WEBVTT

00:11.820 --> 00:14.280
<b>اون ابره چیه دیگه؟</b>

00:20.160 --> 00:22.580
<b>!وای! چقدر قشنگه</b>

00:37.640 --> 00:39.430
<b>مامان؟</b>

01:03.450 --> 01:05.330
<b>!آیشا! آیشا</b>

01:05.330 --> 01:07.290
<b>!آیشا</b>

01:24.180 --> 01:28.190
<b>اینجا پادشاهی شیرونه؟</b>

01:28.190 --> 01:30.440
<b>آخه چطوری اومدیم اینجا؟</b>

01:39.780 --> 01:41.320
<b>تو کی هستی؟</b>

01:41.320 --> 01:46.080
<b>ببخشید، ‌فکر کنم خانومی
.به اسم روکسی میگوردیا، اینجا اقامت دارند</b>

01:46.080 --> 01:48.500
<b>امکان داره باهاشون ملاقات کنم؟</b>

01:48.500 --> 01:50.630
<b>.تو مشکوکی
از کجا اومدی؟</b>

01:50.630 --> 01:51.960
<b>.صبر کن</b>

01:51.960 --> 01:55.670
<b>تو روکسی رو می‌شناسی؟</b>

02:08.020 --> 02:15.020
MOMAN_M111 & P ax

02:08.020 --> 02:15.020
Forums.AnimWorld.net

02:08.020 --> 02:15.020
@AWforum <b>کانال گروه
@AWsub <b>کانال زیرنویس</b></b>

02:09.810 --> 02:15.030
<b>یک علاف</b>

02:09.810 --> 02:15.030
<b>تناسخ</b>

02:09.810 --> 02:15.030
<b> اگه به یه                    برم                        می‌کنم</b>

02:09.810 --> 02:15.030
<b> دنیای دیگه</b>

02:09.810 --> 02:15.030
<b> تمام تلاشم‌رو</b>

02:23.450 --> 02:27.580
<b><i>،سلام. علاف و گوشه‌گیر سابق
.رودئوس هستم</i></b>

02:27.580 --> 02:31.460
<b><i>امروز از آپارتمان مجانی
.شیرون در خدمتـتون هستم</i></b>

02:31.460 --> 02:34.420
<b><i>.با رهن صفر و اجاره صفر</i></b>

02:34.420 --> 02:38.630
<b><i>یکم دکوراسیونش خلوته
...و از تخت و سرویس بهداشتی هم خبری نیست</i></b>

02:38.630 --> 02:41.130
<b><i>.ولی با این حال به قیمتش می‌ارزه</i></b>

02:41.130 --> 02:43.760
<b><i>.هر چی باشه، مفت و مجانیه</i></b>

02:46.350 --> 02:49.560
<b><i>،ولی از همه چیز مهمتر
.امنیت اطمینان بخش اینجاست</i></b>

02:49.560 --> 02:54.980
<b><i>،همین که پات رو بذاری این تو
!جادوت غیر فعال میشه و نمی‌تونی بری بیرون</i></b>

02:56.320 --> 03:00.570
<b>خب از اون‌جایی که دومین باره که
.تو این وضعیتم،‌ پس بی‌خیال میشیم</b>

03:00.570 --> 03:05.910
<b><i>!رویجرد! اریس
!زودتر بیاید و نجاتم بدید! مرگ من</i></b>

03:25.100 --> 03:31.560
<b>،سومین شاهزاده شیرون
.زانوبا شیرون هستم</b>

03:31.560 --> 03:33.940
<b>.ملاقات با شما مایه مباهات بنده‌ست</b>

03:33.940 --> 03:36.060
<b>.رودئوس گری‌رت هستم</b>

03:36.060 --> 03:37.360
<b>.خوبه</b>

03:37.360 --> 03:41.400
<b>میشه بگید چه امری با بنده داشتید؟</b>

03:41.400 --> 03:44.240
<b>این رو از کجا آوردی؟</b>

03:44.240 --> 03:48.660
<b>حرف بزن. بهم گفتن که توی کوله‌ پشتی‌ای
.بوده که جینجر ازت ضبط کرده</b>

03:48.660 --> 03:50.620
<b><i>.یکی از تندیس‌های رویجرد</i></b>

03:50.620 --> 03:55.290
<b><i>فکر کنم توی این پادشاهی
.نمادی از خدای شیطان به حساب میان</i></b>

