WEBVTT

00:01.270 --> 00:04.820
<b>رولند - دفتر پادشاه</b>

00:02.720 --> 00:05.590
<b>امپراتوریه لونا، با گاستارکه؟</b>

00:05.590 --> 00:07.050
<b>...امکان نداره</b>

00:07.050 --> 00:08.060
<b>واقعا؟</b>

00:08.060 --> 00:12.320
<b>.البته، هنوز هیچ خبر رسمی ای درمورد پیوستن به گاستارک وجود نداره</b>

00:12.320 --> 00:20.120
<b>اگرچه، کسی که برای توطئه در قتل عالیجناب، به دوک استیرید
.ملحق شده بدون شک، پادشاه امپراطوری لونا بوده</b>

00:21.690 --> 00:27.600
<b>که اینطور؟ پادشاه امپراتوریه لونا، میخواست روابط دوستانه با ما رو تایید کنه؟</b>

00:27.600 --> 00:31.450
<b>.نه. من نتونستم پادشاه رو ملاقات کنم</b>

00:31.450 --> 00:35.190
<b>،اون خودشو توی یه عمارت کوچیک در سرزمین لونا محبوس کرده</b>

00:35.240 --> 00:38.030
<b>و اینطور بنظر میاد که فرستاده های گاستارک
.مجبورش کردن، بهشون ملحق بشه</b>

00:38.260 --> 00:42.900
<b>یه تهدید اونقدر وحشتناک، که پادشاه رو مجبور به تسلیم کرده؟
چند نفر رو کشتن؟</b>

00:42.900 --> 00:47.900
<b>.تمام سربازهای محافظ قلعه، ظاهرا</b>

00:47.900 --> 00:51.560
<b>.و از اینجا به بعد حتی بعدتر هم میشه
...طبق اطلاعات من</b>

00:51.560 --> 00:57.360
<b>،در جنگ گاستارک علیه امپراتوریه استول
.اونا از یه جور جادوی عجیب استفاده کردن</b>

00:57.360 --> 00:58.850
<b>جادوی عجیب؟</b>

00:58.850 --> 01:04.490
<b>اگرچه اون جادو، توسط جادوی مهم و معروف استول
...فقط در یک حرکت خنثی شد</b>

01:04.490 --> 01:08.700
<b>.با اینحال چندین هزار سرباز قتل عام شدند</b>

01:08.700 --> 01:10.980
<b>.باور کردن چنین اتفاق غیرمنتظره ای سخته</b>

01:10.980 --> 01:15.320
<b>با اینحال، اگه حقیقت داشته باشه، شایعات مربوط
،به فرستاده های گاستارک رو تقویت میکنه</b>

01:15.320 --> 01:20.230
<b>.که امپراتوریه لونا به این راحتی مجبور به تسلیم شده</b>

01:22.440 --> 01:25.570
<b>پس حالا گاستارک شروع به استفاده از اونا هم کرده؟</b>

01:25.570 --> 01:28.100
<b>.یادگاران قهرمان</b>

01:28.100 --> 01:31.630
<b>،چی میشه اگه تمام کشورها دربرابر مرحله ای که همشون دنبالش هستن سر فرود بیارن</b>

01:31.630 --> 01:35.420
<b>.برای استفاده از یادگارها در نبردشون علیه همدیگه</b>

01:35.420 --> 01:38.540
<b>...اونموقع، دنیا</b>

03:07.100 --> 03:10.530
<b>ترجمه از دیبا</b>

03:10.530 --> 03:11.530
<b>...هی</b>

03:11.530 --> 03:13.020
<b>چیه؟</b>

03:13.020 --> 03:16.680
<b>الآن شیون داره چیکار میکنه؟</b>

03:16.680 --> 03:22.360
<b>هومم... مثله همیشه، احتمالا داره از روشهای شیطانیش
.استفاده میکنه، تا هرچیزی که میخواد بدست بیاره</b>

03:22.360 --> 03:23.850
<b>میدونم، درسته؟</b>

03:23.850 --> 03:25.230
<b>.همش تقصیره اونه</b>

03:25.230 --> 03:26.120
<b>مائم باید اینکارو بکنیم؟</b>

03:26.120 --> 03:33.610
<b>،آره! شیون فقط تماشا کن! وقتی برگردیم رولند
!خودم شکنجه ات میکنم و میکنم و میکنم، تا بمیری</b>

03:34.840 --> 03:39.460
<b>به هرحال، چطور شد که کارمون به اینجا کشید؟</b>

03:40.460 --> 03:47.010
<b>،طبق معمول، تو روی کشتی مشغول انجام کارت با زنها بودی
-و اینطوری ملوان ها رو عصبانی کردی</b>

03:47.010 --> 03:48.500
<b>!من هیچکسی رو عصبانی نکردم</b>

03:48.500 --> 03:55.260
<b>به هرحال، از نظر من، بیشتر شبیهه این بود که تو و
.گروهه میلک داشتین ول میگشتین و کشتی رو خراب میکردین</b>

