WEBVTT

00:05.430 --> 00:06.630
<b>...اینا که</b>

00:06.630 --> 00:09.500
<b>! بیل ساخته شده از آلیاژ آلمینیوم ـه</b>

00:09.500 --> 00:13.510
<b>تو دیگه جداً در تولید وسایل از آلمینیوم حسابی پیشرفت کردی، ها؟</b>

00:14.020 --> 00:18.470
<b>.بنظرم این بیل ها به همه‌ی آدمای روستا کمک می‌کنه</b>

00:18.470 --> 00:20.050
<b>.درسته</b>

00:20.050 --> 00:26.590
<b>.بیل‌های سبک و محکم خیلی کار کشاورزی رو راحتتر از گذشته می‌کنه</b>

00:26.590 --> 00:28.460
<b>.مطمئنم که خیلی خوشحالشون می‌کنه</b>

00:31.020 --> 00:32.660
<b>...اینا رو بخاطر این تونستم درست کنم چون</b>

00:32.660 --> 00:36.190
<b>.ماساتو ـسان یه عالمه از چیزایی رو که سفارش دادم رو بارم تهیه کرد</b>

00:36.190 --> 00:37.200
<b>.درسته</b>

00:37.200 --> 00:41.910
<b>.وقتی صحبت از پول باشه کسی توی این زمینه به گرد پاش هم نمی‌رسه</b>

00:41.910 --> 00:44.730
<b>.آره، خیلی کمک بزرگی بودش</b>

00:47.460 --> 00:51.250
<b>.مـ..متاسفم که وسط صحبتمون خمیازه کشیدم</b>

00:51.250 --> 00:53.170
<b>.نمی‌خواد نگرانش باشی</b>

00:53.170 --> 00:55.760
<b>.تو باید یخورده استراحت کنی</b>

00:56.170 --> 01:00.480
<b>اما سوکا‌سا‌ـسان مگه شما با من کاری نداشتید؟</b>

01:01.780 --> 01:03.970
<b>.فقط می‌خواستم بررسی کنم ببینم اوضاعت چطوریه</b>

01:03.970 --> 01:06.940
<b>.نگران بودم که زیاد از حد از خودت کار بکشی</b>

01:06.940 --> 01:09.800
<b>،پس</b>

01:11.720 --> 01:14.300
<b>.من برم یخورده استراحت کنم</b>

01:18.770 --> 01:20.900
<b><i>،فقط رینگوـکون نیست</i></b>

01:20.900 --> 01:25.310
<b><i>همه‌ـمون بخاطر اینکه به سبک زندگی اینجا عادت نکردیم
.زود خسته میشیم</i></b>

01:28.360 --> 01:30.630
<b>برف؟</b>

01:30.630 --> 01:34.670
<b>،تاجر احتمالاً بخاطر اغتشاشاتی که الان داره توی دورمونت راه می‌اندازه</b>

01:34.670 --> 01:36.600
<b>.به شناسایی نیاز داره</b>

01:37.130 --> 01:40.140
<b>.استفاده از آب این موقع سال خیلی سخته</b>

01:40.980 --> 01:42.320
<b>!یخه</b>

01:42.320 --> 01:44.050
<b>!برفم داره میاد</b>

01:44.050 --> 01:46.270
<b>.فقط حواست باشه سرما نخوری</b>

01:48.060 --> 01:49.040
<b>...همم</b>

02:10.000 --> 02:40.000
<b>AlexFrostwolf :مترجم
 تقدیم می‌کند AnimeWorld</b>

03:23.990 --> 03:27.630
!دیگه بهشون اجازه نمیدیم هرکاری که می‌خوان بکنن

03:24.240 --> 03:29.750
<b>بنظر میاد که رورو خودش میتونه تصمیم بگیره که ارزش واقعیش چقدره</b>

03:27.630 --> 03:29.170
!نگران حاشیه سود نباشید

03:29.170 --> 03:31.520
!تمام کالا‌ها رو بخرید

03:31.520 --> 03:32.500
<b>!اطاعت میشه</b>

03:34.460 --> 03:40.160
<b>ما با سرمایه‌ای که داریم هر موقع‌ای که اراده کنیم
.می‌تونیم اون شرکتای تجاری ضعیف رو له کنیم</b>