03:55.290 --> 03:59.670
<b>،وقتی تو قارۀ شیاطین سفر می‌کردم
.اتفاقی دیدمش</b>

03:59.670 --> 04:02.970
<b>!اوه! می‌دونستم که کار دست یه شیطانه</b>

04:02.970 --> 04:05.220
<b>خب، دقیقاً کجا پیداش کردی؟</b>

04:05.220 --> 04:07.550
<b>می‌دونی خالقش کیه؟</b>

04:07.550 --> 04:08.970
<b>!چـ... چی بگم والا؟</b>

04:08.970 --> 04:12.560
<b>صرفاً با یه نگاه
.چشمم رو گرفت و خریدمش</b>

04:12.560 --> 04:15.810
<b>.جزئیاتش رو نمی‌دونم</b>

04:15.810 --> 04:18.520
<b>این‌طوره؟</b>

04:29.080 --> 04:32.540
<b>در این صورت، این تندیس
به چشمت آشنا نمیاد؟</b>

04:33.540 --> 04:36.830
<b><i>این که همون تندیس روکسیه
 .که چند سال پیش ساخته بودم</i></b>

04:36.830 --> 04:41.460
<b>این تندیس، چهار سال قبل
.سر از بازار اینجا درآورده</b>

04:41.460 --> 04:46.090
<b>برادر کوچکترم، چون با روکسی
...که جادوگر دربارمون بود، مو نمی‌زده</b>

04:46.090 --> 04:49.510
<b>.از یه تاجر مسافر خریدتش</b>

04:49.510 --> 04:53.930
<b>فرمودید جادوگر دربارتون «بود»؟</b>

04:53.930 --> 04:55.560
<b>.هم؟ درسته</b>

04:55.560 --> 05:00.230
<b>آزارهای جنسی برادر کوچکترم
.طاقتش رو طاق کرد و اونم فرار کرد</b>

05:00.230 --> 05:03.280
<b>.این چیزا رو ول کن
!برگردیم سر تندیس</b>

05:03.280 --> 05:04.780
<b>.یه نگاه بهش بنداز</b>

05:04.780 --> 05:09.320
<b>در نگاه اول، به نظر یه جادوگر معمولی میاد
.که عصاش رو، رو به آسمون نگه داشته</b>

05:09.320 --> 05:14.290
<b>.ولی یه حس حرکت به آدم منتقل می‌کنه
.امواج انتهای شنلش رو ببین</b>

05:14.290 --> 05:17.080
<b>یه پاش رو به جلوئه
.و عصاش رو به جلو گرفته</b>

05:17.080 --> 05:20.380
<b>.این لحظه، به وضوح ثبت شده</b>

05:20.380 --> 05:25.880
<b>،تقریباً هیچ جایی از پوستش معلوم نیست
.ولی با این حال، یه حس شهوت‌انگیز در آدم ایجاد می‌کنه</b>

05:25.880 --> 05:30.890
<b>یه جور شهوت خاص از بدنی 
.که می‌تونم با اطمینان بگم شهوتی نیست (استخونیه)</b>

05:30.890 --> 05:33.010
<b>!حالا، یه نگاه به پشتـش بنداز</b>

05:33.010 --> 05:35.520
<b>.شنل بدنش رو کاملاً پوشونده</b>

05:35.520 --> 05:38.190
<b>ولی پایی که جلو گذاشته
...پارچۀ شنل رو محکم کشیده</b>

05:38.190 --> 05:40.860
<b>و خیلی کم
!برجستگی کونش رو معلوم کرده</b>

05:40.860 --> 05:43.690
<b>این فکر به سر آدم می‌زنه که
«!دلم پر می‌کشه که بدون لباس ببینمـش»</b>

05:43.690 --> 05:47.490
<b>،بعدش که عمیق‌تر میشی
« ...اینجا رو، می‌تونی شنلش رو جدا کنی»</b>

05:47.490 --> 05:53.830
<b>،وقتی شنل دو تیکه رو جدا می‌کنی
!یه دخترمعصوم توی لباس زیرش، هویدا میشه</b>

05:53.830 --> 05:59.000
<b>بعد که از روبرو نگاهش می‌کنی،‌ با تعجب می‌بینی که 
!با دست چپش سینه‌هاش رو پوشونده</b>

