WEBVTT

00:02.460 --> 00:05.470
‫فقط برای یه دقیقه... واقعا...

00:06.520 --> 00:09.450
‫چیزی نیست. به کسی نمیگم.

00:11.030 --> 00:14.990
‫خودت میدونی که به کس دیگه ای درباره این نمیگم.

00:27.400 --> 00:28.920
‫ممنون که امروز کنارم بودی.

00:28.920 --> 00:30.890
‫اگه نیاز داشتی میتونی بازم گریه کنی.

00:30.890 --> 00:31.930
‫درست توی سینه ام!

00:32.100 --> 00:34.020
‫هی! تحریکم نکن!

00:34.020 --> 00:35.510
‫خودت هم داشتی گریه میکردی!

00:37.090 --> 00:41.660
‫این نامردیه! از کی تاحالا اینقدر نامرد شدی، اونی-چان؟!

00:42.130 --> 00:43.380
‫باشه، ببخشید.

00:43.380 --> 00:46.300
‫اگه قراره معذرت بخوای، با عملت نشون بده!

00:46.820 --> 00:48.260
‫بهترین راه برای درمان یه زخم...

00:48.670 --> 00:51.740
‫دادن یه بوسه اس. همه میدونن!

00:52.230 --> 00:53.210
‫پس...

00:53.630 --> 00:55.650
‫همینجام رو ببوس.

00:55.950 --> 00:57.690
‫چرا روی لبات؟!

01:02.000 --> 01:03.770
‫اوهراگی-سان؟!

01:03.770 --> 01:04.250
‫ها؟

01:04.520 --> 01:08.490
‫جفتتون دارین معاهده عشقی رو زیر پا میذارین!
‫لاس زدن ممنوعه!

01:08.840 --> 01:10.900
‫کارت یکم گستاخانه نیست؟

01:10.900 --> 01:12.950
‫نباید تنبیهش کنم؟

01:13.280 --> 01:14.970
‫میشه باهات حرف بزنم، مومو؟

01:15.340 --> 01:15.910
‫همم!

01:18.900 --> 01:20.840
‫لاس زدن ممنوعه!

01:22.480 --> 01:26.650
‫هی، سوئه‌هارو-اونی‌چان، نظرت چیه به آلبوم عکس
‫بچگی هات نگاه بندازیم؟

01:26.650 --> 01:27.720
‫چی باعث شد این رو بگی؟

01:27.720 --> 01:31.110
‫شیروکوسا-سان جوان تر هم توی بعضی 
‫از اون عکسا بوده، نه؟

01:31.110 --> 01:33.980
‫معلومه! شیرو بعنوان یه بچه خیلی خوشگل بود!

01:34.970 --> 01:36.670
‫میخوام ببینم!

01:36.670 --> 01:40.850
‫ولی اگه باهمدیگه بهش نگاه کنیم، متهم به 
‫"زیرپا گذاشتن معاهده عشقی میشیم."

01:40.850 --> 01:43.200
‫یه سری عکسایی اون تو هست که قبلا به هیچکس
‫نشون نداده بودم.

01:43.200 --> 01:44.170
‫قبلا دیده نشده؟!

01:44.170 --> 01:45.980
‫تو هم میخوای ببینیشون؟

01:46.960 --> 01:51.040
‫اوه، خانم پلیس عشقی عزیز، اون همه انرژی ای
‫که قبلا داشتی کجا غیبش زد؟

01:51.530 --> 01:56.970
‫آره! آره! آره! میخوایم بهترین روی شیون-چان
‫رو ببینیم!

01:57.700 --> 01:59.440
‫اون عکسا قبلا دیده نشدن.

01:59.870 --> 02:02.720
‫بعضی از اونا ممکنه واقعا باارزش باشن!

02:03.550 --> 02:05.930
‫خیلی خب...

02:06.290 --> 02:09.180
‫چی گفتی؟ واضح نشنیدم.

02:10.050 --> 02:13.190
‫اگه عکسارو نشونم بدین میذارم قسر در برین!

02:14.300 --> 02:15.690
‫خیلی باگذشتی.

02:16.340 --> 02:18.240
‫چه آزار دهنده.

02:18.240 --> 02:21.330
‫یکیتونم به اندازه کافی طاقت فرسا هست،
‫ولی وقتی دوتا هم میشین...

02:21.550 --> 02:23.260
خیلی ‫بد شد که!

02:23.260 --> 02:26.910
‫من و سوئه‌هارو-اونی‌چان زوج آخر همه زوج هاییم!

02:26.910 --> 02:27.780
‫هی، مومو...

02:29.290 --> 02:29.790
<b>‫میکشم</b>

02:29.290 --> 02:29.790
<b>‫میکشم</b>

02:31.010 --> 02:31.700
‫هی!

02:36.530 --> 02:37.670
‫همم!

02:38.010 --> 02:43.010
‫اوساماکه: جایی که دوست دوران بچگی نمی‌بازه

02:46.770 --> 02:48.520
<b>‫یادداشت های تولید مستند هارو</b>

02:46.770 --> 02:48.520
<b>‫• مزیت دوست دوران بچگی</b>

02:46.770 --> 02:48.520
<b>‫• جای خاطره انگیز</b>

02:46.770 --> 02:48.520
<b>‫• زیرزمین مخفی</b>

02:46.770 --> 02:48.520
<b>‫• کسی که میخوای نگهش داری و از دستش ندی</b>

02:49.450 --> 02:50.490
‫خیلی خب.

02:50.770 --> 02:55.770
<b>‫تکلیف
‫کلاسی</b>

02:51.290 --> 02:54.670
‫برنامه مون برای آروم کردن اوضاع بعد از انتشار 
‫اون مقاله ها، داره جواب میده.

02:54.670 --> 02:55.780
‫جدی؟

02:55.780 --> 02:58.850
‫داشتن کولکت کمک بزرگیه.

02:58.850 --> 03:02.540
‫ولی اصلا معلوم نیست که اون رئیس کوفتی کی میخواد
‫دوباره خراب کاری رو شروع کنه.

03:02.540 --> 03:06.400
‫ولی باید هرچه زودتر مستند رو بارگزاری کنیم
‫و به کل این قضایا خاتمه بدیم.

