WEBVTT

00:00.000 --> 00:01.230
‫بچه شاه

00:02.320 --> 00:04.740
<i>‫من از پدری بدل‌کار</i>

00:04.740 --> 00:08.000
<i>‫و مادری که یه بازیگر ناموفق
‫بود، زاده شدم.</i>

00:09.790 --> 00:11.890
‫کارت عالی بود، هارو-کون!

00:13.030 --> 00:14.530
‫توی سکانس بعدی هم تمام
‫سعیم رو میکنم.

00:15.050 --> 00:15.900
‫خوبه.

00:18.130 --> 00:22.570
<i>‫اینکه مادرم رو اینقدر خوشحال میدیدم،
‫باعث شد که بازیگری کار سرگرم کننده ای برام باشه.</i>

00:22.570 --> 00:25.510
<i>‫باعث شد که بخوام سخت تر تلاش کنم
‫و بیشتر بازیگری کنم.</i>

00:27.270 --> 00:28.010
<i>‫ولی...</i>

00:29.400 --> 00:39.400
‫ مترجمین: mmli_sm و PulSeDeaD

00:29.400 --> 00:39.400
کاری از تیم ترجمه انیمه لیست
‫AnimDL.ir | @AnimeList_ir

00:42.060 --> 00:47.900
‫اوساماکه: کمدی رمانتیکی که دوست دوران بچگی نمیبازه

01:59.630 --> 02:02.760
‫اصلا نمیدونستم که تو 
‫تو این مدرسه درس میخونی.

02:03.510 --> 02:08.520
‫میشه بگی که چرا 6 سال پیش
‫یهویی هنرپیشگی رو کنار گذاشتی؟

02:08.520 --> 02:10.910
‫چرا باید بهت بگم؟

02:10.910 --> 02:13.700
‫بخاطر تو بود که من تصمیم گرفتم
‫بازیگر بشم.

02:13.700 --> 02:14.510
‫چی؟

02:14.950 --> 02:18.160
‫بابام کنار تو، توی یه سریال تاریخی
‫بازی کرد.

02:18.160 --> 02:20.520
‫و کلی تو رو تحسین میکرد.

02:20.870 --> 02:23.470
‫ولی من هیچ استعدادی نداشتم.

02:23.470 --> 02:26.700
‫قبلا یه بار از بازیگری دست کشیدم،
‫ولی با اینحال هنوز هم میخواستم یه بازیگر بشم.

02:27.060 --> 02:31.280
‫شیروکوسا-چان بهم گفته بود که تو 
‫به این مدرسه اومدی.

02:31.910 --> 02:33.170
‫کاچی این رو بهت گفت؟

02:33.700 --> 02:37.540
‫یکمی تحقیق کردم و بعدش فهمیدم
‫که تو از شیروکوسا-چان خوشت میاد.

02:37.540 --> 02:39.250
‫فهمیدم که میتونم از این استفاده کنم.

02:39.720 --> 02:43.710
‫به عبارت دیگه، با شیروکوسا-چان شروع
‫به قرار گذاشتن کردم

02:43.710 --> 02:45.770
‫تا بتونم تو رو تحقیر کنم.

02:46.640 --> 02:48.630
‫بنظر میرسه که نقشم جواب داده.

02:49.030 --> 02:51.390
‫چرا باید این کار رو بکنی که فقط
‫به من برسی؟

02:51.670 --> 02:53.310
‫چون ازت متنفرم.

02:53.310 --> 02:57.410
‫میخواستم تو رو به شکلی که میتونستم
‫تصور کنم، شکست بدم،

02:57.410 --> 02:58.610
‫یعنی به شکل روشنی روز.

02:59.040 --> 03:00.110
‫حرومزاده!

03:01.220 --> 03:03.930
‫خیلی امیدوار بودم که کار
‫خشونت آمیزی انجام ندی.

03:03.930 --> 03:06.080
‫البته اگه دلت میخواد از مدرسه اخراج شی،
‫جلوت رو نمیگیرم.

03:06.240 --> 03:09.610
<i>‫چی از جون من میخواد؟ به این میگن
‫یه آدم خوب؟!</i>

03:09.610 --> 03:12.290
<i>‫یه احمق به تمام معنائه که
‫حسادت دیوونش کرده!</i>

03:12.870 --> 03:14.990
<i>‫چرا کاچی باید با یکی مثل این
‫قرار بذاره؟!</i>

03:18.190 --> 03:22.460
‫نقشه ام اینه که توی جشنواره اعتراف
‫رسما به شیروکوسا-چان، اعتراف کنم.

03:23.020 --> 03:26.070
‫سازمانم هنوز نمیخواد که من
‫این رو عمومی کنم،

03:26.070 --> 03:29.430
‫ولی اگه توی جشنواره اعتراف این کار رو بکنم،
‫مجبور میشن موافقت کنن.

03:31.170 --> 03:34.990
‫و این، تبدیل به ضرب العجل تو
‫برای اعتراف به عشق اولت میشه.

03:36.540 --> 03:39.420
‫حالا برو و همه تلاشت رو بکن
‫تا نقطع ضعف من رو پیدا کنی.

