WEBVTT

00:05.250 --> 00:07.040
<b>!چه بزرگه</b>

00:07.040 --> 00:10.590
<b>.پس آدمایی که توی اینجور خونه‌ها زندگی می‌کنن واقعاً وجود دارن</b>

00:10.590 --> 00:12.880
<b>.تقریباً مطمئنم که اشتباه اومدیم ها</b>

00:12.880 --> 00:15.800
<b>اصلاً چرا باید بیایم همچین جایی؟</b>

00:15.800 --> 00:20.430
<b>.چون که تو یه ذره از تمرینای تابستونیت رو هم حل نکردی</b>

00:20.430 --> 00:22.930
<b>.پس، بهتره به روسین هم بگیم بیاد</b>

00:22.930 --> 00:24.600
<b>!اگه با هم انجامش بدیم بهتره</b>

00:24.600 --> 00:28.150
<b>.اگر قراره اینجا بمونیم نمی‌تونیم پسر با خودمون بیاریم</b>

00:29.690 --> 00:33.110
<b>اگه روسین اینجا نیست پس این چرا باهامون اومده؟</b>

00:33.110 --> 00:36.570
<b>با من بودی؟
!من غلط بکنم-</b>

00:36.570 --> 00:40.660
<b>.الآن یه فرصتی داری که بدون نیشیمورا با مردم معاشرت کنی</b>

00:40.660 --> 00:43.160
<b>ناناکو هم یار تمرینی خیلی خوبیه، نه؟</b>

00:43.160 --> 00:46.620
<b>!چرا باید همراه حریف اصلیم تمرین کنم؟</b>

00:46.620 --> 00:49.960
<b>!با مردن قویتر شو! حمله‌ی زامبی‌ها شروع شده</b>

00:49.960 --> 00:52.460
<b>.می‌تونم همه‌ی حرفاتون رو بشنوم ها</b>

00:54.840 --> 00:57.260
<b>.بهتزه با هم دوست باشیم، آکو چان</b>

01:00.100 --> 01:04.180
<b>!روسین! نجاتم بده</b>

02:34.330 --> 02:37.710
<b>:مرحله ی 9
فکر میکردم اگر پیش هم بمونیم"
"یهتر با هم کنار میایم؟</b>

02:36.080 --> 02:38.790
<b>.خوش اومدید، بانو</b>

02:41.300 --> 02:45.340
<b>.اینا دوستای من هستن، لطفاً ازشون به خوبی پذیرایی کنید</b>

02:45.340 --> 02:49.850
<b>دوستای واقعی؟ بانو بالاخره چند تا دوست پیدا کرد؟</b>

02:49.850 --> 02:53.730
<b>!بالاخره آرزومون به حقیقت پیوست</b>

02:56.020 --> 02:58.610
<b>!تمومش کنید بچه‌ها</b>

02:58.610 --> 03:02.320
<b>.نگران نباش استاد، منم همینطورم</b>

03:02.320 --> 03:06.240
<b>.لازم نیست تو منو دلداری بدی، زودباشید بیاید بریم</b>

03:19.380 --> 03:23.960
<b>تا حالا یه پیشخدمت ندیده بودم، پس اونا واقعاً وجود دارن، نه؟</b>

03:23.970 --> 03:25.630
<b>.اون یه پیشخدمت واقعی نیست</b>

03:25.630 --> 03:26.550
<b>بله؟</b>

03:27.550 --> 03:31.140
<b>،وقتی فهمیدیم که بانو دارن دوستاشون رو میارن</b>

03:31.140 --> 03:32.810
<b>.زود رفتیم و اینا رو آماده کردیم</b>

03:32.810 --> 03:34.890
<b>پس یعنی فقط کاسپلی معمولین؟</b>

03:34.890 --> 03:37.020
<b>!معمولی برای اینا حرف خوبی نیست</b>

03:37.020 --> 03:40.060
<b>،این یه لباس پیشخدمتی تمام و کماله</b>

03:40.060 --> 03:42.360
<b>.با توجه بسیار زیادی به طراحی و جزئیات</b>

03:42.360 --> 03:46.610
<b>.اگر خواستید، می‌تونم بگم برای همتون از اینا بدوزن</b>