03:40.160 --> 03:44.500
<b>.از اینکه جلوی نویزلند وایستادن پشمون میشن</b>

03:44.500 --> 03:46.470
<b>!خبر بد</b>

03:46.470 --> 03:48.000
<b>چی شده!؟</b>

03:48.000 --> 03:49.480
<b>...شرکت تجاری ما</b>

03:50.090 --> 03:53.120
<b>!حتی یه محصولم نمی‌تونه بخره</b>

03:53.120 --> 03:54.980
<b>چـ چی؟</b>

03:56.440 --> 03:58.480
<b>...چی</b>

03:59.380 --> 04:01.420
<b>...چه خبره</b>

04:06.310 --> 04:07.680
<b>!...شماها</b>

04:07.680 --> 04:08.700
<b>.درسته</b>

04:08.700 --> 04:11.580
<b>.اونا تاجرایی گردشگر بودن که تو اخراجشون کردی</b>

04:11.980 --> 04:14.770
<b>،بعد از اینکه تجارت بندر رو در انحصار خودت در آوردی</b>

04:14.770 --> 04:18.590
<b>بخاطر کاهش هزینه‌ها تاجرانی رو که در مسیر‌های خشکی کار می‌کردن 
.رو اخراج کردی</b>

04:18.590 --> 04:21.340
<b>،تو با مجبور کردن روستایی‌ها به آوردن حمل محصولاتشون به اینجا
</b>

04:21.340 --> 04:24.010
<b>.اونا رو مجبور کردی که تعرفه گمرکی پرداخت کنن</b>

04:24.990 --> 04:27.730
<b>از دست این احمقان که فقط چشمشون به اعداد و ارقام روی دفتر حساب</b>

04:27.730 --> 04:30.340
<b>.و کتابشونه و دست به انجام چنین تعدیل نیرویی میزنن</b>

04:30.340 --> 04:34.100
<b>،از اونجایی که تو باعث شدی اونا استعدادشون حروم بشه
.ما هم اونا رو تحت نظر شرکتون سازماندهی کردیم</b>

04:34.100 --> 04:35.970
<b>...نگو که</b>

04:35.970 --> 04:39.470
<b>دقیقاً شرکت تجاری الم یه قرار داد</b>

04:39.470 --> 04:42.900
<b>.انحصاری 3 ساله با این تُجار گردشگر امضا کرده</b>

04:42.900 --> 04:44.740
<b>می‌دونی که این یعنی چی؟</b>

04:45.090 --> 04:48.740
<b>،که یعنی تمام کالاهاشون حتی قبل از اینکه بخوان قدمشون رو بذارن توی این شهر</b>

04:48.740 --> 04:50.740
<b>.به وسیله شرکت تجاری الم خریداری شده</b>

04:53.380 --> 04:55.730
<b>،تو می‌تونی اینجا با اون صورتت احمقانت منتظر بمونی</b>

04:55.730 --> 04:58.750
<b>.ولی هیچ چیزی کالایی نمی‌تونی بخری</b>

04:58.750 --> 05:01.750
<b>!اون داره سرتون کلاه میذاره</b>

05:01.750 --> 05:06.000
<b>شرکت ما کالا‌هاتون رو به قیمت خیلی بیشتر از این شرکت آشغالی
.می‌تونه بخره ، می‌خره</b>

05:06.000 --> 05:07.570
<b>!هنوز خیلی دیر نیست</b>

05:07.570 --> 05:09.620
<b>!هنوز می‌تونید نظرتون رو عوض کنید</b>

05:09.620 --> 05:14.750
<b>.شرکت الم قبلاً به ما گفته بود که تو کالا‌های ما رو گرونتر می‌خری</b>

05:15.860 --> 05:19.610
<b>.با این وجود ما اونا رو فروختیم</b>

05:19.610 --> 05:21.360
<b>محاله! ولی چرا!؟</b>

05:21.360 --> 05:23.040
<b>.معلومه</b>

05:23.040 --> 05:25.400
<b>.چون ما نمی‌خواستیم به تو بفروشیمشون</b>

05:25.400 --> 05:26.480
<b>چرا!؟</b>

05:26.900 --> 05:30.380
<b>.ما جونمون رو میذاریم رو انتقال این کالا</b>

05:30.380 --> 05:35.540
<b>ما نمی‌خوایم برای کسی جونمون رو به خطر بندازیم که بخاطر
.فقط یخورده پول ما رو اخراج کرده</b>

05:35.540 --> 05:38.940
<b>،درسته که گفتی اجناس رو به قیمت گرونتری می‌خری
ولی فقط الان اینطوریه، درست میگم؟</b>

05:38.940 --> 05:43.020
<b>.وقتی که جنگت با الم تموم شد برمی‌گردی به حالت ارزون خری قبلت</b>