03:43.900 --> 03:47.530
‫هی. گفتی که میخوای تو جشنواره فرهنگی
‫اجرا داشته باشی، آره؟

03:47.810 --> 03:48.720
‫ها؟

03:49.290 --> 03:50.740
‫من هم هستم.

03:54.570 --> 03:57.590
‫که اینطور.

03:58.110 --> 04:02.080
‫آبه یه بازیگرحرفه ایه. برای 
‫شکست دادنش، یه فیلمنامه خوب لازم داری.

04:02.080 --> 04:03.380
‫خودم میدونم.

04:03.380 --> 04:07.840
‫باید مردم رو جذب کنه، اون ها رو بخندونه
‫و زبونشون رو بند بیاره.

04:07.840 --> 04:09.530
‫و کسی که میتونه چنین چیزی بنویسه...

04:11.950 --> 04:13.110
‫اونه.

04:13.730 --> 04:14.820
‫راه بیافت.

04:15.560 --> 04:18.190
‫ن-نه، تو برو!

04:17.690 --> 04:19.350
‫سلام هارو!

04:19.930 --> 04:22.150
‫چرا "ناین" رو چک نکردی؟

04:22.150 --> 04:25.790
‫از شروع قرار گذاشتنمون، این اولین پستم بود
‫و میخواستم با هم شروعش کنیم!

04:25.980 --> 04:26.980
‫عه!

04:27.590 --> 04:28.720
‫امکان نداره...

04:29.420 --> 04:31.090
‫مارو-کون...

04:31.090 --> 04:32.910
‫بیا بریم بازی.

04:35.790 --> 04:39.210
‫گناهکار! گناهکار!

04:39.210 --> 04:41.880
‫گریه نکن، گودو! بهت شکلات میدم!

04:42.170 --> 04:44.130
‫ممنون که نجاتم دادی، کورو.

04:47.780 --> 04:49.630
‫خب، عالی شد.

04:49.980 --> 04:51.160
‫برو ازش درخواست کن!

04:51.920 --> 04:52.840
‫کاچی!

04:53.920 --> 04:55.140
‫چیزی میخوای؟

04:56.380 --> 04:58.880
‫کمک! کمک! کمک!

04:58.880 --> 05:02.890
‫بنظرت بی ادبی نیست که اسمم رو صدا
‫بزنی و بعدش پشتت رو بهم بکنی؟

05:04.030 --> 05:07.830
‫صادقانه ازت بابت همه چیزها
‫معذرت خواهی میکنم!

05:08.160 --> 05:10.090
‫کدوم...چیزا؟

05:10.730 --> 05:11.470
‫ها؟

05:12.760 --> 05:15.150
‫هیچی. حالا بگو چی میخوای؟

05:15.530 --> 05:19.620
‫اوه...خب، میخوایم برای جشنواره فرهنگی
‫یه نمایش اجرا کنیم،

05:19.620 --> 05:24.170
‫و امیدوار بودیم که تو یه نمایشنامه خیلی خوب
‫برامون بنویسی که باعث جلب توجه بشه.

05:25.530 --> 05:27.720
‫یه دفعه کلی تحسینت بکنن

05:27.720 --> 05:30.410
‫و درست بعد از اینکه معروف شد
‫ازم بخوان کاری براشون بکنم.

05:30.410 --> 05:31.630
‫چه حس فوق العاده ای.

05:33.480 --> 05:37.320
‫ولی من میخوام از کسایی که خودشون
‫رو به چالش میکشن، حمایت کنم.

05:37.320 --> 05:39.270
‫دوست دارم بهت کمک کنم.

05:39.520 --> 05:40.170
‫ها؟

05:40.690 --> 05:42.440
‫خودت هم توی نمایشی، آره؟

05:42.440 --> 05:43.760
‫اوه، آره.

05:44.270 --> 05:47.210
‫باشه، یه فکری میکنم.

05:47.210 --> 05:47.990
‫واقعا؟

05:48.320 --> 05:50.200
‫بستگی داره چجوری جبرانش کنی.

05:51.120 --> 05:52.560
‫بهش فکر میکنم!

05:53.800 --> 05:54.520
‫باشه.

05:55.190 --> 05:57.050
‫بیا شماره های "ناین"مون رو
‫به همدیگه بدیم.

06:01.250 --> 06:03.250
‫میخوام درمورد جشنواره فرهنگی
‫باهات حرف بزنم.
‫سرت خلوته؟

06:05.260 --> 06:07.220
<b>‫آآآه....</b>

06:07.410 --> 06:07.990
‫بفرس!

06:16.140 --> 06:18.520
‫اوه، امروز خورش کاری
‫داریم؟

06:18.520 --> 06:19.420
‫آره.

06:19.420 --> 06:23.420
‫خواهر کوچیک هام داشتن میگفتن که
‫دلشون خورش کاری های تو رو میخواد.

06:23.420 --> 06:25.940
‫مدتیه که ندیدمشون.
‫حالشون چطوره؟

06:25.940 --> 06:26.910
‫خوبن!