03:46.610 --> 03:48.070
<b>واقعاً؟</b>

03:48.070 --> 03:50.070
<b>.خر نشو بابا</b>

03:56.960 --> 03:59.250
<b>.اینجا هم اتاق منه</b>

03:59.750 --> 04:02.880
<b>...ده برابر بزرگتر از اتاق منه</b>

04:07.680 --> 04:09.800
<b>.یه اتاق دیگه هم اینجا هست</b>

04:13.930 --> 04:15.430
<b>این چی بید؟</b>

04:15.430 --> 04:17.850
<b>.اینجا فضای مخصوص کامپیوتر منه</b>

04:17.850 --> 04:21.480
<b>میگم جاسوس ماسوس که نیستی؟</b>

04:25.030 --> 04:27.820
<b>.نظاره کنید، تو یه ثانیه تا 100 میلیون هم میره</b>

04:27.820 --> 04:29.860
<b>!این چیزیه که من همیشه می‌خواستم</b>

04:29.860 --> 04:33.160
<b>.تو حتی یاد نمی‌گیری که ازش استفاده کنی</b>

04:33.160 --> 04:36.200
<b>.راحته، این مانیتور برای بازیه</b>

04:36.200 --> 04:38.620
<b>.توی این یکی، سایت کمکی استراتژی رو باز می‌کنم</b>

04:38.620 --> 04:41.330
<b>!گوش نمی‌دم! گوش نمی‌دم
 !و بعد از همه‌ی اینا، آماده‌م</b>

04:41.330 --> 04:44.130
<b>خب، مشقامون رو شروع کنیم؟
دیدید؟ راحت بود، نه؟</b>

04:55.430 --> 04:57.640
<b>!دیگه نمی‌تونم</b>

04:57.640 --> 05:01.390
<b>چطور چیزایی که تو ترم اول یاد گرفتیم رو فراموش کردی؟</b>

05:01.400 --> 05:07.110
<b>.فقط یه ماه ازش دور بودم، ولی حالا خشک و پژمرده شده</b>

05:07.110 --> 05:08.610
<b>پژمرده...؟</b>

05:09.740 --> 05:13.700
<b>استاد، دستشویی کجاس؟</b>

05:13.700 --> 05:15.870
<b>.از در که رفتی بیرون، اتاق پنجم</b>

05:16.870 --> 05:19.160
<b>.با اجازه</b>

05:19.160 --> 05:21.120
<b>!منم باهات میام</b>

05:22.120 --> 05:24.290
<b>.نه ممنون، همینطوری راحتم</b>

05:24.290 --> 05:28.590
<b>.راحتی؟ منم فقط می‌خوام برم دستشویی</b>

05:28.590 --> 05:31.340
<b>.آره، باهاش برو ناناکو</b>

05:31.340 --> 05:33.640
<b>.اگه ولش کنیم، مستقیم فرار می‌کنه خونه</b>

05:33.640 --> 05:36.810
<b>!به خدا فرار نمی‌کنم</b>

05:36.810 --> 05:38.720
<b>.نمی‌تونیم بهت اطمینان کنیم</b>

05:41.600 --> 05:44.020
<b>.بدو بریم، آکو چان</b>

05:51.400 --> 05:53.070
<b>.خب، بیا برگردیم</b>

05:54.240 --> 05:57.580
<b>.من میخوام قبلش برم یکم این دور و بر رو بگردم</b>

06:00.500 --> 06:02.870
<b>مشکلی نداره واسه خودمون بریم بگردیم؟</b>

06:02.870 --> 06:06.080
<b>خب، احساسات گِیمری من دارن تو گوشم زمزمه می‌کنن</b>

06:06.090 --> 06:08.380
<b>.که باید نقشه‌ی این منطقه رو باز کنم</b>

06:08.380 --> 06:13.130
<b>.خب فکر کنم چاره‌ی دیگه ندارم، آکو چان اگه تنهات بذارم فرار می‌کنی</b>

06:13.130 --> 06:15.680
<b>...نه بابا</b>

06:16.180 --> 06:17.800
<b>ها؟ اون چیه؟</b>

06:21.640 --> 06:24.310
<b>.فکر کنم نباید می‌ذاشتم اون دو تا تنها برن</b>

06:24.310 --> 06:28.860
<b>.شو چان فقط یه خوکه، کارای سخت انجام نمیده</b>

06:28.860 --> 06:33.240
<b>.مسخره بازی در نیار، اون دوتا مثل کارد و پنیر می‌مونن</b>

06:33.240 --> 06:37.660
<b>.هممم، شاید تعجب کنی، ولی این بهترین راه برای با هم کنار اومدنه</b>