05:43.420 --> 05:45.440
<b>!اشتباه می‌کنید</b>

05:45.440 --> 05:47.890
<b>!دیگه اجناستون رو ارزون نمی‌خرم</b>

05:47.890 --> 05:51.500
<b>...واقعاً از اعمال گذشته خودم پشیمونم! پس</b>

05:52.260 --> 05:55.810
<b>.ما دیگه بهت اعتماد نداریم</b>

05:59.860 --> 06:01.500
<b>!یاکوی‌ـسان</b>

06:01.500 --> 06:06.280
<b>.اعتماد توی تجارت از پول مهم‌تره</b>

06:06.280 --> 06:09.890
<b>،تا وقتی که مردم بهت اعتماد دارن
.تو بازم می‌تونی پول بدست بیاری</b>

06:09.890 --> 06:14.100
<b>باورم نمیشه که تو اعتمادی تُجار و روستای‌ها رو که به</b>

06:14.100 --> 06:17.660
<b>سختی بدست اُوردی رو بخاطر یه خورده پول بیشتر 
.انداختی دور</b>

06:17.660 --> 06:21.010
<b>.تجارتی که بر پایه اعتماد نیست، آینده‌ای نداره</b>

06:21.010 --> 06:22.670
<b>.تو خیلی زیادروی کردی</b>

06:23.820 --> 06:28.270
<b>...جداً نویزلند رو توی یه هفته له کردش</b>

06:28.740 --> 06:32.990
<b>.گرچه، اینم خیلی زیاده رویه که تو و نویزلند رو همین الان نابود کنیم</b>

06:32.990 --> 06:33.800
<b>چی؟</b>

06:34.360 --> 06:36.660
<b>،چه الم باشه، یا نویزلند</b>

06:36.660 --> 06:40.910
<b>.این برای تجارت خوب نیست که بازار تحت انحصارش باشه</b>

06:40.910 --> 06:43.740
<b>چطوره که ما دوتا بشنیم و باهام صحبت کنیم؟</b>

06:43.740 --> 06:48.110
<b>در مورد آینده تجاری و اقتصادی</b>

06:48.110 --> 06:50.640
<b>.اینجا دورمونت و قلمروی فایندلوف</b>

06:52.820 --> 06:58.330
<b>.گرچه قصد داریم که کلی ازتون سود ببریم، به نفعته که خودت رو‌ آماده کنی</b>

06:58.980 --> 07:01.000
<b>...چـ چشم</b>

07:10.510 --> 07:13.980
<b>...کودومشه، هم</b>

07:11.720 --> 07:15.890
<b>میگم، چرا نویزلند رو نابود نکردی؟</b>

07:15.890 --> 07:16.880
<b>کودومه؟</b>

07:16.880 --> 07:20.640
<b>.چون نابود کردنش بیشتر ضرر تا نابود نکردنش</b>

07:20.640 --> 07:22.140
<b>بیشتر ضرر داشت؟</b>

07:22.480 --> 07:26.510
<b>.ما نمی‌تونیم تعداد بالایی تاجر گردشگر رو استخدام کنیم</b>

07:26.510 --> 07:30.930
<b>همیشه می‌خواستم وقتی که رو یاکویی رو نابود کردم بفرستمشون
.برن نویزلند</b>

07:31.320 --> 07:34.670
<b>...پس قرارداد اون تاجر‌ها چی میشه</b>

07:34.670 --> 07:37.030
<b>.اون قرارداد‌ها خالی بودن</b>

07:37.580 --> 07:41.620
<b>تویی داری این حرف رو میزنی که 
تا حالا دم از اعتماد میزدی؟</b>

07:41.620 --> 07:44.920
<b>تو واقعاً آدم بدی هستی؟</b>

07:45.920 --> 07:47.860
<b>.معلومه که آدم بدیم</b>

07:47.860 --> 07:51.670
<b>،توی دنیایی که من ازش اُومدم 
.من تاجری بودم که ازم به عنوان ارباب شیاطین یاد میشد</b>

07:52.790 --> 07:54.300
<b>!ارباب شیاطین</b>

07:54.710 --> 07:56.800
<b>!پیداتون کردم، کثافتا</b>

07:57.150 --> 08:01.310
<b>شما دوتا فکر کردید که هستید که با اموال دیگران اینور و اونور میرید!؟</b>