04:04.430 --> 04:11.110
<b>،اونوقت فکر کردم بعد از برگردوندن آروا با اونا، به رولند
یه کم آرامش خواهیم داشت، اما خیلی سریع برگشتن</b>

04:11.110 --> 04:14.450
<b>.خب، حداقل جاشون امنه. بنظرم</b>

04:14.450 --> 04:15.770
<b>...هی حالا</b>

04:15.770 --> 04:16.490
<b>جدا؟</b>

04:16.490 --> 04:18.960
<b>.مثله اینکه داره توفان میشه</b>

04:18.960 --> 04:20.920
<b>!این حرفو نزن</b>

04:36.080 --> 04:38.360
<b>.آآه... من دارم میمیرم</b>

04:49.360 --> 04:52.480
<b>هــا؟ من زنده ام؟</b>

04:53.420 --> 04:55.010
<b>...محشره</b>

04:55.010 --> 04:58.520
<b>.فکر کردم تا حالا باید مرده باشم</b>

04:59.460 --> 05:02.840
<b>!فریس؟ هی</b>

05:06.540 --> 05:08.520
<b>...یه چیزی بوی خوبی میده</b>

05:13.860 --> 05:15.240
<b>...کاپیتان میلک</b>

05:15.750 --> 05:21.330
<b>.وقتی لوک استوکارت باهات نبود، یهو تمام گروه ناپدید شدن</b>

05:21.330 --> 05:24.370
<b>،فردا، به محض اینکه خورشید طلوع کنه، دنبالت میگردم</b>

05:24.370 --> 05:26.920
<b>.تا اونموقع، خواهش میکنم در امان باش</b>

05:27.560 --> 05:28.690
<b>!لعنتی</b>

05:30.030 --> 05:33.940
<b>...بدون اینکه فکر کنم، اندازه ی کل گروه غذا درست کردم</b>

05:34.240 --> 05:37.710
<b>...حتی با دونستن اینکه چقدر کاپیتان میلک عاشق اینطوری کمپ زدنه</b>

05:38.600 --> 05:40.980
<b>...هرجا که هستی</b>

05:51.850 --> 05:55.360
<b>حالا چی؟ به همین زودی آماده ی جنگ شدن؟</b>

06:02.060 --> 06:03.020
<b>!خوشمزه است</b>

06:03.440 --> 06:05.890
<b>.کاملا مزه اش رو حفظ کرده، بدون هیچ بویی</b>

06:05.890 --> 06:07.650
<b>-چه آدم وسواسی ای</b>

06:20.910 --> 06:22.590
<b>!راینر لیوت؟</b>

06:22.590 --> 06:25.670
<b>تو؟ از گروه نقض کننده های تابو؟</b>

06:25.670 --> 06:26.930
<b>ها؟</b>

06:25.670 --> 06:26.930
<b>ها؟</b>

06:30.540 --> 06:32.880
<b>...نمیدونم لوک و بقیه حالشون خوبه یا نه</b>

06:32.880 --> 06:36.240
<b>...و راینر... راینر</b>

06:36.240 --> 06:37.500
<b>،گوش کن</b>

06:37.500 --> 06:40.500
<b>.هرگز، هیچوقت دستمو ول نکن</b>

06:41.370 --> 06:44.900
<b>.من قطعا نجاتت می دم، راینر</b>

06:52.850 --> 06:57.240
<b>...تنهائه؟ پس معنیش اینه که، الآن
!یه کم صبرکن، راینر</b>

07:04.840 --> 07:06.920
<b>...آخ</b>

07:05.550 --> 07:10.550
<b>این چیه؟ فکر کردم صدای کسیو شنیدم، و معلوم شد
.زنیه که راینر بهش حقه زده و رهاش کرده</b>

07:14.610 --> 07:16.440
<b>!من رها نشده بودم</b>

07:16.440 --> 07:19.190
<b>!و تو! بهتره که راینر رو آزاد کرده باشی</b>

07:19.190 --> 07:23.270
<b>تو که فکر نمیکنی، من خبر نداشتم داری از راینر
خلاف خواست خودش استفاده میکنی؟</b>

07:23.270 --> 07:24.720
<b>.این یه سوء تفاهمه</b>

07:24.720 --> 07:28.190
<b>...اون مرد داره منو تهدید میکنه، و من مجبورم که</b>

07:28.190 --> 07:30.400
<b>!امکان نداره راینر همچین کاری بکنه</b>

07:30.400 --> 07:34.230
<b>.منم فکر میکنم ممکنه در این مورد اشتباهی شده باشه</b>

07:34.230 --> 07:40.400
<b>فقط دنبال من نبود، اون حتی دنبال
...خواهر کوچیکمم میره، هر شب</b>