05:59.000 --> 06:03.170
<b>عجیبه! تا قبل از این» 
«!با دست چپش عصا رو نگه داشته بود</b>

06:03.170 --> 06:08.840
<b>،با این فکر وقتی به شنل جدا شده دقت می‌کنی
!اوه! می‌بینی که دست چپش هم باهاش جدا شده</b>

06:08.840 --> 06:12.300
<b>!درسته! این تندیس سه تا دست داره</b>

06:12.300 --> 06:14.560
<b>...یه ظاهرش با شنله و یه ظاهرش با لباس زیر</b>

06:14.560 --> 06:18.270
<b>و با این حرکت هوشمندانه
!دو تا تندیس رو با هم یکی کرده</b>

06:18.270 --> 06:20.900
<b>!بی‌نظیره! حقاً که باشکوهه</b>

06:20.900 --> 06:27.570
<b>سطح این تندیس اون‌قدر بالاست که 
!حتی اثر یه دوارف هم نمی‌تونه به اون سطح برسه</b>

06:20.900 --> 06:27.570
<b>.مترجم: "دوارف" یا کوتوله‌ها که در ساخت و ساز و صنعتگری مهارت بالایی دارند</b>

06:27.570 --> 06:29.820
<b><i>.آه. خوشحالم</i></b>

06:29.820 --> 06:36.120
<b><i>تمام تمرین‌هایی که از بچگی برای ساخت فیگور
.توی این دنیا کردم، ‌ارزشـش رو داشت</i></b>

06:36.120 --> 06:37.250
<b>ها؟</b>

06:37.250 --> 06:40.290
<b>.خالی که زیربغلش داشت، غیبش زده</b>

06:40.290 --> 06:41.250
<b>ها؟</b>

06:41.250 --> 06:44.500
<b>آها. اون لکۀ سیاه روی بدنش رو میگی؟</b>

06:44.500 --> 06:48.050
<b>حس کردم زیبایی تندیس رو
.کم می‌کنه، واسه همین کندمش</b>

06:48.050 --> 06:49.510
<b>ها؟</b>

06:49.510 --> 06:52.890
<b>کـ... کندیش؟</b>

06:53.970 --> 06:56.810
<b>.یه نگاه به حالت دست‌هاش بنداز</b>

06:56.810 --> 06:57.970
<b>هم؟</b>

06:59.770 --> 07:03.440
<b>درک می‌کنی که نمی‌تونه همه‌اش رو بپوشونه؟</b>

07:03.440 --> 07:06.520
<b>درک می‌کنی که دستش بهش نمی‌رسه؟</b>

07:08.030 --> 07:13.160
<b>درک می‌کنی که می‌تونه سینه‌اش رو بپوشونه 
!ولی خال روی سینه‌اش رو نه؟</b>

07:14.370 --> 07:18.240
<b>...امکان... نداره</b>

07:19.330 --> 07:23.290
<b><i>درسته. من خالش رو 
...به عنوان یه نوک سینۀ اضافی درنظر گرفتم</i></b>

07:23.290 --> 07:27.550
<b><i>و خجالتش که ناشی از عدم توانایی
.پوشوندن سینه‌اش هست رو تو صورتش نشون دادم</i></b>

07:27.550 --> 07:31.760
<b>...مـ... من... اصلاً نتونستم درکش کنم</b>

07:31.760 --> 07:36.010
<b>.و به این اثر هنری، بی‌حرمتی کردم</b>

07:39.850 --> 07:44.230
<b>خب، می‌تونم اون خال رو
.مثل روز اولش کنم</b>

07:45.480 --> 07:49.780
<b>!پس خالق این تندیس، شما هستید؟</b>

07:49.780 --> 07:52.360
<b>!هر روز نظارگره شاهکار شما بودم</b>

07:52.360 --> 07:56.620
<b>با هر نگاه، درهای جدیدی از اکتشافات به روم باز شد
!و احترامات جدیدی برای شما در من شکوفا شد</b>

07:56.620 --> 07:59.950
<b>!لطفاً اجازه بدید که استاد صداتون کنم</b>

07:59.950 --> 08:04.330
<b>خواهش می‌کنم! باید اخلاصم رو
...با یه بوسه از پای شما</b>