03:06.400 --> 03:08.920
‫مطمئنیم که رئیس شون روی این کاره؟

03:09.310 --> 03:11.880
‫نه، ولی قانع شدم که اونه.

03:11.880 --> 03:14.130
‫اگه مطمئنی که احتمالا درست باشه.

03:14.600 --> 03:19.600
‫کولکت میخواد همزمان که ما مستند رو پخش میکنیم
‫پایان واقعی رو پخش کنه.

03:19.600 --> 03:20.350
‫خوبه؟

03:20.350 --> 03:22.450
‫اگه بتونیم سر موقع تمومش کنیم، حتما.

03:22.450 --> 03:25.010
‫بجز من و مومو، دیگه چه بازیگرایی بازی میکنن؟

03:25.290 --> 03:28.840
‫هر دو بازیگر کودک اون زمان، قبلا
‫کار نمایش رو ترک کردن.

03:28.840 --> 03:31.780
‫واسه همین کولکت، شیدا-چان و کاچی رو
‫برای این کار انتخاب کرده.

03:31.780 --> 03:32.270
‫ها؟

03:32.570 --> 03:36.220
‫و جفتشون هم قبلا موافقت کردن.

03:36.220 --> 03:39.180
‫ولی اونا که جفتشون تازه کارن. کولکت مشکلی
‫باهاش نداره؟

03:39.780 --> 03:42.750
‫اثری که اونا توی مسابقه تبلیغاتی به جا گذاشتن
‫همچنان قدرتمنده.

03:42.750 --> 03:45.150
‫این بیشتر از انتخاب بازیگرای تصادفی، سر و صدا درست میکنه.

03:45.780 --> 03:49.030
‫پس بفرما. یکیش رو هم بده شیدا-چان.

03:46.280 --> 03:46.370
<b>‫شاه بچه: پایان واقعی</b>

03:46.280 --> 03:46.370
<b>‫اتحادیه اولترامارین</b>

03:46.370 --> 03:46.450
<b>‫شاه بچه: پایان واقعی</b>

03:46.370 --> 03:46.450
<b>‫اتحادیه اولترامارین</b>

03:46.450 --> 03:46.580
<b>‫شاه بچه: پایان واقعی</b>

03:46.450 --> 03:46.580
<b>‫اتحادیه اولترامارین</b>

03:46.580 --> 03:46.660
<b>‫شاه بچه: پایان واقعی</b>

03:46.580 --> 03:46.660
<b>‫اتحادیه اولترامارین</b>

03:46.660 --> 03:50.870
<b>‫شاه بچه: پایان واقعی</b>

03:46.660 --> 03:50.870
<b>‫اتحادیه اولترامارین</b>

03:49.030 --> 03:50.860
‫تو هم بعد مدرسه فیلمبرداری رو شروع میکنی دیگه؟

03:50.860 --> 03:52.990
‫مارو-چان!

03:52.990 --> 03:54.080
‫شما ها چتونه؟

04:02.130 --> 04:03.010
‫سلام.

04:05.340 --> 04:06.820
‫کجا داریم میریم؟

04:06.820 --> 04:08.650
‫وقتی برسیم خودت میفهمی.

04:09.730 --> 04:11.000
‫هی، حالا!

04:11.000 --> 04:11.880
‫اونجا.

04:12.110 --> 04:13.890
<i>‫من هارو رو دوست دارم.</i>

04:14.190 --> 04:16.290
<i>‫یادم نیست که کی شروع شد،</i>

04:16.290 --> 04:20.370
<i>‫ولی مطمئنم که سال های اوایل ابتداییمون بود.</i>

04:21.030 --> 04:23.430
<i>‫میتونستم همه جور دلیلی براش بیارم،</i>

04:23.430 --> 04:27.080
<i>‫بزرگترین دلیل، "هیچ دلیلی وجود نداره."</i>

04:27.640 --> 04:31.220
<i>‫چیزیه که احساسات درون اعمال قلبم میخوان.</i>

04:31.220 --> 04:33.800
<i>‫باور دارم که عشق اینه.</i>

04:34.640 --> 04:36.880
<i>‫کی شروع به خواستن هارو کردم،</i>

04:36.880 --> 04:39.950
<i>‫و هارو کی شروع به خواستن من کرد؟</i>

04:40.770 --> 04:45.700
<i>‫تا کلاس دوم، هارو به بچه کاملا معمولی
‫درست مثل بقیه بچه ها بود.</i>

04:46.020 --> 04:49.960
<i>‫یه مواقعی دردسر درست میکرد، ولی آدم حال خوب کنی بود،</i>

04:49.960 --> 04:52.150
<i>‫و فکر کنم همه به طور کلی ازش خوششون میومد.</i>

04:52.600 --> 04:55.740
<i>‫وقتی کارش رو به عنوان بازیگر تو کلاس سوم شروع کرد،</i>

04:55.740 --> 04:57.520
<i>‫هیچ نقش اصلی ای نگرفت.</i>

04:57.890 --> 05:02.910
<i>‫ولی وقتی تو کلاس چهارم، به عنوان بازیگر اول 
‫شاه بچه انتخاب شد،</i>

05:02.910 --> 05:05.470
<i>‫محیط پیرامونش تغییر کرد.</i>

05:06.350 --> 05:10.880
<i>‫انگار یه دیواری بین اون و بقیه داشت شکل میگرفت.</i>

05:10.880 --> 05:13.190
<i>‫همیشه آدم خیلی خاکی و بی تکبری بود،</i>

05:13.190 --> 05:17.640
<i>‫پس این که توی مرکز توجه و حسادت مردم بود،
‫حتما حس حال به هم زنی  براش ایجاد شده بوده.</i>

05:18.300 --> 05:20.710
<i>‫اون بیشتر و بیشتر گوشه گیر شد.</i>

05:22.170 --> 05:25.330
<i>‫و بعد در کلاس پنجم، اون حادثه اتفاق افتاد.</i>

05:25.870 --> 05:29.610
<i>‫هارو تو موقعیتی بود که صدای هیچکسی
‫بهش نمیرسید.</i>

05:29.610 --> 05:34.110
<i>‫وقتی که از تلویزیون غیبش زد و مردم شروع به زدن
‫حرفای غیر مسئولانه کردن،</i>