07:42.050 --> 07:44.840
<b>.نمیتونم خودمو وادار کنم که دیگه چیزی بگم</b>

07:45.800 --> 07:50.480
<b>!نه، نه نه! راینر اینطوری نیست</b>

07:50.480 --> 07:53.970
<b>...اون روز که، اون بچه ها رو تحت مراقبت تو گذاشتیم</b>

07:54.410 --> 07:57.070
<b>.درواقع، اون دوتا بچه های نامشروعش هستن</b>

07:57.070 --> 07:57.900
<b>!داری دروغ میگی</b>

07:57.900 --> 08:03.260
<b>برای اثباتش، مگه خودت ندیدی که اونا چقدر به راینر
احترام میذاشتن و بهش علاقه داشتن؟</b>

08:03.810 --> 08:05.410
<b>...و فقط این نیست</b>

08:05.410 --> 08:08.690
<b>،تو پایتخت نلفا، اون مدام از پیش یه زنش پیش اون یکی میره</b>

08:08.690 --> 08:15.150
<b>و در لونا ، اون تمام دخترهای یه دهکده
...رو بزور تصاحب کرد، و حتی مادرهاشون رو هم</b>

08:16.640 --> 08:17.920
<b>...چه بد</b>

08:17.920 --> 08:21.040
<b>چرا مجبورم غذا رو با تو شریک بشم؟</b>

08:21.040 --> 08:23.210
<b>تو اوقات سختی داری، نه؟
You're having a tough time, aren't you?</b>

08:23.210 --> 08:27.470
<b>گروه نقض کننده های تابو احتمالا مزخرفترین جاییه که
.میتونی عضو ارتش بشی</b>

08:27.470 --> 08:32.040
<b>اما با توجه به اینکه تمام خواسته ی پادشاه اینه که
،"بخاطر رولند سخت تر کار کنید"</b>

08:32.040 --> 08:33.680
<b>نمیتونی رهاش کنی، میتونی؟</b>

08:33.680 --> 08:38.950
<b>نه، بخاطر کشورمون، عالیجناب دائما
.خیلی سخت کار میکنه</b>

08:38.950 --> 08:43.000
<b>.ما هممون خوشحالیم که تحت فرمان چنین پادشاه فوق العاده ای کار میکنیم</b>

08:43.000 --> 08:47.160
<b>.دوباره، ها؟ خیلی چیزا باید باشه که واقعا دلت میخواد بگی</b>

08:47.160 --> 08:51.480
<b>،"چیزایی مثله "مجبورم نکنین اینقدر کار کنم
."یا "لطفا حقوقم رو زیاد کنین</b>

08:51.480 --> 08:54.910
<b>یا چیزایی مثله "ساعت خواب بعد از ظهرم رو
."به بیشتر از 24 ساعت افزایش بدید</b>

08:54.910 --> 08:58.350
<b>!این معنیش این نیست که تو تمام روز رو میخوابی؟</b>

08:58.350 --> 09:01.520
<b>.من قطعا نمیتونم اجازه بدم کاپیتان با همچین کسی ازدواج کنه</b>

09:01.520 --> 09:03.540
<b>ها؟ چیزی گفتی؟</b>

09:03.540 --> 09:05.710
<b>!راینر</b>

09:08.820 --> 09:09.840
<b>!میلک؟</b>

09:08.840 --> 09:09.800
<b>!کاپیتان میلک</b>

09:10.240 --> 09:12.520
<b>!فورا برام توضیح بده، راینر</b>

09:12.520 --> 09:13.520
<b>هان؟</b>

09:13.520 --> 09:17.600
<b>،تمام بچه های نامشروعت، زنهای مخفی ات
...معشوقه هات توی نلفا و لونا، و</b>

09:17.600 --> 09:20.370
<b>!و، و... به هرحال، اینا خیلیه</b>

09:20.370 --> 09:22.010
<b>،چیزی که دنبالشم صاعقه است</b>

09:22.010 --> 09:23.090
<b>!ایزوچی</b>

09:23.070 --> 09:24.380
<b>!هی حالا</b>

09:23.090 --> 09:25.520
<b>!لطفا آروم باش، کاپیتان میلک</b>

09:25.520 --> 09:26.710
<b>!کاپیتان</b>

09:28.470 --> 09:30.170
<b>!همون جا صبر کن</b>

09:30.170 --> 09:33.600
<b>!اینا دیگه چیه، یهویی؟</b>

09:33.600 --> 09:35.110
<b>!فریس؟</b>

09:36.960 --> 09:40.360
<b>.آره، دانگوی مغازه ی واینیت دانگو، واقعا فوق العاده است</b>