08:05.420 --> 08:07.750
<b>!این چه حصاریه؟</b>

08:07.750 --> 08:10.090
<b>!کی اینو اینجا گذاشتـه؟</b>

08:10.090 --> 08:12.840
<b>!یعنی چی آخه؟</b>

08:14.340 --> 08:20.720
<b><i>اون خیلی شبیه طرفدارای متعصبـیه که به دنبال
.کتاب‌های جدید، به جشنواره‌های تابستونی هجوم می‌برند</i></b>

08:14.840 --> 08:17.930
<b>.تمومش کنید. این دیوونگیه</b>

08:17.930 --> 08:19.940
<b>.فاصله بگیرین. خیلی گرمه</b>

08:20.720 --> 08:24.480
<b>!استــــــاد</b>

08:32.690 --> 08:34.780
<b>.ابرهای سیاه تو ارتفاع پایین هستن</b>

08:34.780 --> 08:37.990
<b>.به راستی که طوفان نزدیکه</b>

08:43.080 --> 08:46.540
<b>بابت اینکه در زمان کوتاهی
.حاضر به همکاری با ما شدید، بسیار سپاسگذارم</b>

08:46.540 --> 08:48.000
<b>!تشکراتت رو بذار واسۀ بعد</b>

08:48.000 --> 08:53.090
<b>...مهم‌تر اینکه رودئو
سگبان کجاست؟</b>

08:53.090 --> 08:58.760
<b>«درحال حاضر جناب «سگبان
.در سیاه چال کاخ حبس شده</b>

08:58.760 --> 09:00.970
<b>!چی؟! همین الان میرم کمکش</b>

09:00.970 --> 09:02.220
<b>!لطفاً صبر کنید</b>

09:02.220 --> 09:04.310
<b>می‌خواستیم قبل از اون 
!یه درخواستی ازتون داشته باشیم</b>

09:04.310 --> 09:06.600
<b>!چی می‌خوای؟</b>

09:06.600 --> 09:09.310
<b>.تنهایی براش مشکلی پیش نمیاد</b>

09:10.730 --> 09:14.490
<b>خب، چه درخواستی دارید؟</b>

09:15.530 --> 09:19.620
<b>ازتون می‌خوایم که
!خانواده‌هامون رو آزاد کنید</b>

09:21.120 --> 09:25.290
<b>فکر می‌کردم قراره به کاخ
.حمله کنیم. توضیح بده</b>

09:26.920 --> 09:31.960
<b>شاهزاده پاکس خانواده‌هامون
.رو گروگان گرفته</b>

09:31.960 --> 09:33.340
<b>!منظورت چیه؟</b>

09:33.340 --> 09:36.340
<b>.آه، من هم راجع بهش شنیدم</b>

09:36.340 --> 09:40.100
<b>شاهزاده پاکس، برای این که 
...سربازهای محافظ کاخ رو هر طوری که دلش می‌خواد کنترل کنه</b>

09:40.100 --> 09:43.100
<b>.اعضای خانواده‌شون رو گروگان گرفته</b>

09:43.100 --> 09:47.140
<b>ما هیچ وقت امیدمون رو برای
...روبه‌راه شدن اوضاع، از دست ندادیم</b>

09:47.140 --> 09:49.770
<b>.ولی دستمون برای اقدام آشکار بسته‌ست</b>

09:49.770 --> 09:52.650
<b>.با استیصال روزمون رو شب می‌کنیم</b>

09:54.320 --> 09:55.440
<b>.لطفاً</b>

09:55.440 --> 09:58.490
<b>!لطفاً! بهتون التماس می‌کنیم</b>

10:00.620 --> 10:02.030
<b>!گرفتم</b>

10:02.030 --> 10:04.910
<b>،اگه قضیه‌ از این قراره
 !پس بیاید سریع‌تر بریم</b>

10:07.210 --> 10:08.580
<b>.بسیار خب</b>

10:08.580 --> 10:10.500
<b>.ولی اریس، تو همین‌جا منتظر بمون</b>

10:10.500 --> 10:12.090
<b>!چرا؟</b>

10:12.090 --> 10:15.210
<b>.نمی‌تونیم آیشا رو با خودمون ببریم</b>

10:16.800 --> 10:18.840
<b>.اونه چان</b>

10:18.840 --> 10:22.680
<b>اینجا موندن و مراقبت از آیشا هم 
.وظیفۀ خیلی مهمیه</b>