08:01.740 --> 08:03.000
<b>اموال؟</b>

08:06.610 --> 08:09.710
<b>!اون یه برده‌ست که ما می‌خوایم بفروشیمش</b>

08:09.710 --> 08:11.150
<b>!زود برشگردونیدش</b>

08:12.360 --> 08:13.330
<b>!هوی</b>

08:13.330 --> 08:15.490
<b>چیه؟ مشکلی داری؟</b>

08:18.410 --> 08:19.420
<b>.روکو</b>

08:21.450 --> 08:23.210
<b>نجاتت بدم؟</b>

08:24.970 --> 08:26.970
<b>...نجاتم</b>

08:37.890 --> 08:39.090
<b>...یه روز</b>

08:39.090 --> 08:42.640
<b>.یه تاجر بزرگ میشم</b>

08:42.940 --> 08:45.260
<b>،یه عالمه پول جمع می‌کنم</b>

08:45.260 --> 08:46.480
<b>...و با اونا</b>

08:46.480 --> 08:49.770
<b>.پدر و مادرم رو می‌خرم</b>

08:51.780 --> 08:56.460
<b>اما بعدش هرچی پول بعد از اون برام بمونه رو
!میدم به تو</b>

08:56.460 --> 08:57.810
<b>!قول میدم</b>

08:57.810 --> 09:00.030
<b>!نمیذارم بخاطر این کارتون متضرر بشید</b>

09:00.030 --> 09:02.040
<b>...پس، استاد</b>

09:05.020 --> 09:08.540
<b>!لطفاً اینجا و همین الان من رو بخرید</b>

09:08.540 --> 09:11.200
<b>!داری چکار می‌کنی، کثافت</b>

09:12.880 --> 09:15.130
<b>.خوب گفتی، روکو</b>

09:16.140 --> 09:18.060
<b>...من می‌خوام این برده رو</b>

09:18.060 --> 09:19.550
<b>.به 100 برابر قیمت بازار بخرم</b>

09:21.140 --> 09:22.390
<b>!اوه</b>

09:22.390 --> 09:24.390
<b>مشکلی دارید؟</b>

09:24.900 --> 09:27.310
<b>!جنس فروخته شده، پس داده نمیشه،ها</b>

09:27.310 --> 09:29.900
<b>.پس، خرید انجام شد</b>

09:31.050 --> 09:33.400
<b>...این شجاعت و قدرت اراده‌ای که الان به نمایش گذاشتی</b>

09:34.010 --> 09:37.070
<b>.ارزشش هزاران برابر بیشتر از پولی بود که من الان خرج کردم</b>

09:39.400 --> 09:42.320
<b>!استاد</b>

09:43.190 --> 09:44.960
<b>.خب بیا کاری کنیم که اونا پشیمون بشن</b>

09:44.960 --> 09:47.970
<b>...بیا بهشون نشون بدیم که اونا آدما خیلی خری هستن که</b>

09:47.970 --> 09:49.630
<b>.بخاطر یخورده پول از یه ثروت بزرگ چشم پوشی کردن</b>

09:51.540 --> 09:52.990
<b>.شرمند الک</b>

09:52.990 --> 09:55.940
<b>.که پولی رو که بدست اُورده بودیم رو خرج کردم</b>

09:55.940 --> 09:57.310
<b>.مشکلی نیست</b>

09:57.310 --> 10:01.140
<b>تو انقدر برامون پول بدست اوردی که هیچ کس بخاطر پولی
.که خرج کردی ناراحت نمیشه</b>

10:01.570 --> 10:04.680
<b>فکر نمی‌کردم که پول برای چیزی خرج کردن</b>

10:05.300 --> 10:08.480
<b>.می‌تونه همچین حس خوبی به آدم بده</b>

10:10.330 --> 10:11.840
<b>!دقیقاً</b>

10:11.840 --> 10:14.570
<b>!بخاطر همینم هست که من هیچوقت نمی‌تونم از پول در‌آوردن دست بکشم</b>

10:18.120 --> 10:20.730
<b>پس قضیه با یه پیروزی برزگ برای شکت تجاری الم تموم شد</b>

10:21.670 --> 10:23.740
<b>از ارباب شیاطین هم همین انتظار می‌رفت</b>

10:23.740 --> 10:27.370
<b>.اینم یکی از دلایلیه که به تاجر میگن امپراتور اقتصاد</b>

10:27.820 --> 10:30.120
<b>.خوشحالم که خودت به شخصه از این ماجرا لذت بردی</b>

10:31.460 --> 10:36.830
<b>شهری پر از اطلاعات جاییه که یه روزنامه‌نگار
.بهش تعلق داره</b>