06:37.660 --> 06:39.660
<b>اینطور فکر می‌کنی؟</b>

06:51.260 --> 06:54.720
<b>!اینجا مثل یه اتاق پر از اشیاء مخفی به نظر می‌رسه</b>

06:54.720 --> 06:57.640
<b>.اگر مخفی شدن، پس ما نباید دنبالشون بگردیم</b>

07:02.390 --> 07:06.520
<b>!اینو ببین! این کتاب به نظر عجیب میاد</b>

07:07.020 --> 07:10.320
<b>.این که بازی نیست، هیچ اتفاقی قرار نیست بیافته</b>

07:22.240 --> 07:24.120
<b>!واقعاً یه چیزی اینجا هست</b>

07:24.120 --> 07:26.080
<b>!جـــــــــــااااان؟</b>

07:29.090 --> 07:31.210
<b>!بیا گنج رو بررسی کنیم</b>

07:36.090 --> 07:37.090
<b>آلبومه؟</b>

07:37.090 --> 07:38.680
<b>.آره، فکر کنم</b>

07:39.180 --> 07:41.220
<b>.می‌بینم که پیداش کردید</b>

07:51.770 --> 07:54.400
<b>.این، گنج خانواده‌ی گوشویینه</b>

07:54.400 --> 07:58.740
<b>.مراحل رشد بانو کیو، توی این آلبوم ثبت شده</b>

07:58.740 --> 08:01.950
<b>چرا مخفی شده بود؟</b>

08:01.950 --> 08:04.540
<b>.چون بانو ازش خجالت می‌کشه</b>

08:06.410 --> 08:09.370
<b>حالا که شما اینو دیدید، چاره‌ی دیگه‌ای نیست</b>

08:09.380 --> 08:13.420
<b>!مگر اینکه شما دوتا به گروه ستایش کنندگان بانو بپیوندید</b>

08:17.800 --> 08:19.840
<b>!ما خودمون هم تیمی هستیم</b>

08:19.840 --> 08:22.430
<b>!همین برامون کافیه</b>

08:32.020 --> 08:34.690
<b>همم؟ یه لحظه صدای اون دوتا رو نشنیدی؟</b>

08:34.690 --> 08:36.990
<b>پس یه گندی به بار اوردن، نه؟</b>

08:36.990 --> 08:41.110
<b>.ای بابا، اگه نیشیمورا اینجا بود می‌دونست باید چیکار کنه</b>

08:41.120 --> 08:44.160
<b>اینجور وقتایی قدر روسین رو می‌دونی، نه؟</b>

08:44.160 --> 08:45.620
<b>مگه عجیبه؟</b>

08:45.620 --> 08:50.500
<b>.شواین، تو معمولاً با روسین مثل یه حشره‌ی مزاحم برخورد می‌کنی</b>

08:50.500 --> 08:52.330
<b>.اگر حرفاتو می‌شنید، تعجب می‌کرد</b>

08:52.330 --> 08:56.380
<b>عه؟ واقعاً؟ تو اینطور از من برداشت کردی؟</b>

08:56.380 --> 08:57.510
<b>هان؟</b>

08:58.010 --> 09:00.470
<b>،شاید تو کلاس یکم باهاش سرد برخورد کنم</b>

09:00.470 --> 09:02.930
<b>ولی توی انجمن اینطوری نیستم، هستم؟</b>

09:02.930 --> 09:07.310
<b>یعنی فکر می‌کنی من رفتارم با نیشیمورا خیلی بده؟</b>

09:07.310 --> 09:09.890
<b>.من اصلاً همچین قصدی نداشتم</b>

09:10.980 --> 09:16.860
<b>.نه، فکر کنم راجع بهت بد برداشت کردم
.تو دختر خوبی هستی، شواین</b>

09:16.860 --> 09:20.280
<b>!چرا همچین چیزی میگی؟، منظورت چی بود؟</b>

09:20.280 --> 09:23.990
<b>نگران نباش، روسین درکت می‌کنه.</b>

09:23.990 --> 09:27.290
<b>!یکی به دادمون برسه</b>

09:34.380 --> 09:36.590
<b>!لطفاً اگه جرأت دارید بایستید، خانوما</b>

09:36.590 --> 09:39.420
<b>!اگر الآن بایستید مواد شوینده هم بهتون میدم</b>

09:41.840 --> 09:44.010
<b>.نزدیک بودا</b>

09:47.430 --> 09:50.980
<b>آکو چان، واقعاً انقدر از من بدت میاد؟</b>

09:50.980 --> 09:55.190
<b>.نه، فقط، به طور غریزی، نمی‌تونم بذارم نزدیکم بشی</b>

09:55.190 --> 09:59.690
<b>.به طور غریزی نمی‌تونی؟ تا حالا هیچکس چنین چیزی بهم نگفته بود</b>

09:59.690 --> 10:03.070
<b>،نگران نباش. من تا حالا حداقل 5 بار اینو شنیدم</b>

10:03.070 --> 10:04.780
<b>.و دیگه حتی اذیتم هم نمی‌کنه</b>

10:04.780 --> 10:06.370
<b>پس تجربه‌ت زیاده؟</b>

10:10.330 --> 10:16.080
<b>.ولی، وقتی میگم که می‌خوام باهات دوست بشم، حقیقتو گفتم</b>