10:24.260 --> 10:26.390
<b>.گرفتم</b>

10:26.390 --> 10:29.190
<b>!اینجا رو بسپار به من</b>

10:33.900 --> 10:35.780
<b>!راهنمایی‌تون می‌کنم</b>

10:35.780 --> 10:39.650
<b>.نیازی نیست
.خودم می‌دونم کجان</b>

10:43.450 --> 10:45.790
<b>کجاست؟ کجاست؟
کجاست؟ کجاست؟</b>

10:45.790 --> 10:49.540
<b>نمی‌تونم دم و دستگاهش رو
.هیچ جایی پیدا کنم</b>

10:49.540 --> 10:53.290
<b>اعلی‌حضرت، هیچ کدوم از زیردست‌هات 
از کارای حفاظ، سر در نمیارن؟</b>

10:53.290 --> 10:59.010
<b>.هیچ زیردستی ندارم
.آخریش رو با تندیس روکسی مبادله کردم</b>

10:59.010 --> 11:01.590
<b>.پسر، عجب معاملۀ خوبی بود</b>

11:01.590 --> 11:04.300
<b><i>.این یارو مغزش تک بُعدیه</i></b>

11:04.300 --> 11:08.560
<b>اگه این‌طوری پیش بره 
.مجبور میشم از شاگردی عزلت کنم</b>

11:08.560 --> 11:10.230
<b>!چرا؟</b>

11:10.230 --> 11:12.560
<b>!استــــــاد</b>

11:14.020 --> 11:16.520
<b>!چه مصیبتی</b>

11:16.520 --> 11:18.940
<b>...خب... اگه بتونم از اینجا خلاص بشم</b>

11:18.940 --> 11:21.490
<b>.شاید تو رو به عنوان شاگردم قبول کردم</b>

11:21.490 --> 11:24.700
<b>اوه! فقط همین؟</b>

11:24.700 --> 11:26.410
<b>.بسیار خب</b>

11:31.160 --> 11:36.420
<b>،به عبارت دیگه، استاد
فقط کافیه پاکس رو یه کاریش کنم، درسته؟</b>

11:36.420 --> 11:38.340
<b>.آره، یه همچین چیزی</b>

11:38.340 --> 11:41.760
<b>.متوجه شدم، لطفاً کمی صبر کنید</b>

11:41.760 --> 11:43.680
<b>!ها؟! وایسا ببینم</b>

11:43.680 --> 11:46.720
<b>!کجا میری؟ 
!می خوای چی کار کنی؟</b>

11:48.260 --> 11:50.770
<b>شوخی می‌کنی، نه؟</b>

11:56.400 --> 11:57.570
<b>چه اتفاقی افتاده؟</b>

11:57.570 --> 12:00.030
<b>!لعنتی! آخه چرا الان؟</b>

12:00.030 --> 12:03.240
<b>!هوی! عجله کنید، این یه مورد اضطراریه</b>

12:03.240 --> 12:08.990
<b>توی این کشور، از اون وسیله‌ها برای مهار یه فرد خاص 
.در زمانی که کنترلش رو از دست میدن استفاده میشه</b>

12:08.990 --> 12:11.290
<b>...به اون فرد «میکو» میگن</b>

12:11.290 --> 12:16.540
<b>و به عنوان یه فرد خیلی مهم توی این کشور 
.با دقت و احتیاط باهاش برخورد می‌کنن</b>

12:16.540 --> 12:22.590
<b>،«آه! منظورم از «میکو 
.فردیه که با قدرت‌هایی خاص متولد میشن</b>

12:22.590 --> 12:27.720
<b>و اون میکو ساما 
.از موقع تولدش قدرت خیلی زیادی داشته</b>

12:27.720 --> 12:29.810
<b>...تا اینجاش مشکلی نداره</b>

12:29.810 --> 12:34.980
<b>اما شنیدم که در 3 سالگی
.گردن برادر کوچیکترش رو شکونده</b>

12:34.980 --> 12:36.520
<b>...اوه</b>

12:36.520 --> 12:41.030
<b>ولی اگه واقعاً اینقدر قویه 
.دوست دارم یه بار باهاش مبارزه کنم</b>