10:37.240 --> 10:40.100
<b>.راستی در مورد اون درخواستی که داشتی</b>

10:40.100 --> 10:41.970
<b>.اول، جادو</b>

10:42.680 --> 10:45.880
<b>.در این دنیا  چهار مدل روح وجود داره</b>

10:45.880 --> 10:49.010
<b>.آتش، آب، باد و خاک</b>

10:49.010 --> 10:51.340
<b>.با برقراری ارتباط با آنها میشه کار‌های معجزه آسا انجام داد</b>

10:51.340 --> 10:54.960
<b>و خوب  تنها چیزی که میشه از این جادو توقع داشت بستگی به همون
.قدرتی داره که باهاش قرارداد بستی</b>

10:54.960 --> 10:57.500
<b>مردمی که واقعاً می‌تونن از جادو استفاده کنن واقعاً
.کمیاب هستن</b>

10:57.500 --> 10:59.150
<b>،اینجا توی قلمروی فیندلوف</b>

10:59.150 --> 11:03.370
<b>،تنها کسی که می‌تونه از جادو استفاده کنه
.افسر جادوگر در قلعه لرد ـه</b>

11:03.370 --> 11:04.450
<b>...همم</b>

11:04.450 --> 11:08.820
<b>و در مورد جادویی که می‌تونه از دنیاها عبور کنه یا جادویی که 
بتونه یه یه نفر رو از یه دنیا دیگه احضار بکنه چه خبری داری؟</b>

11:08.820 --> 11:10.850
<b><i>.هنوز هیچی</i></b>

11:10.850 --> 11:13.870
<b><i>،از اونجایی که جادو خیلی کمیابه</i></b>

11:13.870 --> 11:15.880
<b><i>.در نتیجه اطلاعاتی زیادی در موردش وجود نداره</i></b>

11:15.880 --> 11:17.100
<b>.که اینطور</b>

11:17.100 --> 11:20.380
<b>.خب، تا اینجای که به درک درستی از مفهوم جادو رسیدیم</b>

11:20.900 --> 11:21.780
<b>.ممنونم</b>

11:21.780 --> 11:24.160
<b><i>.نین، نین! خواهش می‌کنم</i></b>

11:24.160 --> 11:24.890
<b><i>...راستی</i></b>

11:25.080 --> 11:26.540
<b>.یه چیز دیگه</b>

11:26.540 --> 11:29.550
<b>.مثه اینکه راجع به 7 قهرمان به در بسته خوردیم</b>

11:29.550 --> 11:30.540
<b><i>چی؟</i></b>

11:30.540 --> 11:31.820
<b><i>منظورت چیه؟</i></b>

11:31.820 --> 11:35.580
<b>خب اینجا یه مذهبی وجود داشته
.که به نام 7 نور ایمان می‌شناختنش</b>

11:35.580 --> 11:38.480
<b>.حداقل این ممکنه که به اونا ربط داشته باشه</b>

11:38.480 --> 11:41.140
<b><i>هفت نور ایمان؟</i></b>

11:41.140 --> 11:41.920
<b>.آره</b>

11:41.920 --> 11:44.180
<b>...اما هفت نور ایمان</b>

11:44.180 --> 11:49.370
<b>.چندین قرن پیش به وسیله امپراتوری فریاگارد نابود شدن</b>

11:49.850 --> 11:52.580
<b>...فقط هفت نور ایمان نبوده که نابود شده</b>

11:52.580 --> 11:55.250
<b>...تمام مذاهبی که در این قاره وجود داشته</b>

11:55.250 --> 11:59.710
<b>.کلا از ریشه کنده شده</b>

12:00.780 --> 12:04.700
<b>...سیاست "بقای اصلح "در فریاگارد</b>

12:04.700 --> 12:09.140
<b>.به هیچ خدایی اجازه نمیده که بالای امپراتور قرار بگیره</b>

12:09.600 --> 12:11.640
<b>محدودیت دینی؟</b>

12:11.640 --> 12:15.470
<b><i>،من با دقت روستاهای اطراف دورمونت رو برای اطمینان گشتم</i></b>

12:15.470 --> 12:19.340
<b><i>.اما هیچ اثری از دین یا گزارشی از اون پیدا نکردم</i></b>

12:19.340 --> 12:20.530
<b>.که اینطور</b>

12:20.530 --> 12:24.540
<b>.گرچه، هنوزم اون تنها شانسمون برای برگشتن به دنیامونه</b>

12:24.540 --> 12:28.480
<b>اما هنوز باید راجبش تحقیق کنیم، حتی اگر مجبور باشیم
.زیر تک تک سنگ‌های این قاره رو بگردیم</b>