05:34.110 --> 05:38.370
<i>‫هارو به قدری صدمه دید که تحلیل رفت و
‫خودش رو از دیگران جدا کرد.</i>

05:39.250 --> 05:42.790
<i>‫دلیل اینکه اون هنوز اغلب به خونه من میومد
‫تا غذا بخوره</i>

05:42.790 --> 05:46.830
<i>‫این بود که پدرش شروع به گرفتن کارای
‫بدلکاری بیشتری کرده بود.</i>

05:47.450 --> 05:51.530
<i>‫مهم نبود که اون چقدر غرق شده بود، هنوز همون هاروی قدیمی
‫برای خواهرام بود.</i>

05:52.430 --> 05:55.030
<i>‫اون این مدل آدمی بود.</i>

05:56.280 --> 05:58.770
<i>‫هارویی که بعنوان یه ستاره نامیده میشد،</i>

05:58.770 --> 06:00.900
<i>‫هارویی که بازنشست شد و به اعماق افسردگی فرو رفته بود،</i>

06:00.900 --> 06:03.150
<i>‫هارویی که توی مدرسه توی خودش بود،</i>

06:03.150 --> 06:05.370
<i>‫هارویی که کارای بامزه با خواهرام میکرد...</i>

06:06.000 --> 06:08.840
<i>‫من تنها کسی ام که همه این چیزا رو دیده.</i>

06:08.840 --> 06:12.980
<i>‫روی خوبش، روی بدش، امیدهاش، دلسردی هاش...</i>

06:12.980 --> 06:14.420
<i>‫همشون رو میشناسم.</i>

06:15.500 --> 06:17.150
<i>‫چون من دوست دوران بچگیشم.</i>

06:17.760 --> 06:21.090
<i>‫ولی با گذشت زمان، اون دیگه خیلی به خونه من نیومد.</i>

06:21.910 --> 06:24.960
<i>‫موقع تعطیلات بهاری، قبلا از این که راهنمایی رو شروع کنیم بود</i>

06:24.960 --> 06:28.200
<i>‫که اوضاع به شدت بین من و هارو عوض شد.</i>

06:28.640 --> 06:32.650
<i>‫موقعی شروع شد که مامانم دوباره برگشت سر کار.</i>

06:32.940 --> 06:38.680
<i>‫ازم درخواست کرد که وقتی سر کاره، از خونه 
‫و خواهرام مراقبت کنم.</i>

06:39.150 --> 06:41.930
<i>‫چرا من همیشه اون کسی بودم که ازش خواسته میشد
‫اون کارو بکنه؟</i>

06:41.930 --> 06:44.420
<i>‫کاش یه خواهر کوچیکتر به دنیا میومدم!</i>

06:44.990 --> 06:48.720
<i>‫دفعه اولی که از خونه فرار کردم، عصبانی و
‫ترسیده بودم.</i>

06:49.300 --> 06:50.780
<i>‫و اون موقع بود که...</i>

06:52.130 --> 06:54.560
<i>‫دیدم هارو داره جایی میره.</i>

06:55.910 --> 06:57.750
‫این...

06:57.750 --> 06:59.760
‫اون روز رو یادت میاد؟

07:00.080 --> 07:02.230
‫آره، چطور ممکنه فراموشش کنم؟

07:02.520 --> 07:04.470
‫تو کل این مسیر رو دنبالم کردی

07:05.070 --> 07:08.640
‫و گفتی تا وقتی بهت نگم که داشتم چه کار میکردم،
‫حاضر نمیشدی بری.

07:11.300 --> 07:12.830
‫چه حس نوستالژیکی.

07:21.370 --> 07:23.530
‫مخفی‌گاه باحالیه، نه؟

07:23.850 --> 07:24.500
‫آره.

07:25.170 --> 07:27.200
‫چرا این همه راه تا اینجا اومدی؟

07:27.490 --> 07:30.660
‫خجالت میکشم بگم، ولی از اینکه تو خونه باشم میترسم.

07:30.910 --> 07:31.670
‫ها؟

07:31.990 --> 07:34.530
‫ولی کس دیگه ای اونجا نیست... میدونی...

07:34.530 --> 07:37.130
‫پس چرا نمیای خونه ما؟

07:37.130 --> 07:40.440
‫خونه شما... یکم بیش از حد شادابه.

07:40.440 --> 07:43.770
‫تفاوتش با وقتی که به خونه خودمون برگردم خیلیه.

07:44.050 --> 07:48.430
‫فکر میکردم تو رو درک میکردم، ولی روحم هم خبر نداشت.

07:48.430 --> 07:49.020
‫ببخشید.

07:49.220 --> 07:51.530
‫نباید نگران من باشی.

07:51.530 --> 07:52.740
‫ولی چرا اومدی اینجا؟

07:53.610 --> 07:54.760
‫فرار کردم.

07:54.760 --> 07:55.940
‫چی؟ چرا؟

07:56.620 --> 07:59.640
‫فکر کنم خواهرات رو مجبور کردی دست پختت
‫رو بخورن، نه؟

07:59.640 --> 08:02.410
‫بعدش اونا هم مجبور شدن برن بیمارستان
‫ و اوضاع ناجور شد.

08:02.410 --> 08:03.730
‫الان میزنمت!

08:03.730 --> 08:05.370
‫دارم شوخی میکنم.

08:07.040 --> 08:08.080
‫فهمیدم...

08:08.630 --> 08:11.690
‫یه جورایی به خاطر خواهر بزرگ بودن، کلاه سرت رفته.

08:11.690 --> 08:13.290
‫دیگه مهم نیست.

08:13.290 --> 08:16.080
‫نمیتونم این حقیقت رو که من اول به دنیا اومدم
‫رو تغییر بدم،

08:16.080 --> 08:18.090
‫و از اینکه خواهر بزرگم بدم نمیاد.

08:18.390 --> 08:20.050
‫عاشق خواهرای کوچیکم هستم.