10:16.090 --> 10:17.960
<b>...بـ...باشه</b>

10:17.960 --> 10:20.760
<b>خب پس، به نظرت کجاییم؟</b>

10:21.760 --> 10:25.430
<b>!استاد! استاد</b>

10:26.850 --> 10:30.560
<b>!استاد! کجایی؟</b>

10:30.560 --> 10:34.190
<b>!ما نمی‌دونیم اتاقت کجاس</b>

10:34.190 --> 10:39.070
<b>وقتی نیشیمورا اینجا نیست، ما باید بریم نجاتش بدیم، نه؟</b>

10:39.070 --> 10:40.610
<b>.مشکلی نیست</b>

10:41.110 --> 10:43.530
<b>.به عنوان استاد، این مسئولیت منه</b>

10:46.910 --> 10:51.120
<b>عه؟ اون که "میو" میگه معلممونه؟</b>

10:51.120 --> 10:53.580
<b>آره، به نظر دغل بازی میاد، نه؟</b>

10:53.580 --> 10:56.540
<b>!حتی یه بارم روسین رو فریب داد</b>

10:56.540 --> 11:00.000
<b>!...اگر من قبل از اون روسین رو دیده بودم</b>

11:00.000 --> 11:02.960
<b>،چطور به فکرت رسید ک اگه می‌تونستی روسین رو زودتر ببینی</b>

11:02.970 --> 11:04.920
<b>می‌تونستی نکوهیمه سان رو شکست بدی؟</b>

11:04.930 --> 11:08.470
<b>،در اون صورت، کاری می‌کردم که عاشق من بشه</b>

11:08.470 --> 11:12.100
<b>!حتی اگر مجبور می‌شدم به طور فیزیکی باهاش درگیر بشم</b>

11:12.100 --> 11:14.980
<b>...عشق، توی پرانتز، فیزیکی</b>

11:16.310 --> 11:19.940
<b>!یه چیز عجیب دیگه هم هست، اون تونسته عصای نورانیش رو بیاره توی دنیای واقعی</b>

11:19.940 --> 11:21.940
<b>چی؟ چه جور چیز عجیبی؟</b>

11:22.940 --> 11:25.950
<b>.اون بخشی از گذشته‌ی تاریک من بوده</b>

11:25.950 --> 11:29.450
<b>یکم گذشته‌های تاریکت ریاد نشدن؟</b>

11:29.450 --> 11:32.450
<b>!تو گذشته‌های تاریک، کسی رو دستم بلند نمی‌شه</b>

11:32.450 --> 11:34.910
<b>!بهتره یکم خاطره‌ی خوب هم بسازی</b>

11:34.910 --> 11:38.170
<b>.آره، به هر حال تعطیلات تابستونه</b>

11:38.170 --> 11:40.880
<b>...بهتره یکی دوتا خاطره هم</b>

11:46.430 --> 11:49.550
<b>راستی، مشقای تابستون چی میشن؟</b>

11:50.550 --> 11:52.430
<b>چقدر نوشتی؟</b>

11:52.430 --> 11:54.100
<b>!دادام</b>

11:54.100 --> 11:55.980
<b>!واسه ما "دادام" بازی در نیار</b>

11:55.980 --> 11:58.440
<b>!از الآن، هممون مواظبتیم تا مشقاتو بنویسی</b>

11:58.440 --> 12:01.860
<b>.بهتره قبلش یکم استراحت کنیم</b>

12:01.860 --> 12:03.690
<b>!همین الآن بشین حلشون کن</b>

12:04.990 --> 12:08.280
<b>!روسین</b>

12:24.090 --> 12:28.420
<b>مطمئنی اشکالی نداره که بدون پدر و مادرت شروع کنیم؟</b>

12:28.420 --> 12:33.220
<b>.البته که نه، آشپز خانوادگیمون از قبل همه چیزو آماده کرده</b>