12:28.480 --> 12:29.630
<b><i>.آره</i></b>

12:29.630 --> 12:33.040
<b><i>.گرچه یه مشکلی وجود داره</i></b>

12:33.340 --> 12:37.180
<b>مردم برای خروج از این قلمرویی که ما توش هستیم نیاز</b>

12:37.180 --> 12:40.840
<b>.به اجازه‌نامه مقام مارکینز فیندولف دارن</b>

12:41.170 --> 12:46.090
<b>.مارکینز فیندولف هم از اون حرومزاده های هفت خطه</b>

12:46.090 --> 12:48.160
<b>حرومزاده‌ی هفت خط؟</b>

12:48.160 --> 12:49.770
<b>!سوکاسا ـدونو</b>

12:50.220 --> 12:52.290
<b>!تمومش کردیم</b>

12:52.290 --> 12:53.620
<b>!تموم شدش</b>

12:53.620 --> 12:56.410
<b>چی؟ تموم‌شد؟ چی تموم شد؟</b>

12:55.160 --> 12:58.540
!من خیلی خرسی با آوی‌ـچان کار کردم که تموم شه

12:56.410 --> 12:59.310
<b>...بلاخره کاری کردم که مناسب یه سیاست مدار باشه</b>

12:58.540 --> 13:00.990
!حداقل یه بار نگاش کن

12:59.310 --> 13:01.480
<b>.و امکانات عمومی ساختیم</b>

13:02.330 --> 13:03.920
<b>امکانات عمومی؟</b>

13:09.780 --> 13:12.200
<b>!چه حموم خوبیه</b>

13:13.300 --> 13:16.960
<b>شماها یه حمام عمومی برای روستایی‌ها ساختین؟</b>

13:17.480 --> 13:19.290
<b>.تحت تاثیر قرار گرفتم</b>

13:19.290 --> 13:20.980
<b>چطوره، چطوره؟</b>

13:20.980 --> 13:24.670
<b>اگر اینو بپوشم می‌تونم کنار بقیه حموم کنم، درسته، سوکاسا؟</b>

13:25.060 --> 13:26.250
<b>.دقیقاً</b>

13:27.690 --> 13:31.070
<b>.رینگو ـکون لازم نبود به خودت فشار بیاری که بیای پیشمون</b>

13:31.070 --> 13:34.180
<b>.من  عادت می‌کنم</b>

13:34.180 --> 13:37.420
<b>لیرورو کجا بودی؟</b>

13:37.420 --> 13:39.230
<b>.رفتم که از اینا بیارم</b>

13:39.230 --> 13:42.440
<b>.مثه اینکه سوکاسا‌ـسان دستش رو زخمی کرده</b>

13:42.440 --> 13:43.680
<b>...آهان</b>

13:43.680 --> 13:45.940
<b>.داشتم کاری رو انجام می‌دادم که بهش عادت نداشته‌ام</b>

13:48.990 --> 13:50.440
<b>این چیه؟</b>

13:50.440 --> 13:53.050
<b>.پمادیه که از روغن اسب درست شده</b>

13:55.530 --> 14:00.850
<b>.استفاده از این  کمک به آروم شدن درد زخم و سریعتر خوب شدنش می‌کنه</b>

14:00.850 --> 14:01.790
<b>.که اینطور</b>

14:02.600 --> 14:04.670
<b>.ممنونم لیرولو ـکون</b>

14:07.260 --> 14:09.430
<b>!خبر بد</b>

14:09.430 --> 14:11.410
<b>...بعضی از روستاییان که رفته بودن شکار</b>

14:11.410 --> 14:13.390
<b>.به وسیله یه هیولایی که بهش میگن ارباب جنگل مورد حمله قرار گرفتن</b>

14:14.120 --> 14:14.990
<b>چی؟</b>

14:22.090 --> 14:25.710
<b>.یه علامت از گرما 500 متر جلوتره</b>

14:34.260 --> 14:35.390
<b>...ماساتو</b>

14:35.790 --> 14:38.240
<b>همه اومدن استقبال من؟</b>

14:38.240 --> 14:40.540
<b>.نه، یه چیزی عجیبه</b>

14:41.480 --> 14:43.100
<b>.باید اتفاقی افتاده باشه</b>

15:01.060 --> 15:02.850
<b>آوی!؟</b>

15:03.140 --> 15:04.800
<b>.لازم نیست نگرانش باشید</b>

15:05.380 --> 15:06.860
<b>حال بقیه چطوره؟</b>

15:07.880 --> 15:10.880
<b>...شهردار اُلگا</b>

15:11.320 --> 15:12.250
<b>چی؟</b>

15:30.230 --> 15:32.840
<b>پس تو رئیس جنگلی؟</b>

15:37.320 --> 15:40.320
<b>.چند لحظه پیش نفسش بند اُومد</b>

15:40.320 --> 15:41.430
<b>.که اینطور</b>

15:41.760 --> 15:44.590
<b>.اگه چند لحظه پیش نفسش بند اُومده پس یعنی مشکلی نداره</b>