12:49.660 --> 12:50.540
<b>!زانوبا ساما</b>

12:50.540 --> 12:52.410
<b>!زانوبا ساما، لطفاً بایستید</b>

12:52.410 --> 12:54.500
<b>!زانوبا ساما</b>

12:53.120 --> 12:54.500
<b>!آی! آی! آی! آی</b>

12:54.500 --> 12:58.710
<b>!بس کن! لطفاً بس کن، برادر بزرگ</b>

12:58.710 --> 12:59.880
<b>اون دیگه کیه؟</b>

12:59.880 --> 13:02.590
<b>!خـ... خـ... خودشه</b>

13:02.590 --> 13:05.970
<b>!پرنس گردن شکن»، زانوبا شیرون»</b>

13:07.800 --> 13:09.180
<b>!اونه چان؟</b>

13:09.180 --> 13:11.640
<b>!برادر بزرگ</b>

13:11.640 --> 13:16.020
<b>استاد نظرت چیه؟
الان منو به عنوان شاگردت قبول می‌کنی؟</b>

13:16.020 --> 13:18.480
<b>!زانوبا ساما، لطفاً اون رو آزاد کنید</b>

13:18.480 --> 13:22.860
<b>!برادر بزرگ، لطفاً ولم کن
!کله‌ام الان می‌ترکه</b>

13:22.860 --> 13:25.450
<b>!خفه شو، پاکس</b>

13:26.400 --> 13:29.740
<b>!برادر کوچک، سریع رودئوس دونو رو آزاد کن</b>

13:29.740 --> 13:34.700
<b>حرفشم نزن! می‌خوام برای گیر انداختن روکسی  
...از اون به عنوان طعمه</b>

13:34.700 --> 13:37.790
<b>!الانه که بترکه! داره می‌ترکه</b>

13:35.580 --> 13:37.790
<b>!زانوبا ساما</b>

13:37.790 --> 13:39.330
<b>!هوی جینجر، نجاتم بده</b>

13:39.330 --> 13:43.510
<b>برات مهم نیست چه بلایی سر خانواده‌ات میاد؟</b>

13:43.510 --> 13:46.380
<b>!نگران خانواده‌هاتون نباشید</b>

13:46.380 --> 13:48.640
<b>!رویجرد رفته اونا رو نجات بده</b>

13:48.640 --> 13:51.050
<b>رویجرد... کیه؟</b>

13:51.050 --> 13:53.060
<b>!رویجرد هم‌گروهی ماست</b>

13:53.060 --> 13:56.560
<b>!یه اسپرد خــــیلی مهربونه</b>

13:56.560 --> 14:01.230
<b>!یه اسپرد؟
...پس اون شخص</b>

14:10.450 --> 14:14.290
<b>!چی‌کار می‌کنی، جینجر؟
!الان منو می‌کشه</b>

14:14.290 --> 14:18.790
<b>من از همون اول 
!به پرنس زانوبا قسم وفاداری خوردم</b>

14:18.790 --> 14:21.380
<b>پس نمی‌تونم 
!خلاف خواستۀ ایشون رفتار کنم</b>

14:21.380 --> 14:22.540
<b>!هوی! چی داری واسه خودت میگی؟</b>

14:22.540 --> 14:26.300
<b>پاکس، هنوزم می‌خوای منو معطل نگه داری؟</b>

14:26.300 --> 14:30.800
<b>آه آه... همین‌طور پیش بره 
.ممکنه سرت رو از تنت جدا کنم</b>

14:37.350 --> 14:41.810
<b>...بــــرادر بــــزرگ</b>

14:55.740 --> 14:57.700
<b>!بـ... باشه</b>

14:57.700 --> 15:01.460
<b>!اون رو آزاد می‌کنم
!پس ولم کن دیگه</b>

15:01.460 --> 15:03.250
<b>.آفرین</b>

15:03.250 --> 15:06.710
<b>اگه متوجۀ اشتباهت شدی 
دیگه از این غلط‌ها نکنی، باشه؟</b>

15:10.010 --> 15:11.510
<b>!دستـــم</b>

15:11.510 --> 15:14.220
<b>!نه! دستـــــم</b>

15:16.470 --> 15:21.520
<b>ای بابا، انسان‌ها واقعاً موجودات 
.ضعیف و شکننده‌ای هستن</b>

15:24.190 --> 15:26.980
<b><i>چی؟ همه چی ختم به خیر شد؟</i></b>

15:26.980 --> 15:29.490
<b><i>جینجر طرف ما بود؟</i></b>

15:29.490 --> 15:32.160
<b><i>.من که دیگه مغزم راه نمیده</i></b>

15:44.500 --> 15:48.920
<b><i>این اتفاقات از زمانی شروع شد 
.که من آیشا رو نجات دادم</i></b>