12:33.720 --> 12:36.810
<b>چطوریه که یه خونواده‌ی معمولی یه آشپز مخصوص دارن؟</b>

12:36.810 --> 12:40.690
<b>چرا کارد و چنگالت رو اینطوری گرفتی؟</b>

12:40.690 --> 12:44.150
<b>!تا حالا هیچوقت غذایی به این مجللی نخوردم</b>

12:45.150 --> 12:47.940
<b>،شو چان، توی کاسه آب زیادی هست</b>

12:47.940 --> 12:50.110
<b>.که هممون بتونیم با هم بخوریم</b>

12:50.110 --> 12:54.410
<b>خـ-خـ-خودم می‌دونم! لیوانا رو عوض می‌کنیم، نه؟</b>

12:56.540 --> 13:00.330
<b>،هر سه نفر ما، هر چند توی زمان‌های مختلف</b>

13:00.330 --> 13:03.250
<b>!امیدوارم یک روز توی بازی به هم بپیوندیم</b>

13:03.250 --> 13:05.380
<b>!امیدوارم</b>

13:07.880 --> 13:11.880
<b>.فکر نکنم باید لیوانامون رو با هم عوض کنیم</b>

13:11.880 --> 13:13.430
<b>!نـ-نباید؟</b>

13:13.430 --> 13:15.890
<b>.اینا رو گذاشتن تا دستامون تمیز کنیم</b>

13:15.890 --> 13:18.020
<b>!منو مسخره می‌کنی؟</b>

13:18.020 --> 13:20.390
<b>.فکر نمی‌کردم واقعاً گول بخوری</b>

13:20.390 --> 13:23.650
<b>!تو چطوری اینا رو بلدی و اچرا به روی خودتم نمیاری؟</b>

13:23.650 --> 13:28.400
<b>.من برای وقتی که روسین منو ببره بیرون تمرین کرده بودم</b>

13:28.400 --> 13:30.780
<b>.باید بجاش درساتو میخوندی</b>

13:32.570 --> 13:35.200
<b>،خب دیگه، شام تمومه</b>

13:35.200 --> 13:39.120
<b>.پس حالا، همه میریم حمووم تا برای جشن شبونه آماده بشیم</b>

13:39.120 --> 13:42.080
<b>.برای همین مأموریت بود که نیشیمورا نمی‌تونست باهامون بیاد</b>

13:42.080 --> 13:44.210
<b>.ولی اگه بود، دستای بیشتری صابونی می‌شدن</b>

13:44.210 --> 13:46.750
<b>صابون؟
.از این فکرای عجیب نکن</b>

13:53.760 --> 13:56.760
<b>!چقدر بزرگه! یه خونه‌ی خصوصی لازمه از اینا داشته باشه؟</b>

13:56.760 --> 13:59.430
<b>چند نفرو می‌خواستید بیارید اینجا؟</b>

13:59.430 --> 14:01.680
<b>،ممکنه به نظر غیر ضروری بیاد، ولی قبلاً</b>

14:01.680 --> 14:04.270
<b>،گفتن که اگه همه چیز بزرگ باشه</b>

14:04.270 --> 14:06.980
<b>.نمیشه بذاریم حموم کوچیک بمونه</b>

14:06.980 --> 14:11.740
<b>اندازه‌ی حموم چه ربطی به بقیه‌ی خونه داره آخه؟</b>

14:11.740 --> 14:13.900
<b>!آکو چان، بیا بریم</b>

14:13.910 --> 14:16.030
<b>.من بعداً میام</b>

14:16.030 --> 14:18.200
<b>چرا خجالت می‌کشی؟</b>

14:18.700 --> 14:23.370
<b>.فقط کسایی که اعتماد به نفس بالا دارن می‌تونن یه دفعه وارد همچین جایی بشن</b>

14:23.370 --> 14:25.330
<b>.احساستو درک می‌کنم</b>

14:25.330 --> 14:28.590
<b>.حموم کردن با بقیه توی همچین جایی آدم رو دستپاچه می‌کنه</b>

14:28.590 --> 14:31.130
<b>.احساس می‌کنم قلبم می‌خواد بزنه بیرون</b>

14:31.130 --> 14:34.050
<b>اگه اینطوره، می‌تونی اینا رو به رخمون نکشی؟</b>

14:35.590 --> 14:38.010
<b>!زودباش دیگه، بیا بریم دیگه</b>

14:40.470 --> 14:43.100
<b>!نمی‌خوام</b>

14:43.100 --> 14:48.860
<b>!لطفاً تمومش کن! به روسین قول دادم که بار اولم با اون باشه</b>

14:48.860 --> 14:50.820
<b>منظورت چیه، بار اولت؟</b>

14:50.820 --> 14:54.570
<b>!البته، اولین افتخار دو نفری حموم کردن</b>

14:55.070 --> 14:59.950
<b>.اگه اینطوره، پس من اولین بارت رو توی اردو ازت گرفتم</b>