08:20.570 --> 08:23.120
‫در مقایسه با اتفاقی که برای تو افتاده، هیچه.

08:23.120 --> 08:24.960
‫فایده مقایسه کردنش چیه؟

08:25.670 --> 08:29.200
‫با این حال مشکلی نیست. ممنون هارو.

08:30.020 --> 08:32.070
‫من کسی ام که باید از تو تشکر کنه.

08:32.070 --> 08:33.530
‫خوشحالم که اینجایی.

08:34.610 --> 08:37.990
‫تو همیشه نگرانمی و باهام حرف میزنی.

08:38.480 --> 08:39.780
‫تو حس خیلی بدی بودم،

08:39.780 --> 08:43.280
‫ولی وقتی دیدم که تو چقدر ناراحتی بنظر میومدی،
‫کاری نتونستم بکنم.

08:43.800 --> 08:47.640
‫فقط به خاطر این که تو رو داشتم، دارم دوام میارم.

08:47.640 --> 08:50.450
‫پس احساساتم بهت نفوذ کرده.

08:51.150 --> 08:53.920
‫ازت خیلی ممنونم کورو. خیلی.

08:54.230 --> 08:56.550
‫احمق. چرا داری گریه میکنی؟

08:56.550 --> 08:57.900
‫خودتم داری گریه میکنی!

09:01.130 --> 09:02.850
<i>‫متوجه شدم که ارتباطی بینمون شکل گرفت،</i>

09:03.530 --> 09:06.060
<i>‫که رابطه خاصی بینمون بود.</i>

09:06.750 --> 09:09.720
<i>‫و این بهترین خاطره زندگی شد!</i>

09:10.020 --> 09:15.030
‫اوساماکه: کمدی رمانتیکی که دوست دوران بچگی، نمیبازه

09:10.020 --> 09:15.030
<b>‫\hقسمت دوازدهم
‫دوست دختر دوران بچگی</b>

09:22.040 --> 09:24.770
‫هی، هارو... یه چیز مهمی هست که میخوام
‫درموردش بهت بگم.

09:24.770 --> 09:26.550
‫مهم؟

09:26.550 --> 09:28.700
‫آره، خیلی مهمه.

09:29.220 --> 09:30.700
‫گوش کن، هارو.

09:31.580 --> 09:32.580
‫دوستت دارم.

09:32.910 --> 09:34.630
‫منظورم حس رمانتیکیه.

09:35.050 --> 09:36.850
‫دوستت دارم هارو.

09:37.140 --> 09:38.770
‫از شنیدنش خوشحالم، ولی...

09:38.770 --> 09:42.050
‫پس چرا تو جشنواره اعتراف درخواستم رو رد کردی؟

09:42.300 --> 09:45.520
‫چونکه... اول تو درخواستم رو رد کردی.

09:45.830 --> 09:47.790
‫پس انتقام گرفتی؟

09:50.480 --> 09:51.740
‫آره.

09:52.040 --> 09:55.930
‫آخه، من تو رو خیلی دوست دارم، ولی تو فقط گفتی، "متاسفم."

09:56.650 --> 10:00.320
‫خیلی ناامید و ترسیده بودم. فقط میخواستم
‫یه کاری بکنم.

10:01.190 --> 10:03.010
‫پس از من متنفری؟

10:03.410 --> 10:04.360
‫آره، ازت متنفرم.

10:04.720 --> 10:06.320
‫ولی حتی بیشتر از اون، دوستت دارم.

10:06.600 --> 10:08.460
‫وقتی عقلم کار نمیکرد بهت جواب رد دادم،

10:08.460 --> 10:10.510
‫ولی امکان نداره که تو از این موضوع راضی باشی، نه؟

10:10.860 --> 10:12.950
‫پس هیچ بهونه ای نمیارم.

10:13.560 --> 10:16.920
‫فهمیده بودم که اگه تو میدونستی که دلیل من این بوده،
‫ازم متنفر میشی.

10:17.290 --> 10:18.410
‫کورو...

10:19.660 --> 10:20.350
‫میدونی...

10:20.940 --> 10:24.800
‫وقتی تو حاضر نمیشدی که بهم بگی دقیقا چه حسی داشتی،
‫دیگه هیچ چیزی رو درک نمیکردم.

10:25.180 --> 10:27.820
‫این خیلی درد داشت و من رو شدیدا ناراحت کرد.

10:28.950 --> 10:31.240
‫من فقط میخواستم که باهام صادق باشی.

10:31.750 --> 10:32.520
‫ولی حالا...

10:33.120 --> 10:37.310
‫بیشتر از هرچیزی، خوشحالم که بالاخره بهم گفتی.

10:37.310 --> 10:37.980
‫هارو...

10:38.450 --> 10:42.450
‫من خیلی ضعیف و ترسو بودم. متاسفم.

10:42.760 --> 10:46.410
‫منم تو رو خیلی تو دردسر انداختم، حالا بی حسابیم.

10:47.360 --> 10:48.470
‫ممنون.

10:50.200 --> 10:54.070
‫هارو، میشه الان بهم یه جوابی بدی؟

10:54.270 --> 10:54.790
‫هان؟

10:55.400 --> 10:56.260
‫جواب؟

10:56.460 --> 10:59.090
‫خیلی خوشحالم که تو توی این دنیایی.

10:59.090 --> 11:01.920
‫اونی-چان و من بهترین زوجیم!

11:02.380 --> 11:03.920
<i>‫صبر کن...</i>

11:04.180 --> 11:05.930
<i>‫بذار بفهمم اوضاع از چه قراره.</i>

11:06.350 --> 11:09.290
<i>‫من عاشق کورو هستم؟ جوابم قطعا آره هستش.</i>

11:08.490 --> 11:09.840
‫هورا!