09:40.360 --> 09:42.060
<b>مغازه ی واینیت دانگو؟</b>

09:42.790 --> 09:44.300
<b>...اصلا از کجا اونو آوردی</b>

09:44.300 --> 09:46.080
<b>.خریدمشون، البته</b>

09:46.080 --> 09:48.590
<b>.به هرحال اینجا داخل مرزهای رولنده</b>

09:48.590 --> 09:49.530
<b>!ها؟</b>

09:49.530 --> 09:53.440
<b>.واقع شده در ساحل رولند، این منطقه به خونه ی اریس من تعلق داره</b>

09:53.440 --> 09:55.440
<b>و تو میتونی ببینیش؟</b>

09:55.440 --> 09:59.230
<b>یه خونه ی بزرگ اریس از اینجا قابل دیدنه، متوجه نشدی؟</b>

09:59.230 --> 10:01.650
<b>!امکان نداره از این پایین دیده بشه</b>

10:01.650 --> 10:04.740
<b>نه صبر کن... داری میگی ما الآن تو رولندیم؟</b>

10:04.740 --> 10:05.820
<b>.آره</b>

10:05.820 --> 10:11.310
<b>!خیله خب! بیا بریم و منبع تمام دردسرهامون رو نابود کنیم</b>

10:11.310 --> 10:15.420
<b>،آره، آغاز نابودیش، زمانیه که من حاکم جدید بشم</b>

10:15.420 --> 10:18.120
<b>!و رولند رو با امپراطوری ِ دانگو یکی می کنم</b>

10:19.760 --> 10:24.120
<b>.اوه، بی خیال، حداقل بکنش امپراطوری دانگو و خواب بعد از ظهر</b>

10:24.120 --> 10:26.390
<b>اوه، خب، من شامل هر دوی ِ دانگو و خواب بعد از ظهر
.می کنم، با سهم نه به یک</b>

10:26.390 --> 10:27.840
<b>!خیلی خوب</b>

10:29.650 --> 10:32.430
<b>!صبر کن، سهم نه به یک؟! حالا هرچی، بریم</b>

10:32.430 --> 10:33.330
<b>.آره</b>

10:33.410 --> 10:36.840
<b>!خب، همون جا بمون، راینر</b>

10:39.030 --> 10:43.300
<b>!ما حق اون شیون گستاخ رو، به خاطر همه ستم هاش، کف دستش میذاریم</b>

10:43.300 --> 10:44.520
<b>!آره</b>

10:51.710 --> 10:56.700
<b>.در تاریخ، افسانه های هستند که اونقدر قدرت دارند که تمام یک دنیا رو از پا دربیارن</b>

10:56.700 --> 10:59.380
<b>.پادشاهان شیطانی یا هیولاها</b>

10:59.380 --> 11:04.830
<b>.به لطف اون موجودات، دنیا همیشه در خطره نابودی قرار داشت</b>

11:04.830 --> 11:06.960
<b>...اما، اونطوری که داستان ها می گن</b>

11:06.960 --> 11:13.120
<b>.قهرمانان افسانه ای با قدرت هاشون، پادشاهان شیطانی رو شگفت زده و نابود می کنند</b>

11:13.320 --> 11:20.820
<b>اگه کسی یادگارهای این قهرمانان شناخته شده رو پیدا کنه، گفته شده که
...قدرت شکست دادن هیولاهایی که میتونن دنیا رو نابود کنن، بدست میاره</b>

11:20.820 --> 11:25.230
<b>،"برای دست یافتن به دنیایی که هیچ کس هیچ چیزی ازدست نمیده"</b>

11:25.230 --> 11:29.290
<b>"جایی که همه میتونن بخندن، دنیایی که توش خواب بعد از ظهر اشکالی نداره"</b>

11:31.890 --> 11:34.570
<b>فقط یه رویای ساختگی، ها؟</b>

11:39.930 --> 11:42.440
<b>...مزخرفه. اگه اینطوره</b>

11:42.440 --> 11:46.520
<b>برای چی من پادشاه شدم؟</b>

11:46.520 --> 11:50.690
<b>...تا دنیای فعلی رو تغییربدم، تا همه چیزو تغییر بدم</b>

11:50.690 --> 11:54.310
<b>...واسه ساختن دنیایی که همه توش به شادی میخندن</b>

11:55.480 --> 11:58.350
<b>!این دلیلی نبود که من پادشاه شدم؟</b>

11:58.350 --> 12:03.280
<b>!و حالا داره از دستم میره؟</b>

12:03.280 --> 12:06.850
<b>!و من فقط قراره همچین چیزیو قبول کنم؟</b>

12:09.730 --> 12:13.240
<b>...ببخشید... من فقط</b>

12:13.390 --> 12:16.790
<b>.تمیز کردن، ها؟ متاسفم که غافلگیرت کردم</b>

12:18.040 --> 12:20.110
<b>!خیلی ممنونم</b>

12:21.020 --> 12:26.760
<b>تو شهرمون، حاکممون با ما بد رفتار میکرد و مالیات
.زیادی ازمون میگرفت. ما همیشه در رنج بودیم</b>