14:59.950 --> 15:04.540
<b>...راست میگی، بار اولم</b>

15:04.540 --> 15:07.000
<b>.بعداً می‌تونی برای روسین توضیح بدی</b>

15:07.000 --> 15:09.210
<b>.چه بد موقع اسم اونو اوردین وسط</b>

15:16.220 --> 15:19.850
<b>سعی نکن مثل اردو موهای کسی رو شامپو بزنی، فهمیدی؟</b>

15:19.850 --> 15:20.850
<b>جان؟</b>

15:20.850 --> 15:24.350
<b>.اردو به نظر باحال میاد، کاش منم باهاتون بودم</b>

15:24.350 --> 15:26.180
<b>.ناناکو، تو که عضو انجمن نیستی</b>

15:26.190 --> 15:28.230
<b>.منم یجورایی توی انجمنم</b>

15:28.230 --> 15:31.820
<b>.ولی یه دیوار خیلی بزرگ بین ما وجود داره</b>

15:31.820 --> 15:34.110
<b>.من که هیچ دیوار بزرگی نمی‌بینم</b>

15:35.110 --> 15:39.240
<b>.آدمای معمولی نباید همچین چیز معمولی‌ای بگن</b>

15:39.240 --> 15:41.030
<b>.یه اختلاف خطرناک رو احساس می‌کنم</b>

15:48.710 --> 15:51.880
<b>.توی این گروه خیلی نامردی شده</b>

15:51.880 --> 15:53.630
<b>چطور مگه؟</b>

15:54.130 --> 15:56.050
<b>!ببین! ببین</b>

15:56.050 --> 15:57.760
<b>!ببین</b>

15:57.760 --> 15:59.550
<b>به چی نگاه کنم؟</b>

15:59.550 --> 16:02.720
<b>ما هممون آدمیم، پس چرا انقدر بینمون تفاوت هست؟</b>

16:02.720 --> 16:06.020
<b>!خیلی مسخره‌س نباید اینطوری باشه</b>

16:06.020 --> 16:09.480
<b>خودت کاراکترت رو اینطوری ساختی، نه؟</b>

16:09.480 --> 16:11.980
<b>!تو واقعیت که کاراکتر خودمونو نمی‌سازیم</b>

16:11.980 --> 16:14.900
<b>!اشتباه می‌کنی، شواین</b>

16:14.900 --> 16:20.240
<b>،با ورزش کافی، و یه رژیم سالم، و خواب مناسب</b>

16:20.240 --> 16:24.330
<b>.می‌تونی بدن خودت رو تا یه حدی تغییر بدی</b>

16:24.330 --> 16:27.290
<b>!آره، تو می‌تونی زیبایی خودت رو به وجود بیاری</b>

16:27.290 --> 16:28.710
<b>.همونی که این گفت</b>

16:28.710 --> 16:31.580
<b>.تو توی به وود اوردن زیباییت شکست خوردی</b>

16:31.580 --> 16:34.920
<b>.برای به دست آوردنش، مواد لازم رو ندارم</b>

16:51.150 --> 16:52.900
<b>.خب، تموم شد</b>

16:55.980 --> 17:00.780
<b>چطور یه دختری که اصلاً به خودش نمی‌رسه همچین بدنی داره؟</b>

17:00.780 --> 17:04.240
<b>،منم زندگی پر پیچ و خمی دارم</b>

17:04.240 --> 17:06.280
<b>.پس بدنم هم پر پیچ و خم شده</b>

17:08.370 --> 17:12.790
<b>واقعاً بدن خیلی خوبی داری، رژیمی چیزی می‌گیری؟</b>

17:12.790 --> 17:17.460
<b>.من تا وقتی که بتونم نظر روسین رو به خودم جلب کنم راضیم، پس چیزی نمی‌گیرم</b>

17:17.460 --> 17:19.840
<b>نیشیمورا کون از چه چیزایی خوشش میاد؟</b>

17:19.840 --> 17:21.550
<b>.من تا حالا ازش نپرسیدم</b>

17:21.550 --> 17:25.050
<b>.ولی ممکنه اون از دخترای لاغر خوشش بیاد</b>

17:25.050 --> 17:27.640
<b>!نه! امکان نداره</b>

17:27.270 --> 17:28.010
<b>"شوهرم"</b>

17:29.060 --> 17:30.640
<b>!ازش می‌پرسم</b>

17:30.640 --> 17:32.890
<b>!چرا موبایلتو با خودت اوردی؟</b>

17:32.900 --> 17:36.730
<b>.چه عیبی داره؟ بذارید تماسشو بگیره</b>

17:36.730 --> 17:39.360
<b>.خب، تماس تصویری رو شروع می‌کنم</b>

17:39.360 --> 17:40.740
<b>.باشه. باشه</b>

17:40.740 --> 17:43.780
<b>!بله؟! میخوای از اینجا فیلم بگیری؟</b>

17:44.870 --> 17:49.410
<b>!می‌خوام بذارم ببینه تا بتونه بگه از کدوم بدن بیشتر خوشش میاد</b>