06:27.440 --> 06:29.780
<i>‫من و کورو همسایه دیوار به دیواریم،</i>

06:29.780 --> 06:31.580
<i>‫و پدر مادر هامون با همدیگه دوستای
‫خوبی هستن.</i>

06:31.930 --> 06:33.780
<i>‫از اونجایی که خانواده هامون
‫وقت زیادی رو با هم میگذرونن،</i>

06:33.780 --> 06:36.560
<i>‫خواهر هاش درست مثل خانواده
‫خودم میمونن.</i>

06:36.900 --> 06:39.080
<i>‫توی اسم هاشون، اسم یه رنگ هست،</i>

06:39.080 --> 06:44.290
<i>‫واسه همین هم محله ای ها، به این 
‫چهار تا دختر خوشگل شیدا میگن، "خواهران رنگارنگ."</i>

06:45.620 --> 06:48.690
‫شاید بهتره که من هم گهگاهی،
‫آشپزی کنم.

06:50.480 --> 06:52.780
‫بهت التماس میکنم که این
‫کار رو نکنی.

06:52.780 --> 06:57.190
‫چیه؟ نکنه دوباره میخوای بگی که
‫زبون من مثل فضاس؟

06:57.190 --> 06:58.620
‫خب، حقیقت داره!

06:58.620 --> 07:01.360
‫میدونی که چندبار نزدیک بود آشپزیت
‫من رو به کشتن بده؟

07:02.620 --> 07:05.020
‫اصلا هم اونقدر ها که میگی آشپزیم بد نیست.

07:07.250 --> 07:08.990
‫دوباره چقدر اینجا بهم ریخته اس.

07:09.660 --> 07:11.980
‫آره، تعطیلات تابستونی رو با بابام
‫میگذرونم.

07:12.670 --> 07:15.280
‫دوباره داره با پای پیاده توی
‫کشور سفر میکنه؟

07:15.280 --> 07:18.630
‫درگیر بازسازی صحنه بدلکاری
‫تصادفه.

07:18.630 --> 07:19.720
‫عه...

07:19.900 --> 07:23.660
‫جفتمون آدم های خیلی غیرمسئولی هستیم،
‫واسه همین ممنون که دوباره اومدی.

07:23.930 --> 07:25.180
‫ممنون.

07:25.360 --> 07:28.640
‫باشه، باشه. شرط میبندم که
‫تعطیلات تابستونیت دیوانه وار بوده.

07:28.630 --> 07:29.170
<b><i>‫سلطان سنگ کاغذ قیچی</i></b>

07:31.750 --> 07:33.090
‫عکس؟

07:33.860 --> 07:36.360
‫هی هارو، این بچه هه کیه؟

07:36.670 --> 07:40.240
‫وای، اون شیروئه. عجب خاطراتی
‫بودن.

07:40.240 --> 07:41.530
‫شیرو؟

07:41.820 --> 07:44.780
‫پسر اسپانسر اون نمایشی که توش بازی میکردم.

07:45.060 --> 07:47.450
‫یه بار باهمدیگه بازی کردیم.

07:47.450 --> 07:49.890
‫فکر کنم یبار گفت که یه روزی
‫یه داستانی مینویسه،

07:49.890 --> 07:51.850
‫و میخواست که من توش بازی کنم.

07:52.250 --> 07:54.610
‫هیچوقت نمیدونستم که تو همچین
‫دوستی داشتی.

07:59.620 --> 08:00.750
<b>‫کاچی، شیروکوسا</b>

07:59.620 --> 08:00.750
<b>‫درحال تماس</b>

07:59.620 --> 08:00.750
<b>‫رد</b>

07:59.620 --> 08:00.750
<b>‫پاسخ</b>

08:02.190 --> 08:03.620
‫عه، هیچی!

08:03.620 --> 08:05.750
‫به خدا تتسوهیکوئه!

08:05.750 --> 08:07.200
‫چرا داره زنگم میزنه؟

08:07.560 --> 08:09.900
‫میخوام یه دقیقه برم توی اتاقم!

08:09.900 --> 08:11.330
‫عه؟ چرا؟

08:11.330 --> 08:13.430
‫شرمنده، ولی میشه حواست به قابلمه باشه؟

08:15.490 --> 08:17.130
‫الو، بله؟

08:17.590 --> 08:19.020
<i>‫بابت پیغامت ممنونم.</i>

08:19.020 --> 08:20.980
‫نیاز به تشکر نیست.

08:20.980 --> 08:22.240
<i>‫وقت داری حرف بزنیم؟</i>

08:22.520 --> 08:23.880
‫حتما!

08:23.880 --> 08:25.640
<i>‫خب، در مورد تصویرسازی برای نمایش 
‫باید بگم که...</i>

08:25.640 --> 08:26.560
‫هارو!

08:26.560 --> 08:28.920
‫جارو برقی رو جای دیگه ای گذاشتی؟

08:29.770 --> 08:32.920
<i>‫پس که اینطور.</i>

08:32.920 --> 08:35.520
‫نه صبرکن! دلیلی برای این کارم دارم!

08:33.430 --> 08:35.520
‫غذا داره یخ میشه!

08:36.010 --> 08:39.660
<i>‫شرمنده که وسط قرارت توی خونه
‫مزاحمت شدم.</i>

08:39.660 --> 08:42.830
‫ن-ن-نه! قضیه اینطوری نیست!