12:26.760 --> 12:31.420
<b>.اما با تشکر از شما عالیجناب، الان همه خیلی بهتر زندگی میکنن</b>

12:31.420 --> 12:35.570
<b>!من حقیقتا خوشحالم که شانس کار کردن برای شما رو دارم</b>

12:38.230 --> 12:39.510
<b>.متشکرم</b>

12:43.210 --> 12:48.120
<b>.در عموم، اون یارو همیشه اون چهره درخشانش رو نشون میده</b>

12:49.950 --> 12:54.480
<b>.حقه هایی میزنه که، همه فکر می کنند، از اون پادشاه های قهرمانی ، چیزیه</b>

12:54.480 --> 12:58.730
<b>.در حالی که، از اون پادشاه های خودبین و ستمگره</b>

12:58.730 --> 13:02.970
<b>!امروز این کارو می کنیم، اونقدر شکنجه اش می دم تا بمیره</b>

13:02.970 --> 13:06.540
<b>.آره، اون با شمشیر من تبدیل به خاکستر میشه</b>

13:06.540 --> 13:10.090
<b>!آهای راینر! مـ..مـ..مـ..من باید چی کار کنم؟</b>

13:10.090 --> 13:12.310
<b>!ا..اگه شاه رو بکشه چی</b>

13:12.310 --> 13:14.940
<b>...من همیشه فکر می کردم اون فقط یه گناهکاره</b>

13:14.940 --> 13:18.010
<b>!هرگز فکر نمی کردم قصد براندازی ِ پادشاهی رو داشته باشه</b>

13:18.010 --> 13:22.660
<b>حتی اگه فقط قصد کشتن شاه رو بکنه، بدون
.شک، محکوم به مرگ میشه</b>

13:22.660 --> 13:26.850
<b>مـ..مـ..مـ..ما باید جلوش رو بگیریم! قبل از
!اینکه راینر جرم بیشتری مرتکب بشه</b>

13:26.850 --> 13:32.450
<b>نگران نباش، کاپیتان! ممکن نیست اجازه بدم، کسی
!حتی فکر کشتن ِ پادشاه آستل رو بکنه</b>

13:35.890 --> 13:36.830
<b>!لاها</b>

13:36.850 --> 13:38.620
<b>!بلند شو</b>

13:39.680 --> 13:40.770
<b>چیه، فریس؟</b>

13:40.770 --> 13:44.340
<b>.هووم...فکر کردم یه چیزی حس کردم</b>

13:44.340 --> 13:46.340
<b>!حتما خیال کردم</b>

13:46.340 --> 13:49.950
<b>هی، به نظرت چطوری شکنجه اش کنیم و بکشیمش؟</b>

13:49.950 --> 13:53.960
<b>...بذار ببینم...چطوره یه چیزی که خیلی براش عزیزه رو بدزدیم، و مجبورش کنیم بگه</b>

13:53.970 --> 13:57.680
<b>عزیز ِ من! دیگه نمی تونم این رو تحمل کنم " با یه صدای شکست خورده؟"</b>

13:57.680 --> 13:58.650
<b>چطوره؟</b>

13:58.650 --> 14:00.130
<b>.به نظر خوب میاد</b>

14:00.130 --> 14:02.330
<b>خب، چی برای شیون اینقدر عزیزه؟</b>

14:03.670 --> 14:04.550
<b>دانگو؟</b>

14:04.550 --> 14:07.480
<b>!اون چیزیه که برای خودت مهمه</b>

14:09.650 --> 14:10.970
<b>شماها کجا میرید؟</b>

14:12.440 --> 14:14.630
<b>...کلاو کوم</b>

14:14.630 --> 14:17.610
<b>.جدای از بقیه، انتظار نداشتم تو رو اینجا ببینم</b>

14:17.610 --> 14:20.750
<b>مگه به یگان نقض کننده های تابو ملحق نشدی؟</b>

14:20.750 --> 14:23.200
<b>اینجا چی کار می کنی؟</b>

14:23.200 --> 14:25.160
<b>شماها همدیگه رو می شناسید؟</b>

14:25.160 --> 14:26.920
<b>.یه کم، از زمانی که در ارتش بودم</b>

14:26.920 --> 14:30.670
<b>و شما، مگه قرار نبود به استابول برید؟</b>

14:30.670 --> 14:36.260
<b>...خب، آره، اما یه شایعاتی بود که، دوباره یه نفر می خواد به شیون سوءقصد کنه</b>