17:49.410 --> 17:51.710
<b>!واقعاً می‌خواد از توی حموم فیلمبرداری کنه</b>

17:51.710 --> 17:53.670
<b>!نمی‌تونم این اجازه رو بهش بدم</b>

17:53.670 --> 17:57.590
<b>،لطفاً جلومو نگیرید! این یه مأموریت مهمه</b>

17:57.590 --> 17:59.250
<b>!تا بتونم علایق روسین رو بفهمم</b>

17:59.260 --> 18:01.380
<b>...این مأموریت
!ممنوعه‌س</b>

18:01.380 --> 18:02.720
<b>!نمی‌خوام</b>

18:02.720 --> 18:06.510
<b>!این کار باعث پایان کار گروه میشه! تمومش کن، آکو</b>

18:06.510 --> 18:08.260
<b>!نمی‌خوام</b>

18:24.410 --> 18:26.200
<b>!آکو چان! بنداز اینور</b>

18:26.200 --> 18:27.700
<b>!سته سان</b>

18:30.950 --> 18:33.910
<b>.خب، خاموش شد</b>

18:33.910 --> 18:36.420
<b>!چرا به من خیانت کردی؟</b>

18:36.420 --> 18:39.710
<b>.شرمنده، دقیقاً نمی‌فهمم منظورت چیه</b>

18:39.710 --> 18:42.170
<b>.نیشیمورا کون جواب نداد</b>

18:42.170 --> 18:44.590
<b>.اگه جواب می‌داد که دهنمون سرویس بود</b>

18:44.590 --> 18:47.220
<b>.امیدوارم وضعیت رو درک کرده باشه</b>

18:47.220 --> 18:50.100
<b>.روسین از اون آدمای کاملاً منطقیه</b>

18:50.100 --> 18:52.180
<b>.بدون اون، تو کنترلت رو از دست میدی</b>

18:52.180 --> 18:54.140
<b>.من فقط می‌خواستم از خودم فیلم بگیرم</b>

18:54.140 --> 18:56.100
<b>!بازم فرقی نمی‌کرد</b>

18:59.570 --> 19:03.360
<b>این دیگه چه جور تختیه که هممون می‌تونیم توش بخوابیم؟</b>

19:03.360 --> 19:05.860
<b>امروز یه روز طولانی و عجیب غریب بود، نه؟</b>

19:05.860 --> 19:08.160
<b>هممون همینطور فکر می‌کنیم، نه؟</b>

19:08.160 --> 19:12.370
<b>.شاید، ولی تا حالا، نشنیده بودم کسی همچین چیزی بگه</b>

19:12.370 --> 19:15.790
<b>.شما اولین مهمونایی هستید که من به خونمون دعوت کردم</b>

19:15.790 --> 19:19.290
<b>...آکو، شواین، سته</b>

19:19.290 --> 19:22.550
<b>.واقعاً ممنونم که اومدید</b>

19:22.550 --> 19:25.380
<b>چی داری میگی؟ ما با هم دوستیم دیگه، درست نمیگم؟</b>

19:25.380 --> 19:30.010
<b>.این اولین باریه که خونه‌ی یکی از دوستام می‌مونم، خیلی هیجان انگیزه</b>

19:30.010 --> 19:32.930
<b>اینطوریه؟ واقعاً هیجان زده‌ای؟</b>

19:32.930 --> 19:36.100
<b>!سته سان، تمومش کن</b>

19:36.100 --> 19:39.560
<b>.شما همتون منو با اسم توی بازی صدا می‌زنید</b>

19:39.560 --> 19:43.070
<b>.نگران نباش، توی این انجمن هممون همینطوریم</b>

19:45.110 --> 19:48.700
<b>.هر از چند گاهی، همچین کارایی بدون نیشیمورا انجام بدیم بد نیست</b>

19:48.700 --> 19:52.620
<b>.اگر قرار باشه پیش کسی بخوابم، ترجیح میدم اون کس روسین باشه</b>

19:52.620 --> 19:55.200
<b>.بعد از ازدواجتون می‌تونی اون کارو بکنی</b>

19:55.200 --> 19:56.830
<b>.ما همین الآنم زن و شوهریم</b>

19:56.830 --> 19:59.460
<b>.میگم، من دقیقاً منظورتو نمی‌فهمم</b>

19:59.460 --> 20:02.500
<b>آکو چان، تو چه جور تصویری تو ذهنته؟</b>

20:03.500 --> 20:05.920
<b>،شما فقط توی بازی ازدواج کردید</b>

20:05.920 --> 20:08.510
<b>.ولی میگی که تو و نیشیمورا کون زن و شوهرید</b>

20:08.510 --> 20:10.970
<b>.فقط نمی‌فهمم توی سرت چی می‌گذره</b>

20:10.970 --> 20:13.050
<b>منظورت درباره‌ی روسینه؟</b>

20:13.050 --> 20:17.850
<b>آره، آره، تو که واقعاً فکر نمی‌کنی شما توی واقعیت هم زن و شوهرید، نه؟</b>