08:45.940 --> 08:48.370
<i>‫در مورد رابطه ات با شیدا-سان
‫باخبرم.</i>

08:48.370 --> 08:50.330
<i>‫دلیلی نداره که اینقدر دست پاچه بشی.</i>

08:51.220 --> 08:53.720
‫کاچی...تو همچین آدمی هستی؟

08:53.890 --> 08:57.430
‫نمیدونستی؟ همش تقصیر خودته.

08:57.620 --> 08:59.530
‫ها؟ چرا؟

08:59.530 --> 09:01.140
<i>‫عه، چونکه...</i>

09:01.140 --> 09:03.770
‫هارو، من میرم لباس ها رو بشورم.

09:03.770 --> 09:05.880
‫وقتی تلفنت تموم شد بیا اینجا.

09:06.200 --> 09:09.730
<i>‫نظرت چیه فردا صحبت کنیم؟
‫خودمون تنها.</i>

09:10.250 --> 09:11.040
‫فقط خودمون؟!


09:11.250 --> 09:12.200
<i>‫آره.</i>

09:12.200 --> 09:14.480
<i>‫وسایل کتابخونه رو آماده میکنم.</i>

09:14.940 --> 09:18.230
<i>‫واسه مواقعی که میخوایم تنهایی 
‫حرف بزنیم، رزروش کردم.</i>

09:19.850 --> 09:21.700
<i>‫منظورش اینه که...</i>

09:24.020 --> 09:27.470
<i>‫ایده هات رو در مورد تصویرسازی نمایش
‫برام توی ناین بفرست.</i>

09:27.470 --> 09:29.550
<i>‫ممکنه یه طرح داستان ساده
‫به ذهنم برسه.</i>

09:30.000 --> 09:33.060
‫باشه... ممنون. فردا میبینمت.

09:38.230 --> 09:41.010
‫پس کاچی-سان پشت خط بود.

09:41.010 --> 09:41.760
‫آره.

09:42.020 --> 09:46.510
‫بنظرت عجیب نیست که یهویی
‫داره بهت نزدیک میشه؟

09:46.510 --> 09:49.270
‫و جلوی همه شماره ناینش رو
‫هم بهت داده.

09:49.590 --> 09:51.010
‫عجیبه؟

09:51.010 --> 09:54.980
‫شاید توی پشت پرده داره با آبه-سنپای
‫همکاری میکنه تا تو رو گیر بندازه.

09:54.980 --> 09:59.590
‫همچنین درخواست کردن از کاچی-سان که 
‫میخوای ازش انتقام بگیری، یکم غیر عقلانیه.

10:00.380 --> 10:04.100
‫بنظرت آبه-سنپای نمیخواد
‫تو رو توی تله بندازه؟

10:04.100 --> 10:08.130
‫اگه این نقشه توی کلشه، پس تو یه
‫دلقکی که داره با خوشحالی طعمه ای که برات گذاشته رو گاز میزنه.

10:13.130 --> 10:16.130
‫چطور جرات میکنه که آدم ساده لوحی
‫مثل من رو زیر پاش له کنه؟!

10:16.440 --> 10:20.830
‫بنظرم بازیگری تنها راه شکست دادن
‫آبه-سنپای هست،

10:20.830 --> 10:22.380
‫ولی تو اصلا میتونی بازی کنی، هارو؟

10:24.040 --> 10:27.140
‫فکر کنم بهتره که بازی نکنی.

10:27.140 --> 10:29.120
‫چند سالی شده که از آخرین بازیت
‫گذشته.

10:29.120 --> 10:32.730
‫انتقادات هم نسبت به قبل خیلی
‫بیشتر شده.

10:32.730 --> 10:34.180
‫هنوز هم میخوای این کار رو بکنی؟

10:34.550 --> 10:37.130
‫ممنون که نگرانمی.

10:37.600 --> 10:41.360
‫ولی اگه دست رو دست بذارم، 
‫تا ابد پشیمون میشم.

10:41.710 --> 10:44.820
‫پس بنظرم فرصت خوبیه.

10:45.110 --> 10:46.900
‫فردا تمرین میکنم.

10:47.600 --> 10:51.500
‫اگه هم به جایی نرسید، بازیگری
‫تنها چیزی نیست که تو، توش تبحر داری.

10:51.500 --> 10:52.380
‫من هنوز هم...

10:53.040 --> 10:54.370
‫ازت خوشم میاد.

10:56.750 --> 10:59.900
‫وای، خجالت کشیدی. چه بامزه.

10:59.900 --> 11:01.940
‫خب، بهتره خودت رو هم ببینی که چقدر
‫قرمز شدی!

11:01.940 --> 11:03.790
‫من قرمز نشدم!

11:05.900 --> 11:08.520
‫به من پاتک نزن! نمیتونم
‫تحمل کنم!

11:08.800 --> 11:10.050
‫چی؟

11:10.050 --> 11:12.400
‫من اگه کسی رو تحریک کنم اشکالی نداره!

11:12.400 --> 11:15.310
‫ولی تو حق نداری برای من
‫عشوه گری کنی!

11:15.900 --> 11:18.270
‫عجب منطق مناسبی.

11:23.920 --> 11:25.160
‫هی!

11:28.990 --> 11:30.520
‫پس، این چی؟

11:30.890 --> 11:34.550
‫فقط این کار رو بکن. میخوای من رو ببوسی، آره؟

11:35.490 --> 11:38.130
‫تو حتی جرات انجام دادنش رو نداری.