15:48.920 --> 15:53.890
<b><i>سربازها وقتی جادوی بدون ورد منو دیدن 
.متوجه شدن که من شاگرد روکسی هستم</i></b>

15:53.890 --> 15:58.220
<b><i>قصد داشتن شرایط رو برام توضیح بدن 
.تا خانواده‌شون رو براشون نجات بدم</i></b>

15:58.220 --> 16:03.020
<b><i>البته چون من اسیر شدم 
...نقشه‌هاشون با شکست مواجه شد</i></b>

16:03.020 --> 16:05.230
<b><i>.ولی اونا تسلیم نشدن</i></b>

16:05.230 --> 16:08.320
<b><i>حدس می‌زنم جینجر مخفیانه 
...تندیس رو به دست زانوبا رسوند</i></b>

16:08.320 --> 16:12.700
<b><i>.و کاری کرد تا با من ملاقات کنه</i></b>

16:12.700 --> 16:17.190
<b><i>ولی اگه از همون اول 
...شرایط رو برام توضیح میداد</i></b>

16:17.200 --> 16:20.200
<b><i>.منم می‌تونستم کمی بهتر عمل کنم</i></b>

16:20.200 --> 16:22.750
<b><i>.فقط من بدبخت رو آدم حساب نکردن</i></b>

16:24.040 --> 16:29.300
<b><i>خب پای جون خانواده‌هاشون درمیون بود 
.و نمی‌تونستن بی‌گدار به آب بزنن</i></b>

16:36.760 --> 16:38.430
<b>!اوه! استــــــاد</b>

16:38.430 --> 16:40.970
<b>!خوشحالم که حالت خوبه</b>

16:44.100 --> 16:47.360
<b>!گند زدم! جینجر
!با جادوی درمانی خوبش کن</b>

16:47.360 --> 16:48.820
<b>!اطاعت</b>

16:48.820 --> 16:52.320
<b><i>.مردک... فکر کنم بهتره از شاگردیم عزلش کنم</i></b>

16:57.740 --> 16:59.080
<b>!همین‌طوره</b>

16:59.080 --> 17:03.000
<b>!رو... سگبان خیلی کارش درسته</b>

17:03.000 --> 17:05.960
<b>!لطفاً بیشتر درموردش بهم بگو</b>

17:05.960 --> 17:07.500
<b>!خیله خب</b>

17:11.380 --> 17:13.300
<b>.اینم از این</b>

17:14.800 --> 17:16.890
<b>.رودئوس ساما</b>

17:19.390 --> 17:21.140
<b>.این مال شماست</b>

17:21.140 --> 17:23.850
<b>...نگو که این</b>

17:26.270 --> 17:29.810
<b>.خـ... خـ... خیلی ازت ممنونم</b>

17:29.810 --> 17:33.650
<b>چون می‌دونستم 
...اون خیلی براتون ارزشمنده</b>

17:33.650 --> 17:36.950
<b>.با تمام توان ازش محافظت کردم</b>

17:39.870 --> 17:41.450
<b>این چیه؟</b>

17:41.450 --> 17:48.630
<b>این هدیه سیلفیت ساما 
.برای تولد ده سالگی شما بوده</b>

17:49.630 --> 17:51.920
<b>سیلفی، ها؟</b>

18:01.890 --> 18:08.270
<b>،حالا که فرصتش پیش اومده 
.تولدتون مبارک</b>

18:08.270 --> 18:10.360
<b>...میگم، لیلیا</b>

18:10.360 --> 18:13.270
<b>!دارم حسشون می‌کنم ها</b>

18:13.270 --> 18:14.780
<b>...می‌دونستم</b>

18:14.780 --> 18:18.360
<b>.شما هنوزم همون رودئوس سامای قدیمی</b>

18:19.530 --> 18:22.910
<b>.واقعاً خوشحالم که صحیح و سالمی</b>

18:25.870 --> 18:28.870
<b>.لیلیا، منم واقعاً خوشحالم که صحیح و سالمی</b>

18:28.870 --> 18:32.840
<b>آیشا با شما برخورد بی‌ادبانه‌ای که نداشت؟</b>

18:32.840 --> 18:34.550
<b>.البته که نه</b>

18:34.550 --> 18:38.970
<b>.اون واقعاً دختر باهوشیه
.همش به خاطر تربیت خوب توئه</b>