20:17.850 --> 20:21.400
<b>همم... چطور بگم؟</b>

20:21.400 --> 20:23.690
<b>.میگم سؤال خیلی خطرناکی پرسیدی</b>

20:23.690 --> 20:26.860
<b>واقعاً؟ یعنی تا حالا خودتون ازش نپرسیدید؟</b>

20:26.860 --> 20:29.950
<b>.ما می‌ترسیدیم که بپرسیم</b>

20:29.950 --> 20:31.320
<b>.گوش کن</b>

20:31.320 --> 20:33.910
<b>،اگه به لبه‌ی پرتگاه نزدیک بشی</b>

20:33.910 --> 20:37.200
<b>.پرتگاه تو رو به سمت خودش می‌کشه</b>

20:40.500 --> 20:42.170
<b>کدوم پرتگاه؟</b>

20:43.290 --> 20:46.670
<b>...خب، لطفاً اینطوری تصور کنید</b>

20:47.170 --> 20:50.970
<b>.فرض کنید که سته سان و شواین چان بخوان با هم ازدواج کنن</b>

20:50.970 --> 20:52.840
<b>.باشه
چرا؟</b>

20:52.850 --> 20:54.970
<b>!به عنوان مثال، مثاله</b>

20:54.970 --> 20:59.270
<b>.بعدش به عنوان یه زوج، با همدیگه بازی عصر اسطوره‌ای رو شروع کزدید</b>

20:59.270 --> 21:00.890
<b>...و بعدش</b>

21:00.900 --> 21:03.020
<b>،یه جایزه هست که با ازدواج کردن بدستش میاریم</b>

21:03.020 --> 21:05.440
<b>پس چرا تو بازی با هم ازدواج نمی‌کنیم؟</b>

21:05.440 --> 21:08.070
<b>،نه، زندگی واقعی و بازی دو چیز کاملاً متفاوتن</b>

21:08.070 --> 21:10.320
<b>.پس نمی‌تونیم با هم ازدواج کنیم</b>

21:10.320 --> 21:13.410
<b>به نظرتون چی میشد اگه این اتفاق می‌افتاد؟</b>

21:13.410 --> 21:17.790
<b>اینم طرز فکر جالبیه، ولی یکم عجیب به نظر نمی‌رسه؟</b>

21:17.790 --> 21:19.950
<b>،اونا همین الآنم یه زوج حساب میشن</b>

21:19.960 --> 21:21.750
<b>.پس لازم نیست با هم ازدواج کنن</b>

21:21.750 --> 21:24.880
<b>.ولی نمی‌تونی توی بازی با یه نفر دیگه ازدواج کنی</b>

21:24.880 --> 21:26.420
<b>اینطوری میشه خیانت، نه؟</b>

21:26.420 --> 21:27.420
<b>نه؟</b>

21:28.920 --> 21:33.510
<b>!حالا چیکار کنم؟! فکر کنم الآن احساسات آکو رو درک می‌کنم</b>

21:33.510 --> 21:37.260
<b>!من نباید همچین چیزی رو قبول کنم، ولی دارم قبولش می‌کنم</b>

21:37.260 --> 21:42.100
<b>!ای وای! ذهنمون توسط آکو تسخیر شده! به خودتون مسلط باشید</b>

21:42.100 --> 21:45.060
<b>پدرم درومد تا این مثال رو پیدا کردم. چرا انقدر نامردید؟</b>

21:45.060 --> 21:49.150
<b>!تو داری نامردی می‌کنی! انقدر مغز ما رو شستشو نده</b>

21:49.150 --> 21:53.280
<b>چطوری نیشیمورا کون همیشه به این راحتی از پس آکو چان بر میاد؟</b>

21:53.280 --> 21:57.830
<b>!فهمیدم! بیاید با روسین تماس بگیریم! اون می‌تونه یه کاری بکنه</b>

21:57.830 --> 22:01.580
<b>!آره! الآن واقعاً به نیشیمورا نیاز داریم</b>

22:01.580 --> 22:04.500
<b>!نجاتمون بده، نیشیمورا کون</b>

22:11.340 --> 22:14.130
<b>!روسین! همه دارن با من بدرفتاری می‌کنن</b>

22:14.130 --> 22:18.220
<b>!خدا رو شکر که اینجایی! واقعاً به کمکت نیاز داریم</b>

22:18.220 --> 22:22.060
<b>!التماست می‌کنم! نمی‌تونیم تنهایی از پسش بر بیایم</b>

22:22.060 --> 22:25.940
<b>!نجاتمون بده</b>

22:27.860 --> 22:28.860
<b>هان؟</b>

24:00.000 --> 24:09.510
<b>"فکر کردم شاید توی فستیوال فرهنگی تمام تلاشمون رو بکنیم؟"</b>