11:38.980 --> 11:40.590
‫و اگه بگم می‌کنم؟

11:43.320 --> 11:44.320
‫خوشحال می‌شم.

11:44.560 --> 11:46.810
‫نمی‌تونم!

11:47.050 --> 11:48.830
‫فکر می‌کنم خودت میدونی،

11:48.830 --> 11:52.020
‫ولی اگه دیر هم به خونه برسم، هیچکس فکر نمیکنه که چیز عجیبیه.

11:52.380 --> 11:54.640
‫مجبورم نکن با این که نمی‌خوام اینجا رو ترک کنم.

11:54.640 --> 11:56.250
‫نمی‌تونم؟

11:56.250 --> 11:57.350
‫می‌خوای منو بکشی؟

11:57.610 --> 12:00.390
‫خیلی وقته باهاش کنار اومدم.

12:00.390 --> 12:02.570
‫الان دارم فراموشش میکنم.

12:02.570 --> 12:05.300
‫من نمی‌تونم! واقعا نمیتونم!

12:08.720 --> 12:10.080
‫اوه. کاچیه...

12:10.080 --> 12:14.040
‫یک لیست از سوالایی که باید ازت بپرسم درست کردم.
‫ازش  استفاده کن تا به یه تصوری برسی.

12:14.040 --> 12:19.050
‫‫ اوساماکه: جایی که دوست دوران بچگی
نمیبازه

12:14.040 --> 12:19.050
<b>‫\h قسمت دوم 
‫حقایقی درباره‌ی هارو، کاچی و هارو</b>

12:14.040 --> 12:19.050
<b></b>‫هارو!

12:20.360 --> 12:22.310
‫آیوئه‌او...یوئه‌اوآ...

12:22.460 --> 12:25.250
‫یه‌آیو...ئه‌اویایو...اوآیوئه...

12:27.060 --> 12:28.270
‫جاتون رو عوض کنید!

12:28.710 --> 12:29.730
‫کاچی...

12:30.470 --> 12:31.520
‫بیا متن رو با هم چک کنیم.

12:31.740 --> 12:32.720
‫ موافقم.

12:33.270 --> 12:34.990
‫فکر کنم من شروع می‌کنم.

12:35.410 --> 12:38.190
‫کی الان اسم منو صدا  کرد؟

12:38.190 --> 12:41.440
<b>‫اُ‫ز</b>

12:38.190 --> 12:41.440
<b>‫سناریو</b>

12:38.190 --> 12:41.440
‫نیازی نیست که بترسی. بیا نزدیک‌تر.

12:38.190 --> 12:41.440
<b>‫بله آقا
‫ دیدار با شما برای من مایه افتخاره
‫امم.. شاید به خاطر اینه که من مغز ندارم
‫من تو ارتباط با مردم مشکل دارم.</b>

12:38.190 --> 12:41.450
<b>‫کی الان اسم منو صدا کرد؟
‫نیازی نیست که بترسه.</b>

12:44.800 --> 12:48.100
‫بله، آقا. دیدار با شما مایه افتخار منه، آقا.

12:48.100 --> 12:50.930
‫امم. شاید به خاطر اینه که من مغز ندارم.

12:50.930 --> 12:54.880
‫اما خب... من تو حرف زدن مشکل...

12:55.630 --> 12:57.810
‫حرف.. زدن...

12:59.840 --> 13:01.090
<b>‫جادوگر شهر اُز</b>

13:02.300 --> 13:03.340
‫خوبی؟

13:04.290 --> 13:05.250
‫هارو؟

13:09.270 --> 13:10.390
‫هارو!

13:13.150 --> 13:15.270
‫هان؟ کاچی؟

13:15.800 --> 13:18.220
‫اوه، خوبه. بیدار شدی.

13:19.210 --> 13:22.700
‫ببخشید... ما برای امروز برنامه داشتیم.

13:22.700 --> 13:24.240
‫به خاطر همین منتظرت موندم.

13:27.200 --> 13:28.350
‫این چیه؟

13:28.350 --> 13:32.560
‫اینو با استفاده از اطلاعاتی که دیشب برام فرستادی نوشتم.

13:30.280 --> 13:35.290
‫ایده
‫نیاز به یک چیز غیرمعمول داریم که باعث بشه همه درباره ما توی جشنواره فرهنگی صحبت کنن 

‫ایده 
‫برای بهتر از بقیه بودن، باید از افتتاحیه و جشنواره اعتراف به جای محدود کردن خودت به بازیگری استاندار استفاده کنی

‫هیچ نتیجه‌ای نداره مگه این که همه ببیننش.

13:32.560 --> 13:33.620
‫نظرت چیه؟

13:35.640 --> 13:36.940
‫اوه، فهمیدم.

13:36.940 --> 13:40.650
‫میشه از جشنواره اعتراف استفاده کنیم، چون همه توی مدرسه می‌بیننش.

13:40.650 --> 13:43.920
‫آره. اگر می‌خوای توجه همه جلب بشه، این بهترین راهه.

13:44.210 --> 13:46.930
‫شما پسرا تو جشنواره اعتراف جنجال درست می‌کنید.

13:46.930 --> 13:51.210
‫جوری کنترلش کن، که انگار بخشی
‫از بازیته.