15:44.590 --> 15:46.980
<b>درست می‌گم کینِ ـکون؟</b>

15:46.980 --> 15:50.240
<b>.آره، دقیقاً</b>

16:03.540 --> 16:06.700
<b>.از دهنده 5 تا 10 سمت چپش شکسته</b>

16:06.700 --> 16:09.090
<b>...شکم و روده‌ بزرگش پاره شده</b>

16:09.090 --> 16:12.160
<b>.همه چیز توی دیافراگمش بهم ریخته</b>

16:12.160 --> 16:14.050
<b>،در اثر شک ناشی از خون ریزی فوت کرده</b>

16:14.050 --> 16:18.560
<b>.و بنظرم کمتر از 3 دقیقه‌ست که قبلش از حرکت ایستاده</b>

16:19.880 --> 16:21.340
<b>.اوکی، اوکی</b>

16:21.340 --> 16:23.560
<b>.نباید مشکلی باشه</b>

16:23.970 --> 16:26.190
<b>.عمل رو شروع می‌کنم</b>

17:19.950 --> 17:22.700
<b>...خارق‌العاده‌ست</b>

17:22.700 --> 17:25.710
<b>.داره زخم‌ها رو می‌دوزه</b>

17:26.280 --> 17:28.090
<b>.اعضای داخلی آسیب دیده ترمیم شد</b>

17:29.560 --> 17:31.210
<b>.جراحی به پایان رسید</b>

17:31.830 --> 17:33.660
<b>.اکسیژن مایع تزریق شد</b>

17:33.660 --> 17:35.970
<b>.خب عملیات احیای قلبی و ریوی رو شروع میکنم</b>

17:56.580 --> 17:58.780
<b>.درمان کامل شد</b>

18:01.190 --> 18:04.270
<b>.احتمالاً تا دو الی سه روز دیگه بهوش میاد</b>

18:09.960 --> 18:11.500
<b>...بابا</b>

18:12.230 --> 18:13.130
<b>.کارت خوب بود</b>

18:13.440 --> 18:14.380
<b>...ای وای</b>

18:16.950 --> 18:20.430
<b>.اصلاً نمیشد بهش گفت کار</b>

18:20.430 --> 18:22.370
<b>درست میگم آویی ـسان؟</b>

18:22.370 --> 18:25.010
<b>.دقیقاً، آب خوردن بودش</b>

18:27.190 --> 18:29.800
<b>.خب، بیاید برگردیم به روستای الم</b>

18:30.580 --> 18:34.140
<b>آویی و کین باهاشون هستن، پس همشون
.سالم برمی‌گردن</b>

18:39.220 --> 18:40.490
<b>...اینکه</b>

18:43.540 --> 18:46.090
<b>...رعیت‌ها در مقابل کاپیتان</b>

18:46.490 --> 18:50.170
<b>...شوالیه‌های نقره‌ای نگهبان مارکینز فیندولف</b>

18:50.710 --> 18:54.670
<b>!اینزاگی‌ـساما تعظیم کنید</b>

18:55.060 --> 18:57.580
<b>شوالیه‌های نگهبان!؟</b>

18:59.300 --> 19:02.360
<b>.اَه، این روستا بوی پهن میده</b>

19:02.820 --> 19:04.050
<b>.دستگیرشون کنید</b>

19:05.900 --> 19:06.860
<b>هم؟</b>

19:10.380 --> 19:14.150
<b>.شما مظنون به خیانت علیه دولت هستین</b>

19:14.150 --> 19:16.300
<b>منظورتون چیه!؟</b>

19:16.300 --> 19:21.040
<b>شما حتماً از یه روش غیر قانونی استفاده کردین که تونستین
.این همه سکه رو توی این سرزمین بدست بیارید</b>

19:21.040 --> 19:22.110
<b>غیرقانونی؟</b>

19:22.110 --> 19:25.160
<b>.ما اون پول‌ها رو با مجوز بدست ‌آوردیم</b>

19:25.460 --> 19:29.390
<b>اگه مدرک می‌خواید می‌تونم دفتر حساب و مجوز تجارتمون
.رو بهتون نشون بدم</b>