18:38.970 --> 18:46.140
<b>نه، اون هنوز یه دختر کم خِرده
.که چیزی از ویژگی‌های شگفت‌انگیز شما نمی‌دونه</b>

18:46.140 --> 18:48.890
<b>.کم خرد دیگه زیاده‌روی بود</b>

18:50.480 --> 18:53.400
<b>!آقای سگبان! آقای سگبان</b>

18:53.400 --> 18:57.780
<b>آقای سگبان، راستش 
.یه درخواست مخفیانه از شما داشتم</b>

18:57.780 --> 19:02.160
<b>درخواست داری؟
.اگه از دست من بر بیاد</b>

19:02.160 --> 19:06.540
<b>لطفاً اجازه بدید 
!شما رو در سفرتون همراهی کنم</b>

19:07.870 --> 19:09.040
<b>جان؟</b>

19:09.040 --> 19:15.250
<b>مادرم از من می‌خواد وقتی بزرگ شدم 
...درخدمت برادر بزرگترم باشم ولی</b>

19:15.250 --> 19:16.090
<b>ولی؟</b>

19:16.090 --> 19:17.210
<b>!دلم نمی‌خواد</b>

19:17.210 --> 19:21.340
<b>لطفاً این بار منو از دست 
!اون مرد منحرف نجات بدید</b>

19:24.050 --> 19:25.220
<b>یعنی نمی‌شه؟</b>

19:25.220 --> 19:28.640
<b>مامانم همیشه بهم میگه 
!من قراره در آینده خوب چیزی بشم</b>

19:28.640 --> 19:31.060
<b>!یه دختر خوش هیکل و جذاب</b>

19:31.060 --> 19:35.190
<b><i>لیلیا، به این بچه چی یاد دادی؟</i></b>

19:36.610 --> 19:39.940
<b>!بچه‌ها نباید این‌جوری حرف بزنن</b>

19:55.130 --> 19:57.300
<b>.اینو بهت میدم</b>

19:57.300 --> 19:59.710
<b>این دیگه واسه چیه؟</b>

19:59.710 --> 20:04.640
<b>خیلی وقته که دارم 
.از این پیشونی بند استفاده می‌کنم</b>

20:04.640 --> 20:09.390
<b>یادگاری از افرادی که دوستشون داری 
.بهت آرامش خاطر میده</b>

20:09.390 --> 20:12.770
<b>به نظرت برادرت هم همین احساس رو نداشته؟</b>

20:15.980 --> 20:18.480
<b>نظر تو چیه؟</b>

20:32.540 --> 20:35.920
<b>!یه جورایی، الان حس می‌کنم متوجه شدم</b>

21:00.940 --> 21:02.070
<b>!خداحافظ</b>

21:02.070 --> 21:05.740
<b>!بازم همدیگه رو می‌بینیم
!قول دادی ها</b>

21:08.830 --> 21:12.410
<b>!ببخشید که بهت گفتم منحرف، اونی چان</b>

21:12.410 --> 21:14.370
<b>.عیبی نداره</b>

21:14.370 --> 21:16.000
<b>!ها؟</b>

21:30.850 --> 21:35.730
<b>چی شد؟ 
.آخرش که حسابی تابلو بودی</b>

21:35.730 --> 21:38.610
<b>!چـ.. چطور شد؟</b>

21:55.620 --> 21:57.040
<b><i>:پیوست تکمیلی</i></b>

21:57.040 --> 22:00.380
<b><i>پاکس و زانوبا 
...مسئول این اتفاق شناخته شدن</i></b>

22:00.380 --> 22:04.340
<b><i>.و به بهانۀ تحصیل به خارج از کشور تبعید شدن</i></b>

22:04.340 --> 22:09.050
<b>!استــــــاد</b>

22:09.040 --> 22:12.020
<b>قسمت بیستم</b>

22:09.040 --> 22:12.020
<b>تولد خواهر کوچک من، یک خدمتکار</b>

22:12.520 --> 23:42.020
MOMAN_M111 & P ax

22:12.520 --> 23:42.020
Forums.AnimWorld.net

22:12.520 --> 23:42.020
@AWforum <b>کانال گروه
@AWsub <b>کانال زیرنویس</b></b>

23:42.030 --> 23:47.980
<b>قسمت بعد</b>

23:42.980 --> 23:47.950
<b>نقطۀ عطف 2</b>