14:36.260 --> 14:37.980
<b>.برای همین اومدم یه کم، تحقیق کنم</b>

14:39.370 --> 14:40.520
<b>...به این معنی نیست که</b>

14:40.520 --> 14:42.450
<b>...اونا قبلا</b>

14:42.450 --> 14:43.450
<b>اونا؟</b>

14:45.170 --> 14:46.220
<b>!چی شده؟</b>

14:46.620 --> 14:49.580
<b>!مـ..من...دلم درد می کنه</b>

14:49.580 --> 14:51.430
<b>!دلم....دستشویی</b>

14:51.430 --> 14:53.000
<b>!کاریش نمی تونیم بکنیم، می تونیم</b>

14:52.150 --> 14:55.850
<b>!درد می کنه! خیلی درد می کنه</b>

14:53.000 --> 14:55.490
<b>!کاپیتان میلک، دستشویی اون طرفه</b>

14:55.490 --> 14:57.360
<b>!زودباش، عجله کن</b>

15:01.850 --> 15:03.910
<b>!باید عجله کنم</b>

15:03.910 --> 15:05.420
<b>...اه...هی! نباید فقط</b>

15:05.440 --> 15:07.170
<b>مشکلی نداره، داره؟</b>

15:07.170 --> 15:09.830
<b>از این گذشته، شیون مثل همیشه خوب پیش میره؟</b>

15:09.830 --> 15:12.360
<b>.به اندازه همیشه کار می کنه</b>

15:12.360 --> 15:17.460
<b>.اگه گهگاهی یه استراحتی نکنه، زیر دستاش باید به زور کاری کنن که استراحت کنه</b>

15:19.820 --> 15:23.420
<b>!راینر....مطمئنا من کسی هستم که از تو محافظت می کنه</b>

15:24.840 --> 15:26.970
<b>!راینر</b>

15:26.970 --> 15:28.370
<b>راینر! اوه؟</b>

15:28.370 --> 15:29.440
<b>.میلک، سرت رو بدزد</b>

15:30.290 --> 15:32.780
<b>!چیزی که دنبالشم صاعقه ست، ایزوچی</b>

15:35.350 --> 15:36.390
<b>چـ..چی؟</b>

15:38.710 --> 15:39.710
<b>!بریم</b>

15:40.370 --> 15:41.140
<b>!فریس</b>

15:41.350 --> 15:41.970
<b>.آره</b>

15:48.960 --> 15:49.880
<b>تو حالت خوبه؟</b>

15:49.880 --> 15:51.820
<b>...ر..راینر، این</b>

15:51.820 --> 15:53.690
<b>...منم مطمئن نیستم</b>

15:53.690 --> 15:58.110
<b>.پیش تر هم فکر کردم یه چیزی حس کردم
اونام می خوان شیون رو بکشن؟</b>

15:58.110 --> 16:00.370
<b>پادشاه خیلی اوضاعش خیته ، ها؟</b>

16:00.510 --> 16:02.150
<b>قاتل های دیگه؟</b>

16:02.900 --> 16:06.940
<b>پس، راینر، تو درواقع نمی خواستی اصلا پادشاه رو بکشی؟</b>

16:06.940 --> 16:09.830
<b>...اه، درسته! لعنتی</b>

16:09.830 --> 16:13.580
<b>.اگه میذاشتیم کارشون رو بکنن، شاید شیون رو قبل از من می گرفتن</b>

16:13.580 --> 16:14.260
<b>چی؟</b>

16:14.260 --> 16:15.960
<b>!فریس، صبر کن</b>

16:15.960 --> 16:18.300
<b>.بذار اونا هر کاری می خوان بکنن</b>

16:18.300 --> 16:21.840
<b>....راینر....واقعا که عجب</b>

16:21.840 --> 16:23.390
<b>...چیزی که دنبالشم، صاعقه ست</b>

16:23.410 --> 16:28.900
<b>!ایزوچی! ایزوچی! ایزوچی</b>

16:26.710 --> 16:28.470
<b>!هی، بس کن</b>

16:33.310 --> 16:38.190
<b>...برای ایستادگی در برابره گاستارک، مقدار معینی قدرت نیاز خواهد بود</b>

16:38.190 --> 16:41.970
<b>.پس، اول باید نیروهام رو با استابول تقویت کنم</b>

16:41.970 --> 16:46.440
<b>.باید ارتش رو به کلاو بسپرم...اما باید از پس اشراف بر بیام</b>

17:07.410 --> 17:08.670
<b>!می خواستی منو بکشی؟</b>

17:08.670 --> 17:09.880
<b>.صبح بخیر، راینر</b>

17:09.880 --> 17:14.260
<b>!صبح بخیر" و زهرمار"
!اگه دماغم رو می شکستی چی؟</b>

17:14.260 --> 17:16.880
<b>نمی خواستی همین کارو با من بکنی؟</b>

17:16.880 --> 17:20.000
<b>.با گذاشتن همچین چیزی بالای در
خب، کی برگشتی؟</b>

17:20.000 --> 17:20.810
<b>.امروز صبح</b>

17:20.810 --> 17:23.340
<b>و؟ چرا توی تخت منی؟</b>

17:24.550 --> 17:26.090
<b>.داستانش طولانیه</b>

17:26.090 --> 17:31.320
<b>.اووم، بذار ببینم...اوه آره، من یه حقیقت شگفت انگیزی متوجه شدم</b>