13:51.210 --> 13:52.120
‫این چطوره؟

13:52.120 --> 13:53.510
‫بهترین ایده‌ایه که تا حالا شنیدم!

13:53.970 --> 13:55.020
‫ممنونم!

13:59.600 --> 14:01.860
‫پسر، تو واقعا حرفه‌ای هستی!

14:01.860 --> 14:04.960
‫خب، بایدم نقشه من اینطوری باشه.

14:07.130 --> 14:08.290
‫همش همینه.

14:09.050 --> 14:11.080
‫تا وقتی که هزینه‌اش رو ندی نمی‌تونی بیشتر از این ببینی.

14:11.540 --> 14:13.370
‫اوه. باشه.

14:13.370 --> 14:15.330
‫راستش اونقدر پول نقد همراهم ندارم...

14:15.520 --> 14:19.250
‫بسه. نمی‌خوام تو رو توی این حالت ببینم.

14:20.650 --> 14:24.630
‫کاچی، تو می‌دونستی من تو بچگی
بازیگر بودم؟

14:24.630 --> 14:25.350
‫آره.

14:25.350 --> 14:28.050
‫تو از من حمایت می‌کردی؟

14:28.840 --> 14:31.880
‫خب، آره. نمی‌تونم انکارش کنم.

14:32.410 --> 14:34.420
‫اوه... پس به خاطر اینه...

14:35.090 --> 14:38.590
‫ممنونم، ولی من دیگه اون آدمِ قبل نیستم.

14:39.150 --> 14:41.350
‫من حالا فقط یه دانش‌آموزِ دبیرستانی ام.

14:41.350 --> 14:43.310
‫من نمی‌تونم به اون خوبی که ازم توقع داری انجامش بدم.

14:43.510 --> 14:46.270
‫اما تو دوباره داری برای رفتن روی صحنه آماده میشی.

14:46.630 --> 14:49.940
‫ آره... حتی شاید نباید خودمو اذیت کنم،

14:50.240 --> 14:53.260
‫اما احمقانس که به زندگی توی گمنامی ادامه بدم.

14:53.260 --> 14:56.370
‫حتی اگه باعث خجالت‌زدگی خودم بشم، میخوام همه‌ی تلاشمو برای شروع دوباره بکنم.

14:57.310 --> 15:01.730
‫میشه بهم بگی که چرا اون اتفاق برات افتاد؟

15:01.730 --> 15:04.060
‫این هزینه‌ایه که خواسته بودم.

15:05.970 --> 15:09.220
‫سریال "ستاره کودک"، که توش بازی میکردم
‫به گوشت خورده؟

15:09.220 --> 15:10.230
‫البته.

15:10.560 --> 15:14.670
‫اون به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد و تو رو به سرعت به شهرت رسوند.

15:14.670 --> 15:19.390
‫آره و به لطف اون، ادامه‌اش توی سال بعد...

15:19.840 --> 15:25.150
‫اما مادرم از حضور خودش بیشتر خوشحال بود تا من.

15:25.810 --> 15:30.740
‫هارو-کون، من قراره توی دنباله سریال،
نقش مادر تو رو بازی کنم!

15:30.740 --> 15:31.440
‫واقعا؟

15:31.710 --> 15:35.540
‫این‌که توی این بازه‌زمانی تو این سریال بازی کنم همیشه آرزوی من بوده.

15:35.540 --> 15:37.830
‫به لطف تو منو برای این نقش انتخاب کردن.

15:37.830 --> 15:39.240
‫خیلی ممنونم!

15:39.690 --> 15:40.440
‫اما...

15:43.520 --> 15:44.750
‫کات!

15:46.460 --> 15:47.470
‫حالت خوبه؟

15:47.470 --> 15:48.750
‫زود باش! زنگ بزن به آمبولانس!

15:48.750 --> 15:49.870
‫مامان؟

15:49.870 --> 15:52.080
‫به خاطر ضربه محکم به سرش مرد.

15:52.080 --> 15:54.180
‫ماشینه اصلا برخوردی باهاش نداشت.

15:54.180 --> 15:58.130
‫اون تصادف وحشتناک به خاطر این بود که 
‫اون داشت تمام تلاشش رو برای بازیگری میکرد.

15:58.960 --> 16:00.920
‫سریال کنسل شده.

16:00.920 --> 16:02.350
‫باید یکم مرخصی بگیری.

16:02.730 --> 16:03.900
‫نه!

16:04.320 --> 16:07.220
‫آرزوی مادرم این بود که توی اون بازه‌زمانیِ سریال باشه.

16:07.500 --> 16:10.330
‫به خاطر همین سخت تلاش می‌کرد، و اون اتفاق افتاد.

16:11.750 --> 16:17.020
‫عمرا نمی‌خواسته که سریال به خاطر اون شکست بخوره!

16:19.820 --> 16:23.000
‫بعد از اون، سریال تا آخرش فیلمبرداری شد.

16:22.460 --> 16:24.790
<b>‫رتبه‌بندی موضوعات داغ</b>

16:22.460 --> 16:24.790
<b>‫۲۰ هفته پیاپی</b>

16:22.460 --> 16:24.790
<b>‫رتبه</b>

16:23.000 --> 16:24.790
‫و توی رتبه‌بندی‌ها، رکوردها رو شکست.