11:10.200 --> 11:12.220
<i>‫پس، احساساتش رو قبول می‌کنم؟</i>

11:12.700 --> 11:14.560
<i>‫می‌خوام، ولی...</i>

11:15.200 --> 11:18.020
<i>‫الان نمی‌تونم بگم قطعا کورو تنها کسیه که عاشقشم.</i>

11:18.710 --> 11:21.620
<i>‫وقتی همه‌ی احساساتم برای اون نیست، باید مال اون رو قبول کنم؟</i>

11:23.360 --> 11:25.460
<i>‫من واقعا از کورو سپاسگزارم،</i>

11:25.460 --> 11:28.350
<i>‫برای همین باید راه درست رو انتخاب کنم.</i>

11:30.470 --> 11:32.370
<i>‫بهترین چیز برای اون چیه؟</i>

11:33.190 --> 11:35.390
<i>‫حواست به آینده و همه‌چیز باشه،</i>

11:35.390 --> 11:37.790
<i>‫چه پاسخی می‌تونه اونو بیشتر از همه خوشحال کنه؟</i>

11:38.650 --> 11:41.390
<i>‫کـ-کورو، من...</i>

11:41.390 --> 11:43.450
‫و وقت تمومه.

11:43.450 --> 11:44.040
‫هان؟

11:45.670 --> 11:49.460
‫شرمنده، ولی من یه قانون مخفی داشتم که اگر جواب دادنت
‫بیشتر از ده ثانیه طول کشید،

11:49.460 --> 11:51.550
‫دیگه جوابت رو قبول نکنم.

11:51.870 --> 11:55.080
‫برای همین، دیگه برای شنیدن جوابت منتظر نمیمونم.

11:55.080 --> 11:57.950
‫این دیگه چه کوفتیه؟ یه قانون اعترافه؟

11:58.510 --> 12:03.530
‫فکر می‌کنم مِن‌ومِن کردنت به خاطر دختر خاصیه که نمی‌تونی فراموشش کنی.

12:03.530 --> 12:04.440
‫درسته؟

12:05.180 --> 12:09.270
‫اگه این‌طوری احساس می‌کنی، نمی‌خوام همین الان به نتیجه برسی.

12:09.570 --> 12:12.680
‫قرار گذاشتن با کسی که نصفه نیمه بهت متعهده،
‫خوب نیست.

12:12.680 --> 12:16.040
‫اما همه چیز تو این دنیا سیاه یا سفید نیست.

12:16.040 --> 12:17.870
‫سایه‌هایی از خاکستریه.
‫(ترکیب سیاه و سفید)

12:18.770 --> 12:22.510
‫در نتیحه، من مفهوم "دوست دختر دوران کودکی" رو پیشنهاد می‌کنم.

12:22.920 --> 12:27.770
‫دوست‌دختر دوران بچگی؟ دوست دختری که مثل دوست دوران بچگیه؟

12:27.770 --> 12:30.630
‫این، بعلاوه "دوست دختری که می‌خوای نگهش داری".

12:30.630 --> 12:30.970
‫هان؟

12:31.330 --> 12:35.220
‫می‌دونم که دربارم مثبت فکر می‌کنی.

12:35.220 --> 12:39.200
‫فکر کنم اگه بخوام ناراحت بشم که چرا باهام قرار نمیذاری، اونم به خاطر این که ذهنیت مثبتی 
‫درباره من نداری، افراطی باشه.

12:39.970 --> 12:43.370
‫خب، آره...  دوست های جنس مخالف ارزشمندن،

12:43.370 --> 12:45.810
‫برای همین اگر یکیشونو به خاطر اعتراف به عشق از دست بدم
‫ناراحت میشم.

12:46.120 --> 12:49.040
‫علاوه بر این، ما دوستای دوران بچگی هستیم، درسته؟

12:49.250 --> 12:55.490
‫ولی این رابطه‌ای نیست که وقتی یکی از ما اعتراف کرد یا جواب رد شنید، تموم بشه.

12:55.920 --> 13:01.050
‫برای همین اگر دربارش صحبت کنیم، حتی باید بتونیم نقاط مشترک بهتری پیدا کنیم.

13:01.050 --> 13:02.960
‫و اون یه "دوست‌دختر دوران کودکی"ـه؟

13:03.180 --> 13:03.940
‫آره.

13:04.260 --> 13:07.270
‫این یه قولیه که حتی اگه الان با هم قرار نذاریم،

13:07.270 --> 13:11.190
‫اگه شرایط درست بشه بعدا این کار رو میکنیم.

13:11.190 --> 13:13.220
‫این تو آب‌نمک خوابوندن کسی برای آینده نیست؟

13:13.220 --> 13:15.830
‫نه، این انگیزه های مخفی ای داره،

13:15.830 --> 13:18.140
‫و یه سود برای کسیه که بهش اعتراف شده.

13:18.610 --> 13:20.750
‫یه "دوست‌دختر دوران‌کودکی" فقط یه پیمانه،

13:20.750 --> 13:22.290
‫برای همین ما رو مساوی نگه می‌داره.

13:22.290 --> 13:26.170
‫اگر من تصمیم بگیرم که این رابطه رو نمی‌خوام، تمومه.

13:26.850 --> 13:31.230
‫می‌تونه هر وقت تموم بشه، ولی محدودیت زمانی برای جواب نداره،

13:31.230 --> 13:34.900
‫برای همین هیچکس لازم نیست که استرس بگیره یا
‫بقیه افکارش برای پیدا کردن جواب رو بُکُشه.

13:35.160 --> 13:39.160
‫اگه یکیمون به یکی دیگه علاقه مند شد، اون یکی نمی‌تونه مقصر بدونتش.

13:39.160 --> 13:41.120
‫اما هنوزم خطر رد شدن وجود داره.

13:41.580 --> 13:45.520
‫این یه رابطست بر پیمانی که شامل همه‌ی ایناست.

13:45.520 --> 13:47.970
‫فکر کنم گرفتم، ولی شاید هم نه...

13:47.970 --> 13:50.090
‫اینی که میگی دقیقا چطوریه؟

13:50.320 --> 13:53.060
‫خب، بذار ببینم. برای مثال...

13:56.990 --> 13:59.650
‫گرفتن دست همدیگه اشکالی نداره، درسته؟

14:00.000 --> 14:02.930
‫هر دوتامون میدونیم همدیگه رو دوست داریم،

14:02.930 --> 14:04.680
‫برای همین در واقع توصیه هم میشه.

14:04.680 --> 14:05.660
‫چی؟!