17:31.320 --> 17:32.700
<b>حقیقت؟</b>

17:32.700 --> 17:35.400
<b>.چند روز پیش، توی اقیانوس رو یه تیکه چوب گیر کرده بودم</b>

17:35.400 --> 17:35.980
<b>اقیانوس؟</b>

17:35.980 --> 17:38.720
<b>.هیچ ساحلی، هیچ جا نمی تونستم ببینم</b>

17:38.720 --> 17:42.000
<b>.تا چشم کار می کرد، اقیانوس بود و اقیانوس؛ و آسمون خیلی بلند بود</b>

17:42.100 --> 17:45.780
<b>.تنها صدایی که می تونستم بشنوم، گریه مرغ های دریایی بود و خروش موج ها</b>

17:45.780 --> 17:48.460
<b>.یه جورایی، کلی وقت داشتم که به زندگی فکر کنم</b>

17:48.460 --> 17:51.630
<b>چیزهایی مثل اینکه، از زندگی ای که تا حالا داشتم، راضی بودم؟</b>

17:51.630 --> 17:55.230
<b>یا مثلا، چرا باید هر روز اینهمه دردسر رو تحمل کنم؟</b>

17:55.230 --> 17:58.100
<b>.آهان، می دونم، می دونم دقیقا منظورت چیه</b>

17:58.100 --> 18:00.550
<b>.و دقیقا همون موقع بودم که متوجه شدم</b>

18:00.550 --> 18:02.550
<b>!اونه، همش تقصیره اونه</b>

18:02.550 --> 18:07.250
<b>!همه چیز تقصیره اون شاه ِ از خود راضی یا امپراطوری رولنده، تقصیره شیون آستله</b>

18:07.250 --> 18:07.800
<b>!یا همچین چیزایی</b>

18:07.800 --> 18:09.760
<b>و بعد؟ برای همین سعی کردی منو بکشی؟</b>

18:09.760 --> 18:10.540
<b>.آره</b>

18:10.540 --> 18:11.610
<b>با یه دیکشنری؟</b>

18:11.630 --> 18:12.780
<b>.با یه دیکشنری</b>

18:12.780 --> 18:17.390
<b>،بعد از اون همه سفر کردن و برگشتن به اینجا
این حقیقتیه که فهمیدی؟</b>

18:17.390 --> 18:19.650
<b>خیلی شگفت انگیزه، درسته؟</b>

18:24.180 --> 18:27.990
<b>.فوق العادست. واقعا...فوق العادست</b>

18:27.990 --> 18:31.410
<b>.به هر حال، راینر، خیلی سریع عمل کردی</b>

18:28.960 --> 18:29.550
<b>هووم؟</b>

18:31.410 --> 18:33.860
<b>.کشتن ِ پادشاه یک سرزمین موضوع خیلی جدی ایه</b>

18:33.860 --> 18:37.860
<b>.و به خصوص وقتی اون شاه یه قهرمان باشه، و مورد علاقه ی مردمش</b>

18:38.900 --> 18:41.340
<b>حالا، خودت رو قهرمان هم صدا می زنی؟</b>

18:41.340 --> 18:46.600
<b>...این یه مدت توی ذهنم بود، اما
از کجا این همه اعتماد به نفس رو پیدا کردی؟</b>

18:46.600 --> 18:50.020
<b>.به هر حال، من مردی ام که یک پادشاه متولد شدم</b>

18:50.020 --> 18:51.210
<b>تو خجالت نمی کشی؟</b>

18:51.210 --> 18:52.980
<b>خب حقیقته، چی کارش می تونم بکنم؟</b>

18:52.980 --> 18:55.280
<b>.میبینی، درخشندگیه من متفاوته</b>

18:55.280 --> 18:59.640
<b>.چطور بگم....مثل درخشندگی نجیب زاده ایه که از یه قلب پاک متولد شده</b>

19:00.400 --> 19:03.150
<b>!آه! نمی تونم دیگه تحمل کنم</b>

19:03.150 --> 19:05.890
<b>!فعلا، فقط می کشمت، و و آرامش رو به این سرزمین برمی گردونم</b>

19:05.870 --> 19:08.460
<b>!هی، حالا، نکن، راینر</b>

19:14.700 --> 19:15.550
<b>...شیون</b>

19:19.820 --> 19:21.740
<b>.باید خسته باشی</b>

19:23.160 --> 19:24.610
<b>به نظرت این طوره؟</b>

19:25.540 --> 19:27.570
<b>.آره. همین طوره</b>

19:32.630 --> 19:35.860
<b>.من خوبم
.همین الان تونستم یه کم استراحت کنم</b>

19:35.860 --> 19:40.540
<b>!همش یک ثانیه شد
.اگه من بودم، 15 ساعت در روز می خوابیدم</b>