16:27.630 --> 16:30.890
‫و بعد از اون، مجبور شدم برای همیشه فاصله بگیرم...

16:34.180 --> 16:36.020
‫فکرشم نمی‌کردم.

16:36.320 --> 16:38.200
‫به ما دستور داده شده بود که کسی درباره این چیزی ندونه.

16:38.450 --> 16:39.680
‫من متاسفم...

16:39.680 --> 16:41.510
‫من...

16:48.870 --> 16:51.210
‫من هزینه‌ای که می‌خواستم رو گرفتم.

16:55.860 --> 16:56.820
‫کاچی؟

17:07.510 --> 17:09.630
<i>‫من چقدر احمقم.</i>

17:10.260 --> 17:14.040
<i>‫به عنوان یه بچه، تو هیچ چیزی خوب نبودم.</i>

17:14.040 --> 17:15.130
<i>‫اعتماد به نفس نداشتم.</i>

17:15.820 --> 17:17.670
<i>‫به خاطر همین، اذیتم می‌کردن،</i>

17:17.670 --> 17:19.590
<i>‫برای همین، دیگه مدرسه نرفتم.</i>

17:35.040 --> 17:38.120
‫سلام، من مارو سوئه‌هارو هستم!

17:38.550 --> 17:40.850
‫تو... تو واقعا اونی؟

17:40.850 --> 17:44.080
‫ببخشید، مارو-کون. بچه من یکی از طرفدارای پروپاقرص توئه.

17:44.810 --> 17:47.310
‫شیرو، ادامه بده. ازش بخواه که باهات بازی کنه.

17:48.100 --> 17:48.830
‫اما...

17:49.260 --> 17:50.850
‫من مارو سوئه‌هارو هستم.

17:50.850 --> 17:53.120
‫بیا با هم دوست باشیم، شیرو!

17:55.310 --> 17:57.380
‫شیرو، تو شگفت‌انگیزی!

17:57.380 --> 17:59.260
‫به این کتاب‌ها نگاه کن!

18:03.290 --> 18:06.020
‫هی، سو-چان...

18:06.190 --> 18:06.870
‫هان؟

18:07.270 --> 18:11.890
‫اگه زمانی یه داستان نوشتم، می‌خوام که نقش اصلیش رو تو بازی کنی.

18:11.890 --> 18:14.510
‫باشه، البته! خوشحال میشم که این اتفاق بیفته!

18:21.150 --> 18:23.490
‫منتظرم باش، سو-چان.

18:24.350 --> 18:27.150
‫منظورت چیه که دیگه نمی‌تونم ببینمش؟!

18:27.150 --> 18:28.070
‫متاسفم.

18:28.330 --> 18:30.580
‫اما چرا؟ چی شده؟

18:30.580 --> 18:33.080
‫کاری کردم که باعث شده ازم منتفر بشه؟

18:33.460 --> 18:36.460
‫اما این بی‌رحمانست. اون بهم قول داد...

18:36.460 --> 18:38.220
‫این خیلی بی‌رحمانست، سو-چان!

18:39.470 --> 18:41.590
<i>‫می‌خواستم این کارش رو تلافی کنم.</i>

18:41.590 --> 18:45.300
<i>‫تصمیم گرفتم قوی تر، زیباتر، و مشهور تر،</i>

18:45.300 --> 18:47.640
<i>‫و جذاب ترین زنِ بشم.</i>

18:47.640 --> 18:50.100
<i>‫که از این که نیومد منو ببینه پشیمون بشه.</i>

18:51.050 --> 18:53.900
<i>‫اما آخرش متوجه شدم...</i>

18:54.260 --> 18:57.350
<i>‫اون احساس، عشق اولِ من بود.</i>

18:58.610 --> 19:02.850
<i>‫من عاشقتم، سو-چان. ما عاشقتم، سو-چان.</i>

19:03.430 --> 19:07.900
<i>‫من عاشقتم، سو-چان. عاشقتم، سو-چان.</i>

19:08.530 --> 19:10.500
‫می‌خوام همه‌ی توانم رو برای شروع دوباره بذارم.

19:11.390 --> 19:15.790
<i>‫اون به اندازه‌ی قبل درخشان و قویه.</i>

19:16.490 --> 19:19.750
<i>‫ازش متنفر بودم، و دوباره برگشتم به اول...</i>

19:22.060 --> 19:25.390
<i>‫عشق اول نفرینه، سو-چان.</i>

19:26.660 --> 19:28.950
<i>‫اسم من شیروکوسائه.</i>

19:28.950 --> 19:32.720
<i>‫اسمم از شیروتسومه‌کوسا میاد، به معنی شبدر سفید.</i>

19:35.280 --> 19:40.190
‫آبه-سنپای تو جشنواره‌ی اعتراف ِ کودکِ ستاره میرقصه و خوانندگی می‌کنه.

19:36.150 --> 19:50.660
<b>‫جشنواره‌ی اعتراف.</b>

19:40.190 --> 19:43.720
‫بعد، تو به صحنه هجوم می‌بری و در کنار اون  خوانندگی می‌کنی و می‌رقصی.