14:06.270 --> 14:07.580
‫قرار گذاشتن چی؟

14:07.580 --> 14:08.780
‫فکر می‌کنم خوب باشه.

14:08.780 --> 14:10.440
‫لمس کردن شونه و پهلو؟

14:10.440 --> 14:11.970
‫بستگی به زمان و مکان داره.

14:11.970 --> 14:13.500
‫پیشونی و گونه‌ها چی؟

14:13.500 --> 14:15.670
‫بستگی به زمان، مکان و نوع لمس داره.

14:16.580 --> 14:17.480
‫و بوسیدن؟

14:17.480 --> 14:20.000
‫فکر کنم این یه نشونه از آماده بودنت برای زوج شدن باشه.

14:20.000 --> 14:21.240
‫و لمس کردن سینه‌ات؟

14:21.240 --> 14:22.370
‫عوضی.

14:23.590 --> 14:25.330
‫راستشو بخوای، هارو...

14:25.330 --> 14:26.800
‫لعنت بهش!

14:26.800 --> 14:30.440
‫صبرم! این غریزه‌ی یه پسر دبیرستانیه!

14:31.560 --> 14:34.260
‫تو واقعا احمقی، می‌دونستی؟

14:34.500 --> 14:38.420
‫این چیزیه که بعد از بیرون رفتن منتظرشی، نه؟

14:40.130 --> 14:42.890
‫لعنت! ضریب هوشیم داره ذوب میشه...

14:46.900 --> 14:48.770
‫بهتره که آماده باشی، هارو.

14:48.770 --> 14:51.940
‫اگه منو ببوسی یا کار منحرفانه بکنی، ما رسما زوج میشیم.

14:52.210 --> 14:55.680
‫من مشکلی با این "دوست‌دختر دوران‌بچگی" ندارم، اما تو چی؟

14:55.680 --> 14:57.150
‫البته که مشکل ندارم.

14:57.570 --> 15:01.870
‫بهم این موقعیت رو میده که یه چیزی مثل دوست‌دخترت باشم،
‫بدون این‌که جواب رد بشنوم.

15:02.660 --> 15:05.660
‫و اگه با تلاش کافی فرصت دوست‌دخترت شدن رو پیدا کردم...

15:05.990 --> 15:08.340
‫این بهم انگیزه میده که سخت‌تر تو همه‌چیز تلاش کنم.

15:09.530 --> 15:11.560
‫اما تو هم باید تلاش کنی.

15:11.740 --> 15:14.470
‫اگه بهم توجه کافی نکنی،

15:14.470 --> 15:16.760
‫ممکنه ولت کنم.

15:16.760 --> 15:18.760
‫ب-باشه... سعی می‌کنم.

15:19.030 --> 15:20.400
‫مخصوصا با درس خوندن.

15:20.400 --> 15:21.490
‫درسته.

15:21.670 --> 15:24.890
‫خواهر بزرگترت دوباره کمکت می‌کنه.

15:26.570 --> 15:31.040
‫همچنین، این رابطه یه رازه. باشه؟

15:31.670 --> 15:33.900
‫ب-باشه... فهمیدم.

15:36.220 --> 15:38.350
<i>‫منطقم داره آب میشه...</i>

15:39.470 --> 15:42.640
‫زود باش، داریم میریم خونه، هارو. راه بیا!

15:42.640 --> 15:44.270
‫ب-باشه...

15:50.670 --> 15:53.680
‫\h\hهمچنین، درباره‌ی پایان واقعی شاه بچه... من مشتاقانه منتظرش هستم.

15:50.670 --> 15:53.680
‫شیون

16:02.810 --> 16:05.730
<b>‫کایی تتسوهیکو</b>

16:02.810 --> 16:05.730
<b>‫پیام جدید</b>

16:02.810 --> 16:05.730
<b>‫
تازه فیلم مصاحبه ات با
شیدا-چانبه دستم رسید،
تنها چیزی که مونده پایان واقعیه؟</b>

16:06.730 --> 16:09.690
<b>‫شاه بچه: پایان واقعی</b>

16:06.730 --> 16:09.690
<b>‫اتحادیه‌ی اولترامارین</b>

16:14.820 --> 16:18.400
<i>‫مشکلی پیش نمیاد. می‌تونم بدون هیچ مشکلی به سرعت تغییر رفتار بدم.</i>

16:23.540 --> 16:26.000
<b>‫ باشگاه سرگرمی</b>

16:23.700 --> 16:26.000
‫اه، حدس میزدم بیای اینجا.

16:26.000 --> 16:26.700
‫هعی.

16:26.700 --> 16:29.920
‫من مستند و پایان واقعی رو دیدم.

16:30.220 --> 16:33.500
‫باعث شد یاد احساساتم، زمانی که تصمیم گرفتم که میخوام بازیگر بشم، بیفتم.

16:33.500 --> 16:36.220
‫بی رودربایستی، حرفت رو شخصا به سوئه‌هارو بگو.

16:33.510 --> 16:36.220
‫درباره            انجمن                 کانال            پلی‌لیست‌ها     ویدیو‌ها     خانه

16:33.510 --> 16:36.220
‫اجرای همه                        ویدیو‌های آپلود شده

16:33.510 --> 16:36.220
‫\hکودک بازیگر افسانه‌ای مارو-چان، حالا در دبیرستان...

16:33.510 --> 16:36.220
‫\hاون روز چه اتفاقی برای مارو-چان افتاد; مستندی از حقیقت...

16:36.490 --> 16:39.430
‫نه، ما هیچوقت اون سوءتفاهم رو رفع نکردیم.

16:39.430 --> 16:41.850
‫من حتی نمی‌دونم چطوری بهش نزدیک بشم.

16:41.850 --> 16:44.070
‫اوه، خدا، تو مثل یه هوادار واقعی می‌مونی.

16:44.070 --> 16:46.370
‫من احساس شرمندگی و اینجور چیزا رو ندارم.

16:46.370 --> 16:49.530
‫در عوض باید به تو می‌گفتم. اذیتت کرد؟

16:51.460 --> 16:54.190
‫پس، نظر من اینه.