19:29.390 --> 19:30.980
<b>.نیازی به اینکار نیست</b>

19:30.980 --> 19:35.040
<b>گناه شما اینکه یه رعیت مثه شما 
.طلا رو لمس کرده</b>

19:35.040 --> 19:39.760
<b>.هر سکه طلا روش نقش اژدهای امپراتوری فریاگارد نقش بسته شده</b>

19:40.060 --> 19:43.870
<b>،اینکه شما به خودتون اجازه دادید که به این سکه‌ها دست بزنید</b>

19:43.870 --> 19:46.260
<b>!میشه یه نوع خیانت به دولت</b>

19:46.690 --> 19:51.790
<b>.مارکینز فیندولف، ارباب این سرزمین، خیلی ناراحت شده</b>

19:51.790 --> 19:53.810
<b>.این حتی یه بهونه الکی هم به حساب نمیاد</b>

19:53.810 --> 19:55.790
<b>.رعیت ساکت باشه</b>

19:55.790 --> 19:59.950
<b>.ارزش کلمات ما از جون شما بیشتره</b>

19:59.950 --> 20:02.060
<b>.اگه بهتون گفتم که زنده بمونید، باید زنده بمونید</b>

20:02.060 --> 20:04.490
<b>.و اگر گفتم بمیرید، باید بمیرید</b>

20:04.490 --> 20:07.460
<b>.این یه دستور از شخص ارباب ـه</b>

20:07.460 --> 20:11.250
<b>تمام خائنانی رو که جایگاه خودشون رو نمی‌دونن 
.رو توی خونه‌هاشون بسوزونید</b>

20:11.570 --> 20:12.530
<b>!استاد</b>

20:12.530 --> 20:13.320
<b>.اَه</b>

20:20.130 --> 20:23.380
<b>اینجا چه خبره؟</b>

20:23.810 --> 20:26.100
<b>!وینونا! فایده‌ای نداره! نمی‌تونیم پیداشون کنیم</b>

20:26.100 --> 20:27.840
<b>.هیچکودومشون اینجا نیستن</b>

20:27.840 --> 20:30.780
<b>.پس هنوز اون تو هستن</b>

20:30.780 --> 20:32.110
<b>!ما باید نجاتشون بدیم</b>

20:32.110 --> 20:33.390
<b>!بچه‌ها، دست بکار بشید</b>

20:33.390 --> 20:34.190
<b>!باشه</b>

20:34.190 --> 20:35.680
<b>!نمی‌خواد</b>

20:35.680 --> 20:38.940
<b>!پریدن توی آتیش خودکشیه</b>

20:39.250 --> 20:40.650
<b>!اما</b>

20:40.650 --> 20:42.270
<b>.نگران نباش</b>

20:42.270 --> 20:47.470
<b>ما کسی رو داریم که از یه تابوت جوشکاری شده‌هم
.می‌تونه فرار کنه</b>

20:47.870 --> 20:49.620
<b>!دقیقاً</b>

20:52.870 --> 20:55.870
<b>!بچه‌ها، همه چیز دیگه مرتبه</b>

21:00.660 --> 21:01.470
<b>!عزیزم</b>

21:01.470 --> 21:02.460
<b>!بابا</b>

21:03.000 --> 21:04.910
<b>!الک حالت خوبه</b>

21:04.910 --> 21:06.490
<b>...آره</b>

21:07.430 --> 21:09.430
<b>.با تشکر از اون</b>

21:12.050 --> 21:13.740
<b>.کارت خوب بود، آکاتسکی</b>

21:13.740 --> 21:16.110
<b>.خیلی خوش شانسیم که تو اینجا بودی</b>

21:16.540 --> 21:18.560
<b>...درسته، گرچه</b>

21:19.130 --> 21:21.780
<b>.ما یه مشکلی داریم، سوکاسا</b>

21:21.780 --> 21:22.650
<b>هم؟</b>

21:23.140 --> 21:26.400
<b>،کسانی که به روستا حمله کردن خودشون رو شوالیه‌ها نگهبان صدا میزدن</b>

21:26.400 --> 21:29.370
<b>.و گفتن که تحت دستور مستقیم ارباب این منطقه هستن</b>

21:29.940 --> 21:31.120
<b>ارباب این منطقه؟</b>

21:31.620 --> 21:34.160
<b>اگه اشتباه نکنم مارکینز فیندولف بودش؟</b>

21:43.080 --> 21:46.260
<b>لیرول ـکون کجاست؟</b>
