>هرگز تصور نکردی
که ممکنه برای چی ازش استفاده کنم؟</b>

18:45.830 --> 18:48.990
<b>...استفاده از فناوری فلزکاری در مذاکرات</b>

18:49.920 --> 18:52.510
<b>،وقتی بهم چنین پیشنهادی شد</b>

18:52.510 --> 18:55.150
<b>فکر کردم شاید ازش خوش‌حال نشین</b>

18:55.530 --> 18:58.780
<b>،اگرچه، بانو ریشه بهش باور داشتن</b>

18:59.330 --> 19:02.860
<b>:و گفتن
«قدرت تبدیل آینده به جایی شگفت‌انگیزتر،»</b>

19:02.860 --> 19:05.730
<b>«امکان نداره شاهزاده آرنولد،»
«چنین چیزی رو نخوان»</b>

19:07.380 --> 19:11.790
<b>،منم به خاطر باورم به شما
به این کشور اومدم، شاهزاده آرنولد</b>

19:12.270 --> 19:14.570
<b>شما حاکم برجسته‌ای هستین</b>

19:14.570 --> 19:18.680
<b>،و در جنگ
حتی برای کشور دشمن هم احترام قائل بودین</b>

19:19.260 --> 19:22.990
<b>در حقیقت شما بازم لطف دارین
که برای بحث با من اینجا هستین</b>

19:22.990 --> 19:25.310
<b>اینم یه طرز فکر ساده‌لوحانه‌ـست</b>

19:26.340 --> 19:32.310
<b>حماقت من در اینه که به فکر تکیه به شمام
و این که ازمون محافظت کنین</b>

19:32.310 --> 19:36.690
<b>،ولی تصمیمم، یعنی فکر متحد شدن با شما</b>

19:36.690 --> 19:38.690
<b>!باور ندارم که یه اشتباه بوده باشه</b>

19:41.200 --> 19:43.200
<b>...قدرت فکری دانشمندان کویولز</b>

19:43.770 --> 19:45.950
<b>...و فناوری‌های فلزکاری‌مون</b>

19:46.260 --> 19:49.910
<b>،اگه همراه کشور شما
،به تحقیق درباره‌ی این دو ادامه بدیم</b>

19:49.910 --> 19:54.210
<b>،اون‌موقع آینده‌ای که بانو ریشه می‌گن
!دیگه یه رویا نخواهد بود</b>

19:55.650 --> 19:58.120
<b>،برای بدست آوردن اعتمادتون</b>

19:58.820 --> 20:00.980
<b>از هیچی دریغ نمی‌کنم</b>

20:08.590 --> 20:11.980
<b>،خیلی ببخشید که مکالمه‌تون رو قطع می‌کنم
شاهزاده آرنولد</b>

20:12.440 --> 20:15.200
<b>امیدوارم حال‌تون خوب باشه، شاهزاده کایل</b>

20:15.200 --> 20:18.940
<b>،بابت بی‌ادبیم و ایجاد مزاحمت در صحبت‌تون
عمیقا عذرخواهی می‌کنم</b>

20:18.940 --> 20:22.620
<b>،برادر
خیلی متاسفم که مکالمه‌تون رو قطع کردم</b>

20:25.240 --> 20:26.990
<b><i>یه مورد اضطراری‌ـه؟</i></b>

20:27.490 --> 20:31.500
<b>خیلی متاسفم. یه لحظه از حضورتون مرخص می‌شم</b>

20:31.500 --> 20:32.980
<b>بانو ریشه؟</b>

20:32.980 --> 20:34.910
<b>واقعا متاسفم</b>

20:34.910 --> 20:36.060
<b>!با اجازه‌تون</b>

20:39.590 --> 20:42.360
<b>،همه‌ی کسایی که دنبال هدف بودن
گم‌ش کردن</b>

20:43.980 --> 20:46.660
<b>آخرین بار، سه ساعت پیش از جاش مطمئن بودیم</b>

20:46.660 --> 20:48.920
<b>توی یه خیابون پشتی در بخش هفده بود</b>

20:48.920 --> 20:50.890
<b>توی چه شرایطی گم‌ـش کردن؟</b>

20:50.890 --> 20:53.210
<b>ظاهرا یه بوی شیرین حس کردن</b>

20:53.210 --> 20:56.240
<b>وقتی بیدار شدن، دیگه هدف رو گم کرده بودن</b>

20:56.850 --> 21:00.610
<b>این یعنی نظارت به میشل هوین شکست خورده</b>

21:04.160 --> 21:06.340
<b>خب، به نظر عجله داشتن</b>

21:06.340 --> 21:10.970
<b>منم بابت بی‌ادبی همسر آینده‌ـم
و برادر کوچک‌ترم عذرخواهی می‌کنم</b>

21:10.970 --> 21:12.480
<b>...ایرادی نداره، اگه می‌شه ادامه بدیم</b>

21:12.480 --> 21:13.420
<b>اولیور</b>

21:23.040 --> 21:24.350
<b>شاهزاده آرنولد</b>

21:24.880 --> 21:26.640
<b>چه خبر شده؟</b>

21:33.380 --> 21:34.450
<b>شاهزاده تئودور</b>

21:34.450 --> 21:35.790
<b>می‌دونم</b>

21:35.790 --> 21:39.900
<b>،همون‌طور که فکر می‌کردی
اون مرد یه کیف بزرگ داشت</b>

21:40.570 --> 21:43.430
<b>،من از قبل
همه رو از محله‌های فقیرنشین بسیج کردم</b>

21:43.430 --> 21:45.410
<b>همه در حال بررسی‌ان</b>

21:45.410 --> 21:46.650
<b>ممنونم</b>

21:47.440 --> 21:50.410
<b>ولی یه چیزی اذیتم می‌کنه</b>

21:51.210 --> 21:53.160
<b>شاهزاده آرنولد</b>

21:53.160 --> 21:53.960
<b>درسته</b>

21:54.560 --> 21:57.190
<b>،ممکنه من شاهزاده‌ی دوم باشم</b>

21:57.190 --> 21:59.580
<b>،اما کافی نیست که بهم اجازه بده
تا وارد جلسه‌ش بشم</b>

22:00.120 --> 22:03.080
<b>و اصلا هم متعجب به نظر نمی‌اومدن</b>

22:05.590 --> 22:06.590
<b>!خواهر</b>

22:08.210 --> 22:10.060
<b>می‌دونیم اون مرد کجاست</b>

22:22.890 --> 22:24.070
<b>!پروفسور</b>

22:28.620 --> 22:30.310
<b>سلام ریشه</b>

22:30.310 --> 22:33.310
<b></b>

22:33.610 --> 22:53.610
<b>هدیه     :مترجم</b>

22:33.610 --> 22:53.610
<b>ارائه‌ای از رسانه‌ی آیوفیلم</b>

22:33.610 --> 22:53.610
<b>@AioSub    |    @MixFlixTopcom</b>