16:54.540 --> 16:57.110
‫فکر می‌کنم برنده‌ی برتر تو بودی.

16:57.110 --> 17:00.660
‫می‌دونستی مدیرعامل شون از اول چیکار می‌کرد.

17:00.660 --> 17:05.150
‫هدف مدیرعامل شون این بود که از گذشته مارو-کون
‫استفاده کنه که بهش صدمه بزنه.

17:05.440 --> 17:09.070
‫برای همین تصمیم گرفتی یه مستند تولید کنی،

17:09.070 --> 17:11.400
‫که مارو-کون بتونه با گذشته‌ی خودش کنار بیاد.

17:11.720 --> 17:14.170
‫این که هر سه تا دختری که عاشق مارو-کون هستن

17:14.170 --> 17:17.880
‫ببرنش به جاهایی که باهاش خاطره دارن، ایده‌ی فوق‌العاده‌ای بود.

17:18.240 --> 17:20.910
‫ایده‌ی ماریا-چان بود، در واقع.

17:20.910 --> 17:21.850
‫اوه؟

17:22.140 --> 17:24.980
‫فکر می‌کردم اگه ایده‌ی تو نباشه، مال شیدا-سان باشه.

17:24.980 --> 17:27.700
‫شیدا-چان اونقدر ها هم توی پایان خلاقانه شرکتی نمیکنه.

17:28.130 --> 17:32.470
‫به محض شنیدن مسائل رمانتیک و سوئه‌هارو، دوباره وحشی شده بود.

17:32.470 --> 17:34.300
‫کاری هم کرد؟

17:34.300 --> 17:37.270
‫وقتی که سوئه‌هارو ردش کرد، بیشترین فشار رو تجربه کرد.

17:37.880 --> 17:42.040
‫کاچی خونه‌ی سوئه‌هارو موند و از همه‌ی عشوه‌گری‌هاش استفاده کرد،

17:42.040 --> 17:44.930
‫اما سوئه‌هارو از کل این جنگ میل و علاقش خسته شد.

17:45.190 --> 17:48.460
‫ناگفته نمونه، توی سفر اوکیناوا داشت به
‫سمت کاچی متمایل میشد.

17:49.250 --> 17:53.460
‫بعدش هر سه تاشون یه ملاقات داشتن و تبدیلش کردن
‫به قضیه "سانبو ایچیریوزون".

17:53.810 --> 17:57.080
‫متوجه شدی اونجا کاچی بیشترین ضرر رو کرد؟

17:57.080 --> 17:57.720
‫هان؟

17:58.000 --> 18:02.210
‫تنها ضرری که شیدا-چان و ماریا-چان کردن این بود که از جذابیت هاشون کم شد.

18:02.210 --> 18:05.670
‫کاچی باید باهاش زندگی می‌کرد. این به طرز مشخصی 
‫براشون زیاده روی بود.

18:05.670 --> 18:06.740
‫نکته خوبیه.

18:06.740 --> 18:10.810
‫و کاچی، اونی که بیشترین ضرر رو کرد، کسی بود
‫که از توافق نامه شیدا-چان خارج شد.

18:10.810 --> 18:11.930
‫ترسناکه.

18:12.360 --> 18:14.420
‫اما بازی واقعی تازه داره شروع میشه.

18:14.420 --> 18:15.460
‫معنیش؟

18:15.460 --> 18:20.050
‫بعد از فیلمبرداری مستند، شیدا-چان دوباره به سوئه‌هارو اعتراف کرد.

18:20.320 --> 18:24.000
‫و لحظه‌ای که فهمید مارو بهش جواب رد میده، حرفش رو پس گرفت،

18:24.000 --> 18:27.120
‫و بعد  رابطه‌ی "دوست‌دختر دوران کودکی" رو پیشنهاد داد.

18:27.120 --> 18:28.370
‫دوست‌دختر دوران‌بچگی؟

18:28.370 --> 18:31.010
‫"بیشتراز دوست و کمتر از عاشق‌ها" نه،

18:31.010 --> 18:34.840
‫بلکه "دوست‌دختری که مثل دوست‌دوران‌بچگیته،
‫و تو می‌خوای برای بعدا تو آب‌نمک نگهش داری"

18:34.840 --> 18:39.010
‫این به فکرش رسید؟ تعجبی نداره که شیروکوسا-چان 
‫دست و پا میزنه.

18:39.010 --> 18:43.040
‫شخصا، فکر میکردم که اون به نقطه‌ی درستی ضربه می‌زنه.

18:44.050 --> 18:46.190
‫فکر می‌کنم احساسات درباره‌ی دیگران

18:46.190 --> 18:51.480
‫اکثر مواقع با فکر اینکه اونا هم بهت علاقه دارن شروع میشه.

18:52.070 --> 18:55.070
‫اگه فقط یه طرف اون احساسات رو داشته باشه، رابطه به هیچ جایی نمیرسه.

18:55.070 --> 18:58.940
‫برای همین هنرِ گفتنِ دوستت دارم بدون اینکه صراحتا اعتراف کنی، خیلی مهمه.

18:59.120 --> 19:02.170
‫کسایی که تو داشتن روابط ماهرن، این کارا رو می‌کنن.

19:02.170 --> 19:04.490
‫شیدا-چان مشت آخرِ اعتراف رو پرتاب کرد،

19:04.490 --> 19:06.360
‫طوریکه به محکم ترین شکل ضربه رو بزنه،

19:06.360 --> 19:08.950
‫و رابطشون رو با عنوان "دوست دخترِ دوران‌بچگی" بیمه کرد.

19:08.950 --> 19:10.890
‫با ساختن یه راه برای حرکت رو به جلو.

19:11.230 --> 19:14.240
‫باید به خاطر تواناییش برای پیدا کردن این ایده ها و انجامشون بهش احترام گذاشت.

19:14.240 --> 19:16.800
‫من هیچوقت جرات پیشنهاد "دوست‌پسر دوران‌بچگی" بودن رو پیدا نمی‌کنم،

19:16.800 --> 19:18.970
‫یا حتی قدرت انجامشو هم ندارم.