19:40.540 --> 19:44.520
<b>!پانزده ساعت در روز؟ واقعا مهارت فوق العاده ای داری</b>

19:44.520 --> 19:46.010
<b>فکر می کنی منم می تونستم این کارو بکنم؟</b>

19:46.010 --> 19:48.200
<b>چرا برای یه بارم که شده، همه کارهات رو کنار نمیذاری؟</b>

19:48.200 --> 19:49.730
<b>...خب، این</b>

19:49.730 --> 19:50.920
<b>.پس این غیر ممکنه</b>

19:53.520 --> 19:56.240
<b>!دشمن ملعون دانگو، خودت رو آماده کن</b>

19:56.240 --> 19:59.410
<b>!راینر! چشمات رو باز کن</b>

20:01.700 --> 20:03.770
<b>پادشاه، از راه به در شده؟</b>

20:03.770 --> 20:04.960
<b>!این طور نیست</b>

20:06.340 --> 20:07.940
<b>شاه آستل؟</b>

20:07.940 --> 20:10.020
<b>راینر و عالیجناب چی کار کردن؟</b>

20:10.870 --> 20:12.530
<b>....پس، اینطوری بود</b>

20:12.530 --> 20:15.680
<b>.متاسفم، راینر
...که تا حالا متوجه نشده بودم</b>

20:15.680 --> 20:18.700
<b>.حتی اگه بادهای سرد جامعه بهت بوزه، خواهش می کنم خوشبختی رو پیدا کن</b>

20:19.150 --> 20:21.550
<b>!!این چه نتیجه ایه که داری می گیری؟</b>

20:25.490 --> 20:30.590
<b>" ،و به خاطر رسیدن به دنیایی که، هیچکس چیزی رو از دست نده "</b>

20:30.590 --> 20:33.060
<b>" .جایی که هیچ بچه ای گریه نکنه "</b>

20:33.060 --> 20:39.860
<b>" جایی که تاهیل، تونی و فاهل نمیرند، و جایی که
.شیون مجبور نباشه غمگین باشه "</b>

20:39.860 --> 20:44.860
<b>".جایی که همه می خندن، و هر چقدر که بخوان می تونن بعدازظهرها بخوابن"</b>

20:44.860 --> 20:47.290
<b>.درسته، نقطه ی اتکا</b>

20:47.290 --> 20:50.860
<b>پس میلک کالود نقطه ی اتکای راینر لیوته؟</b>

20:50.860 --> 20:54.010
<b>.چیزی که جلوی راینر رو از ترک رولند میگیره... نه</b>

20:54.010 --> 20:58.090
<b>...بیشتر شبیهه اینه که، جلوی اونو از ترک کردن شیون آستل میگیره</b>

21:00.390 --> 21:02.920
<b>.که این نقطه ضعف پادشاهه</b>

21:02.920 --> 21:06.620
<b>.ترس از اینکه راینر لیوت ترکش کنه</b>

21:08.220 --> 21:10.690
<b>...یادگارهای قهرمان</b>

21:10.690 --> 21:14.690
<b>.با اونا، میشه یه دنیای صلح آمیز بدون کشته شدن هیچ کسی ساخت</b>

21:14.690 --> 21:20.850
<b>دنیایی که راینر لیوت آرزوش رو داره، جایی که هیچ کس
.نمیره، هیچ کس کشته نشه، و هیچ کس ناراحت نباشه</b>

21:21.730 --> 21:26.890
<b>.بودن یک "شاه ایده آل" چیزیه که شیون آستل می خواد</b>

21:26.890 --> 21:30.040
<b>.حتی اگه، به نایودی خودش ختم بشه</b>

21:30.040 --> 21:33.150
<b>.یه شاه ایده آل، که جوابگوی امید همه باشه</b>

21:33.150 --> 21:37.830
<b>،چنین توهماتی، چیزیه که مردم و نبود می کنه
.چیزیه که شاه رو نابود می کنه</b>

21:41.470 --> 21:46.140
<b>.رایتر لیوت. به نظر میاد از بین بردنش ضروریه</b>

21:46.140 --> 21:58.490
<b>ترجمه از دیبا</b>

23:21.110 --> 23:25.180
<b>.آیریس تمام کارهای ما رو مستند کرده</b>

23:25.180 --> 23:28.200
<b>.احساس واقعا بدی، درباره ی این دارم</b>

23:28.200 --> 23:32.690
<b>.خسته شدم، از این که شیون همش این ور، اون ور هلم بده
شاید وقتشه فرار کنم؟</b>

23:31.500 --> 23:35.500
<b>...گزارش آیریس</b>

23:32.690 --> 23:35.130
<b>.اه، چه خسته کننده</b>