19:43.720 --> 19:46.460
‫و مرکز توجه رو از اون برای
‫خودت میدزدی.

19:46.460 --> 19:50.450
‫و سوارِ این موج میشی و درباره‌ی دوست‌دخترش، اعتراف می‌کنی...

19:51.280 --> 19:54.560
‫صبر کن، اگه تو حتی از آبه-سنپای هم بهتر باشی،

19:54.560 --> 19:57.720
‫یعنی کاچی-سان اعترافت رو قبول می‌کنه؟

19:57.720 --> 19:59.880
‫این اتفاق می‌افته پس، آره؟

20:00.100 --> 20:02.760
‫اما امکان نداره چنین کاری کنه.

20:02.760 --> 20:04.610
‫و منطقی هم نیست.

20:04.610 --> 20:07.730
‫چطوری کاچی-سان برنامه‌ی آبه-سنپای رو می‌دونه؟

20:08.420 --> 20:11.010
‫مشخصه که این یه دامه.

20:11.010 --> 20:14.450
‫می‌خواد مجبورت کنه این کارها رو بکنی، بعدشم پیشنهادت رو کاملا رد‌ می‌کنه.

20:15.390 --> 20:19.070
‫نقشه ایه که باعث میشه تا جایی که ممکنه کوچیک بشی،
‫درست وقتی که توی اوجی.

20:19.070 --> 20:21.550
‫نه، اون چنین کار وحشتناکی رو نمی‌کنه.

20:21.550 --> 20:23.000
‫پس میخوای این کارو انجامش بدی؟

20:25.310 --> 20:27.610
‫راستش، میخوام انجامش بدم.

20:27.610 --> 20:30.980
‫چون ممکنه کاچی-سان اعترافت رو قبول کنه؟

20:30.980 --> 20:33.810
‫نه، چون فکر می‌کنم اینجوری باحال میشه.

20:33.810 --> 20:36.370
‫ این برای نشون دادن به همه که آبه اونقدر ها آدم شاخی نیست،  فوق‌العادس!

20:37.260 --> 20:41.140
‫دختری که تحسینش می‌کنی ممکنه بالاخره نگاهت کنه. میخوای خرابش کنی؟

20:41.970 --> 20:44.670
‫کارو... یک چیزی هست که میخوام بدونی.

20:44.670 --> 20:46.410
‫نه. نمی‌خوام بشنوم.

20:46.410 --> 20:47.610
‫گوش کن. من----

20:48.700 --> 20:51.300
‫ درحال دریافت سیگنال! درحال دریافت سیگنال!

20:51.300 --> 20:52.140
‫جداً؟

20:52.290 --> 20:53.540
‫نمی‌خوام بشنوم!

20:53.540 --> 20:55.430
‫میخوای بگی هنوزم کاچی-سان رو دوست داری،

20:55.430 --> 20:58.200
‫پس، باید قضیه‌ی دوست‌دختر دوست‌پسر بودن رو تموم کنیم. نه؟

20:58.200 --> 20:59.100
‫نمی‌خوام!

21:02.390 --> 21:03.310
‫اون نیست.

21:04.410 --> 21:07.080
‫می‌خوام با تتسوهیکو تا زمان جشنواره تمرین کنم،

21:07.080 --> 21:09.620
‫پس نیازی نیست که برای یه مدت بیای اینجا. همین.

21:09.620 --> 21:10.570
‫هان؟

21:10.570 --> 21:13.770
‫تو مخالفِ بازیگریِ من بودی، درسته؟

21:14.110 --> 21:17.230
‫خب، احتمالا موقع تمرین خیلی بد باشم،

21:17.230 --> 21:19.720
‫پس فکر کردم فقط تتسوهیکو باید کمکم کنه.

21:19.720 --> 21:21.840
‫باشه. خوبه. من بهت ایمان دارم.

21:24.450 --> 21:25.760
‫خودتو مجبور نکن لبخند بزنی.

21:26.240 --> 21:27.250
‫احمق.

21:29.020 --> 21:31.540
‫احمق! احمق! احمق!

21:32.210 --> 21:35.020
‫فکر می‌کنم تو خیلی خوب می‌تونی نقش بازی کنی،

21:35.820 --> 21:37.830
‫تا وقتی که به خاطر  یکی دیگه می‌خوای بازی کنی.

21:38.250 --> 21:42.400
‫وقتی بچه بودی هم بازی می‌کردی که مادرت رو خوشحال کنی. درسته؟

21:42.690 --> 21:45.240
‫پس، اگه به خاطر یکی دیگه میخوای بازی کنی،

21:45.240 --> 21:48.310
‫می‌دونم که از پسش بر میای.

21:49.980 --> 21:51.160
‫درست میگی.

21:51.910 --> 21:53.220
‫ممنونم، کورو.

21:53.220 --> 21:55.640
‫خواهش می‌کنم.

21:58.600 --> 22:01.010
‫خب، برای شروع آماده‌ای؟

22:01.010 --> 22:01.840
‫آره.

22:07.490 --> 22:08.540
‫هارو...

22:10.000 --> 22:20.000
‫ مترجمین: mmli_sm و PulSeDeaD

22:10.000 --> 22:20.000
کاری از تیم ترجمه انیمه لیست
‫AnimDL.ir | @AnimeList_ir