19:18.970 --> 19:22.980
‫موافقم. اگر من چنین پیشنهادی می‌دادم، کشته می‌شدم.

19:23.610 --> 19:26.580
‫به هر حال، من چیزی جز تحسین شیدا-چان تو کل این مدت نداشتم که بگم.

19:26.580 --> 19:30.810
‫اما در عین حال، فکر میکردم که اون فقط یه دختر دبیرستانی ناامیده.

19:30.810 --> 19:31.990
‫منظورت چیه؟

19:31.990 --> 19:35.010
‫خب، اون به مارو اعتراف کرد، ولی دوست دختر مارو نشد.

19:35.010 --> 19:37.420
‫اما سوئه‌هارو هنوز کنارشه.

19:37.420 --> 19:40.810
‫اساسا این یعنی اونا به دوران قبل جشنواره‌ی اعتراف برگشتن.

19:40.810 --> 19:43.650
‫اگر غرورش رو شکسته بود و عذرخواهی کرده بود،

19:43.650 --> 19:45.480
‫الان داشتن با هم قرار می‌گذاشتن.

19:45.030 --> 19:47.950
<b>‫این درباره‌ی شیروکوسا-چان هم صدق می‌کنه.</b>

19:45.480 --> 19:47.950
‫شکستن غرور انقدرا هم ساده نیست.

19:47.950 --> 19:49.050
‫البته.

19:49.050 --> 19:53.500
‫برای همینه که گفتم اون فقط یه دختر دبیرستانیه که در اعماق وجودش نا‌امیده.

19:54.210 --> 19:57.680
‫راستی، از کجا می‌دونی شیدا-سان هم بهش اعتراف کرد؟

19:57.930 --> 19:59.600
‫خودش بهم گفت.

19:59.940 --> 20:04.080
‫گفت یا خودم کشفش میکنم یا بالاخره
‫از زبون سوئه هارو میکشمش بیرون.

20:04.080 --> 20:06.550
‫واسه همین از قبل یه توضیح و 
‫اخطار بهم داد.

20:06.550 --> 20:07.440
اخطار؟

20:07.790 --> 20:10.160
‫"اگه به کسی بگی، آماده‌ی پس دادن تاوانش هم باش"

20:10.160 --> 20:11.710
‫صبر کن، ولی همین الان‌ـــــــــ

20:11.710 --> 20:13.640
‫اگه این پخش بشه، تو هم اندازه‌ی من مقصری.

20:13.840 --> 20:19.890
‫منظورت اینه اگر به کسی دیگه بگی، می‌تونی منو مقصر بدونی؟

20:19.890 --> 20:23.600
‫فکر می‌کنی اگر انقدر سود نداشت بهت می‌گفتم؟

20:23.600 --> 20:24.900
‫اوه، پسر...

20:26.030 --> 20:28.990
<b>‫دبیرستان هوزومینو</b>

20:28.270 --> 20:32.100
‫راستی، می‌دونستی الان یه باشگاه طرفداری داری؟

20:32.100 --> 20:33.200
‫چی؟ واقعا؟

20:33.380 --> 20:35.830
‫به نظر دروغ میاد، ولی درسته.

20:35.830 --> 20:39.520
‫اوه، پسر، حالا چی‌کار کنم؟ انقدر مشهور شدم؟

20:39.520 --> 20:41.790
‫من که اصلا کاری نکردم.

20:42.060 --> 20:44.410
مارو-سنپای جذاب نیست؟

20:44.410 --> 20:46.250
‫تا الان هزاران بار فیلم رقصیدنشو دیدم!

20:46.610 --> 20:49.460
‫هان... هارو باشگاه طرفداری داره؟

20:49.640 --> 20:53.190
‫پس یه سری آشغال امیدوارن که دل سو-چان رو به دست بیارن.

20:53.350 --> 20:56.650
‫انگاری باید حد خودشونو بدونن.

20:56.650 --> 20:57.610
‫اونا رو له می‌کنم.

20:57.610 --> 20:59.310
‫نابودشون می‌کنم.

20:59.310 --> 21:01.040
‫کاری می‌کنم پشیمون بشن!

21:01.040 --> 21:01.920
‫هان؟

21:03.260 --> 21:13.260
کاری از تیم ترجمه انیمه لیست
‫AnimDL.ir | @AnimeList_ir

21:03.260 --> 21:13.260
‫ مترجمین: mmli_sm و PulSeDeaD

22:48.340 --> 22:49.990
<i>‫رن-کون؟</i>

22:49.990 --> 22:50.750
<i>‫نینا...</i>

22:50.750 --> 22:51.480
<i>‫رن-کون!</i>

22:51.480 --> 22:53.270
<i>‫سلام، نینا-چان!</i>

22:53.850 --> 22:55.350
<i>‫صبر کن... رن!؟</i>

22:56.610 --> 22:58.990
<i>‫رن! به هوش اومدی!</i>

22:58.990 --> 23:00.690
<i>‫خدایا شکرت!</i>

23:01.010 --> 23:02.240
<i>‫هینا؟</i>

23:03.390 --> 23:04.550
<i>‫و  میرئی...</i>

23:08.510 --> 23:11.240
<i>‫شیش سال بود که خواب بودی، رن-کون.</i>

23:11.240 --> 23:12.030
<i>‫من؟</i>

23:12.810 --> 23:14.480
<i>‫هممون منتظرت بودیم.</i>

23:15.250 --> 23:19.450
<i>‫چند دفعه فکر کردیم که دیگه هیچوقت بیدار نمیشی.</i>

23:19.450 --> 23:21.410
<i>‫خوش برگشتی، رن-کون.</i>

23:21.410 --> 23:22.350
<i>‫ممنونم.</i>

23:22.350 --> 23:24.540
<i>‫به خاطر شما سه تا بود که تونستم...</i>

23:24.540 --> 23:28.430
<i>‫نه، اینکه من برگشتم.</i>

23:29.150 --> 23:30.720
<i>‫تا وقتی که شما سه‌تا رو دارم...</i>

23:31.450 --> 23:33.110
<i>‫نیازی به چیز دیگه‌ای ندارم.</i>

23:36.770 --> 23:37.840
<i>‫ممنونم.</i>
